تبليغاتX
ghajarboys - به باد رفت تمامی ایده ها و آرزوها

ghajarboys

قصه از آنجا شروع شد که تصمیم گرفتیم یا تصمیم گرفتند جلسه ای هر هفته باشد و در این جلسه به تفسیر قرآن پرداخته شود. زمان ها گذشت و همه چیز به خوبی به جلو می رفت عده ای می رفتند و می گفتند جلسه یکسویه است و حرف خاصی ندارد زیراکه اصلا کنش و واکنشی وجود ندارد. عده ای هم اضافه می شدند و جلسه پیش می رفت. تا اینکه شخصی به میدان آمد که ایده هایش و تفکراتش با جمع مخالف بود و آن جمع تفکری دیگر را قبول داشتند که میزبان جلسه( که خود از نامداران است و گفتن اسمشان چندان درست نیست) هم نظر بودند. اما از زمانی که این شخص آمد به نظر خود من روحی تازه در جلسات دمیده شد و چنان جلسات را به کنش و واکنش انداخت که من واقعا لذت می بردم که این سردی از بین رفته و شاهد دیدن نظرات مخالف و موافق هستیم. بعضا این شخص که مورد احترام همه ی ما بود به تندی سخن می گفت و یک حس عدم اعتماد در این شخص رشد کرد و بعضا تنش ها میان ایشان و جمع شکل می گرفت و حتی در مواقعی که این جمع مدعی اخلاقیات و خلق محمدی بودند با گاردی بسته به مقابله بر می خیزیدند و این شخص تنها بود.

جلسه ها جلو رفت و غیبت ها پیش رفت تا آخر سر همان غیبت ها عدم حس اعتماد در آن شخص و به نظر من دگماتیسم جمع موجود که تحمل نظر مخالف را نداشتند منجر به این شد که این شخص اعلام کند که دیگر در این جلسات حضور پیدا نکند. در آخرین جلسه شخصی گفت شما اگر نمی توانید مثل ما باشید و مبانی نظری تون مثه ما نیست چه دلیلی داره که بیایید جلسه؟ اینجا ما شاگرد فلانی هستیم و به نظر من کسی که همتراز ایشان خوانده و نظرش مخالف است می تواند حضور پیدا نکند دیگری گفت که میزبان جلسه دارای حق است و نباید زیاد از او انتقاد کرد و حرمت او را باید نگه داشت چون صاحب جلسه است.

 از اینکه یک جمعی که میشه گفت چپ مذهبی است و نگاهش به قرآن و دین نوگرا محسوب می شود اما به این مرز برسد که دیگران را حذف کنند و براحتی نتوانند تحمل نظر مخالف( که شخض مزبور نگاهی سنتی به دین داشت و البته اعتقادی به سیاسی کردن قضیه نداشت و منابع مختلفی را مطرح می کرد تا عصمت و دیگر چالش های فکری میان خودش و دیگران را از دید خودش بررسی کند و نگاهی دیگر به جمع بدهد) را بکنند. خیلی مشمئز کننده است.

فکر می کردم این جمع می تواند ترقی کند روبه جلو پیش برود تحمل نظر مخالف را بکند اسیر قداست برای آدمها و بزرگان نشوند فکر می کردم اینها که در نقد عصمت پیامبران بر خلاف نگاه سنتی و حوزوی به دین گام بر می دارند برای بزرگان سیاسی هم مصونیتی قائل نشوند و به راحتی حتی از پیشوای خود انتقاد کنند نه اینکه چون او بزرگ است نباید از او انتقاد کرد. مطلبی که مسخره می آمد این بود که کسی گفت اینجا خانه او است و نباید انتقادی قائل شد. به این فکر می کردم که اگر مملکت برای این بزرگان باشد هم نباید در این مملکت از آنها انتقاد کرد؟ چون او بزرگ است این مملکت مال اوست و خانه ی اوست چون قابل احترام است نباید او را نقد کرد اگر او را نقد کنیم به بی حرمتی مبتلا شدیم؟

هدی صابر یکی از ستون های چپ مذهبی در جمله ای که در ذهنم همیشه حک شده گفته بود: شما دانشجو ها و جوانان اگر صاحب قدرت شوید مثل ولایت فقیه موجود و جو فعلی خواهان حذف مخالف خود باشید مثل همانهایی خواهید شد که امروز هستند و به گردابی می افتید که روزی انتقاد می کردید از این حذف کردنها.

محمدی گرگانی یکی از بزرگان چپ مذهبی می گفت : هرگروه، جريان، يا حزبي كه فكر كند پيش آهنگ توده بوده وعامل نجات بشريت، دين، خاك، خون، حزب و ‏اسلام به شمار مي رود، اين موضوع منجر به فاجعه مي شود. تك تك سلول هاي من مي لرزد وقتي به اين ‏موضوع فكر مي كنم كه بهرام مغز مجيد را تكه تكه مي كند.

فی الواقع فکر می کنم تحمل نکردن نظر مخالف و اعتقاد نداشتن به کنش و واکنش و ترسیدن از اینکه شخص مقابل نکند دیگران را فریب دهد پس او را حذف یا وادار به حذف می کنیم  و ایده حذف کردن نظر مخالف را پیدا بکنیم می توان به فجایعی رسید که ایده هایش مربوط به قبل و نتایجش به بعد می رسد.

 در نقد مقام رهبر رئیس پیشوا یا بزرگ یک جامعه یا جمع کوچک می توان به خطبه حضرت علی اشاره کرد که می فرماید هم من حقی بر شما دارم و هم شما حقی بر من دارید.( رابطه دو سویه)
در آخرین جلسه فردی که نظراتش با جمع و خود من مخالف بود و ما هم با او مخالف بودیم ( من با او اختلاف فکری داشتم اما برای او احترام قائل بودم و هستم) از جمع خداحافظی کرد و به قدری رفتار ها نامناسب بود که عملا جمع او را حذف کردند و از این رفتار حذفی آنقدر ناراحت شدم که دیگر هیچ علاقه ای به رفتن به مکانی که تحمل نظر مخالف را ندارند و براحتی آدم ها را حذف می کنند را ندارم. و این فقط وقت تلف کردن است که تو در یک جمعی بروی که همه نظراتشان منطبق با هم باشد یک سویه باشد اسیر سانترالیزم رهبر جلسه باشد و نظرات همدیگر را تایید کنند و هیچ کنش و واکنشی رخ ندهد.
هر چند که دوستان از این نگارش بنده ناراحت هستند اما با تمام احترام به ایشان باید بگویم که هنوز هم معتقدم چپ مذهبی است که می تواند شرایط را تغییر دهد و منجر به پیشرفت بکند و از دیگر نیرو ها چنین چیزی بعید است اما تا زمانی که نیرو های سیاسی در ایران اسیر مفهوم ذوب در ولایت ذوب در اشخاص ذوب در رهبری ذوب در لیبرالیسم ذوب در کمونیسم و کلا ذوب شدن و رابطه ای مرادی و مریدی باشند هیچ پیشرفتی صورت نمی گیرد و هر وقت توانستیم نظر مخالف را تحمل کنیم، همدیگر را حذف نکنیم می توانیم به آینده خوشبین باشیم. و گرنه هیچ.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 20:6  توسط مجتبی امین محمد  | 

Share/Save/Bookmark Subscribe