هوس عدسی
کرده بودم( البته من هوس نکرده بودم یکی دیگه هوس کرده بود) در کوه، مرد میانسالی
با محاسن نیمه سفیدش عدسی می کشید.
آقا بالاخره این پناگاه و اینجا متعلق به کیه؟ یه
قسمتیش متعلق به اموزش و پرورشه یه خوده شم سپاه گرفته( طبق معمول) خب عدسی دارین؟
بله بفرمایید. چند؟ ... تومان. زیاد نیست؟ والا ما کارمنداینجاییم. آخه این ظرفش خیلی
کوچیکه با این قیمت این ظرفش خیلی کوچیکه ها؟ ای بابا همچین میگی ظرفش کوچیه، خب
وقتی ما رئیس جمهورمون کوچیکه چه انتظاری داری ظرف ما کوچیک نباشه؟؟
شنیدن این
جمله از این مرد میانسال کمی برام عجیب بود به نظر از اون آدما بود که طرفدار نظام
بود و خب کارمند اونجا هم بودش . هرچه زمان بیشتر می گذرد و بیشتر با آدمها صحبت
می کنم و خب یا در بازار یا در مسافرت هام و هم در صف های شیر بیشتر مطمئن میشم که
احمدی نژاد یه استثناست و مانند دو رئیس قبلی دو بار رئیس نمیشه . همین یه بار
برای این مرد کوچک بس است.
بی ربطدونی: دلم اینقدر واسه این بزرگ مرد بسکتبال ( مشحون) سوخت که با یک تمنا از سردار نجار و احمدی نژاد و علی آبادی ملتمسانه درخواست می کرد که تیم بسکتبال صبا باطری قم منحل نشه
