همیشه از طنز عطاران خوشم میومد اما نقطه ضعفشو این می دیدم که نمی تونه حرفی بگه تو طنزاش و فقط میخواد ملتو بخندونه. اما عطاران با این سریال بزنگاه که من شدیدا از ش خوشم میاد دیدم رو نسبت به خودش عوض کرد.
رضا عطاران با اون تیتراژ اولیه ش حسابی منو و دیگران رو غافلگیر کرد از همون اولش حس کردم این کارش باید با کارای دیگه اش متفاوت بشه و وقتی بعد از چند قسمت اون صداها جاشو به موزیک داد فکر کردم چه بد شد.
اون تیتراژ نشون میداد که امروز صداهایی از طبیعت رفته و جاشو به صداهایی که ما اونا رو پرداخت کردیم داده. یه جا نمی دونم کی به عطاران میگه من صداتو نمی شنوم عطاران اینجا با بازی رئالش میگه همون بهتر که نمی شنوی میخوای چیرو بشنوی؟ ( ارزش شنیدن نداره خودتو اذیت نکن، چیز زیادی رو از دست ندادی) به نکاتی اشاره می کنم که برام جالب بود. یه جاش پلیس با دست و یه نوع وحشیگری روی سر عطاران میذاره و با خشونت میخواد سرشو بکنه تو ماشین پلیس وقتی اینو دیدم و اصرار کارگردان که این صحنه تکرار بشه و یکی عطاران رو هی صدا میکنه و باهاش صحبت می کنه و باز پلیس این حرکتو انجام میده متوجه شدم که این احتمالا باید یا کار عطاران باشه یا کار سروش صحت که از صحت بعدی نیست این یه تلنگر بودش این یه دید تیز بودش که بیاد این صحنه رو نشون بده و به ظرافت انتقاد از پلیس بکنه که چه لزومی داره افراد عادی و شهروند خودشو ادم اینجوری توی ماشنی بکنه؟
از بازی های رئال این مجموعه خیلی خوشم میاد . به نظرم یکی می تونه واقعیات رو نشون بده که رئال بازی کنه یه سری از کارگردان ها مثه مجیدی و کیارستمی و دیگران سعی می کنند از بازیگر های نابازیگر استفاده کنن تا رئال بودن اثرشون حفظ شه و اونها بازی نکنن بلکه زندگی کنن با کارشون و خب عطاران بازیگر هایی رو پیدا می کنه که بازی نمی کنن زندگی می کنن.
ریاکاری که عطاران به نقدش نشسته به نقد اخلاق در خانواده های سنتی (که همیشه صدا و سیما به خوبی از خانواده های سنتی یاد می کنه ) به دروغ به ریاکگاری در جامعه فعلی خوب تنه می زند.
مثال هایشم فراوان است در این سریال. به نظرم نشون دادن واقعیات اصلا بد نیست و خیلیم خوبه چیزی به نام بد آموزی نداریم. چرا که در جوامع دیگر همه چی نشون داده میشه بد بختها خوبشختها اعمال زشت را نشان جامعه می دهند که اتفاقا آنهایی که ندیدند هوشیار باشند و ببینند که چه در جامعه شان هست و آنها که دیدند به این تاکید برسند که بایستی مبارزه کرد. ( یه چیز رو دقت کردید تا حالا تو صدا و سیما تصویری از نمکی ها و نون خشکی هایی که گونی به دست هستند نشان داده نمی شود) پی نشان دادن واقعیت برای این جامعه خوب است و این منجر به این میشه که خوب را از بد تشخیص داد.
واقعیات هر چه تلخ تر باشند باید بیشتر نشانش داد تا کمرنگ تر شوند شما آنقدر سیاهی را نشان دهید که سیاهی از دیدن آن همه چشم که دارند نگاهش می کنند شرم زده شود و رنگش کمتر شود به خاکستری برسد شما به نگاه کردن ادامه دهید تا او سفید شود.
بعد نوشت: یادم اومد که دو مسئله رو نگفتم یکی این نگاه به ارث و میراث که توی همه ی خانواده های امروزی به مشکلی بزرگ مبدل شده و مثه یه ویروس به جون همه افتاده. انسانیت گمشده ی امروز رو داریم می فروشیم به بهای ناچیزی که همش هم توجیه عملکرد خودمون می کنیم. دومین مورد نگاه این سریال به مرگه. یه جا مثل همه جاهای زندگیمون عطاران میگه مثلا اگه شما مردید طرف مقابل میگه خدا نکنه بعد عطاران میگه خدا نکنه چیه؟ خب هممون می میریم دیگه مرگ حقیقته. من عاشق این نگاه عطارانم و خودم هم همیشه اینو به دیگرون میگم که خدا نکنه یعنی چی در مورد مرگ؟ اگه همه به مرگ و انا لله و انا الیه راجعون معتقدند و مرگ رو یه حقیقت می دونن اما همه اینگونه ایمان بهش ندارند





Ryan Gosling