تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

امید و نومیدی عناصری هستند که در یک نسل بیشتر و در یک نسل کمتر وجود دارند. این روزها فکر می کنم  که نسل دوم نومید تر و نسل سوم امیدوارتر به آینده نگاه می کنند. هرچند از شانسم به پست آدمهایی می خورم که کلا نومید هستند. اینها گفتگوهایی است که با دوستانم داشتم هرکدام رو جدا کردم  تا به شفافیت بحث بیشتر کمک کنه

یک پدر شهید: ای بابا چه فرقی می کنه؟ این بره؟ اون میاد وضعمون تغییر نمی کنه و هیچی نمیشه آخرشم همین آش و همین کاسه است. یعنی اتفاقاتی که افتاده و در حق کسانی که ظلم شده حالا همونا بیان بازم وضع همینه و دزدی و اینا هست.

یک پدر بازاری : من طرفدار موسوی هستم اما واقعا این اعتراضات نتیجه ای داره؟ بیانیه ۱۱ موسوی چیز خاصی داشت؟ به نظر من که چیز خاصی نداشت یه سری چیزای معمولی گفته کلا فایده نداره

یک نسل سومی که حالا دکتر هست: ببین عمق چیز رو که میگی الان هست ما اون موقع توی کوی دانشگاه دیدیم اون موقع عمق چیز بود و از اون به بعد من فهمیدم جریان چیه دیگه الان این مسائل برام هیجان انگیز نیست و مهم هم نیست. در واقع اون زمان ما دانشجو بودیم و توی حرارت اون زمان اون اتفاقا افتاد  اینم مثه اون موقع است تا بوده همین بوده

یک مسئله ای که کلا از نسل دومی که اکثرا نومید هستند ( چون بهرحال ۳۰ سال پیش کاری کردند که به نظر برخی هاشون اشتباه بوده و  ممکنه حتی احساس عذاب وجدان هم داشته باشند)  می شود فهمید اینه که اونها به دلیل ذهن منفی انگاری که دارند چشم امید به آینده را ندارند و در مورد بعضی نسل دومی هایی که البته سنشون ۳۰ سال میزنه بلکم بیشتر باید گفت کلا سوابق ذهنی دوران قبلی که تجربه کردند و تجربه تلخی هم بوده باعث شده که اونها نسبت به آینده نومید باشند. نکته ای که هست اینه که اونها معتقدند اینم مثل رویدادهای گذشته است. فکر می کنم اتفاقات اخیر اصلا مثل گذشته نیست و این دوره زمانی با همه دوران فرق می کند این مسئله را می شود از شعارنویسی ها نه در تهران و بالا شهرش که در بازار مرتجع ترین مرکز تجارت ایران  و سنتی ترین مکانی که تجار حضور دارند فهمید نه تنها شعاری مثبت نه تنها تشویق به حضور در روز قدس بلکه شعار نویسی هایی با  تم <<مرگ>> . دوران دوران عجیب و غریبی است دوران دوران تکراری ایی در ایران نیست. در این دوران از نامه خواهر شهید باکری تا زن آیت الله صدوقی گرفته تا نامه دکتر سروش همگی گواه بر جامعه ای دارند که شکاف در آن رخ داده. شکاف نه میان مردم و دولت که آنهم هست شکافی که در میان مردم رخ داده. باور کنیم که شکاف میان ملت رخ داده و رادیکالی تر هم شده است. در شبکه اجتماعی فرندفید اگر عضو باشید می توانید دوستانی را بیابید که در پی اعلام موضعشان از طرف دوستی که ماه ها باهم بودند بلاک شدند و حتی فحش  و بد بیراه شنیدند. فضای ملتهب فرندفید برای هر جامعه شناس و روانشناسی می تواند جالب باشد.

ایران در دوره ای مانده سرنوشت ساز و تاریخ ساز در دوره ای که شاید هیچ گاه چنین شکافی میان ملت ( که مثلا  حتی در خانواده و بستگان هم اختلافات  و طرز تفکرات مختلفبه شکل دعوا و نزاع باشد کمی غیر منتظره است) نبوده و اینکه آینده چگونه به ما لبخند می زند یا شرمسارانه پلک هایش را می بندد  و .. مشخص نیست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 23:18  توسط مجتبی امین محمد  | 

اتفاقات عجیب برای من و تو در این روزها بسیار فراوانند. شاید دروغ نباشه مکه توی این دو سه ماهه اینقدر حجم اتفاقات عجیب و غریب زیاد بوده که به اندازه یک سال آدم هم نبوده. خب باور نکردنی شاید نباشه که پدری به پسرش در جریان این ناآرامی ها بگه خونت حلاله!!!

این روزا که بحث و جدل ها زیاده حتی توی خانواده ها و فک و فامیل به این فکر می کنم نزدیکی ما آدمها به هم به نسبت خونی مون هست؟ یا به نزدیکی افکارمون هست؟ وقتی می شنوم که مثلا فلان عمو یا فلان خاله و عمه و حالا هرکی مثلا اظهار نظرش چه جوریه باهاش بحث کردیم اون چی می گفت و من چی می گفتم؟ یا بحث دیگرون رو می دیدم که چجوری مثل گرگ درنده دارند پاچه های همو گاز می گیرن بابت این سیاست پدر مرده و چجوری حرمت هم دیگه رو نمی دونند؟ به اینا فکر می کردم که چقدر ارزششو داره؟ که آدم با فامیل نزدیکش در و دعوا کنه تو دلش بهش فحش بده تو ذهنش تحقیرش کنه یا هر چیزی دیگه.

به این نتیجه رسیدم که آدما با افکارشون به هم نزدیکند نه با نسبت خونی شون به این نتیجه رسیدم که تا بوده همین بوده پسر نوح با حضرت نوح  سر عقیده شون با هم مشکل داشتند یا حضرت لوط با زنش و... این یه امر عادی است آدم ممکنه رابطه خونیش رو بر اثر عقیده و تفکرش بذاره کنار. و چه تلخه این قصه و چه سخته این زندگی ما.

بی ربطدونی... در مورد مطلب قبلی دمدمی عزیز لطف کرد و کامنت گذاشت می فهمم چی میگی دمدمی عزیز اما تا بوده انسان ها به انسان ها (منظورم حقوقشون هست) تجاوز کردند. اما تا بوده این نبوده که انسان به محیط اطرافش به طبیعتش رحم نکنه این یکی دیگه جدیده. این یکی دیگه شاهکار زمانه جدید است و تعجب لیاقت این حکایت است همچنین ناراحت بودنش.  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 12:55  توسط مجتبی امین محمد  | 

تیم حریف با وجود گلی که خورده بود اما خب به لطف داور گل سالم مردود اعلام شد و دست به یک حمله عجیب و غریب زد و در نهایت با یک خطا که اصلا خطا نبود توانست روی دروازه ما توپی ارسال شود تازه اونم با فشار و هل دادن و یقه کشی و اینا تونستن مدافعان ما رو پایین بکشن و در عین حیرت یه قیچی برگردون زیبا دیدیم و گل رو متاسفانه خوردیم. همه بچه ها تیم در شوک از این گل زیبا بودند البته معتقد بودند بازی حریف ناجوانمردانه و کثیف بوده، چرا که در طول بازی حتی قبل از اینکه بخوان گل رو بزنند هی داور حملات ما رو آفساید اعلام می کرد یا مثلا الکی به بچه های ما کارت نشون می داد و با تکل های خشن شون ساق بچه های مارو کبود کرده بودند. حتی بعضی بازیکنا معنقد بودند آنها داور رو نیز خریده بودند. بعد از اینکه بچه ها در یک شوک فرو رفته بودند هم قسم شدند که بتوانند یک گل بزنند.

با وجود سختی های بی شمار توانستند با یک اوت دستی و هزار زور و این حرفها یه پنالتی بگیرند که تازه اونم با کارشکنی داور همراه بود داور دیگه مجبور بود پنالتی رو بگیره خیلی واضح بود . بالاخره پنالتی گل شد.

بازی یک بر یک مساویه. بچه ها می دونند این بازی تساوی نخواهد داشت. و غمناک تر از اون اینه که اونها حتی می دونند توی این بازی شکست می خورند یکی از بچه ها می گفت اونها الکی کشیدند عقب کار همیشه شونه که بعد از فشار یه قدم میآن عقب اما دو قدم میرن جلو.

نکته مهم اینه که بچه ها به خود باوری رسیدند که بازی با این حریف کار مسخره ای است. یعنی هنر بچه ها این بود که مثه سکو نشینها ننشستند روی سکو چون حریف چقره!! اونها به بازی اومدند وتونستند عده زیادی از بچه محل ها رو، دور خودشون جمع کنند. یه سری بچه هایی هم بودند که فکر می کردند حریفشون حریف سالم و جوانمردیه، در واقع  هنر بچه ها توی این بازی این بود که به بچه مثبت های تیم ثابت کردند این حریف داور رو می خره این حریف اصول و قواعد حالیش نیست و...

هر شکستی شکست نیست این دفعه بچه ها می دونند می بازند اما تجاربی که کسب کردند غیر قابل انکاره. بچه ها باید یادشون باشه یه مربی یی باید داشته باشن که سالهای سال بالاسرشون باشه و آروم آروم فوتبال مدرن رو یاد بگیرن.

( من برای اونا چنین مربی رو در نظر دارم: گستاخ نباشه ،آروم باشه، نترس باشه، درایت اش زیاد باشه و یقیین به پیروزی داشته باشه)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 11:2  توسط مجتبی امین محمد  | 

بعد از مدتها لازم دیدم حتما قبل از انتخابات یه نوشته ای توی وبلاگم بذارم. حالا اینکه چرا کم می نویسم بیشتر مربوط به تنبلی و مشکلات کامپیوتر خودم میشه که ایشالله اونم حل میشه 

مناظره ها یی که دیدیدم بی شک چیزی نبود که انتظارش را داشتیم. انعکاسی که از مردم دیدم کاملا یه حس دلزدگی به نظام بود با کارگر و سرمایه دار و مذهبی که صحبت می کردم با پیر و جوان که صحبت می کردم متوجه یه حس بد یه دلزدگی شدم که اکثر می گفتند پس همه خوردند. حالا یه سوال پیش میاد که نظام با توجه به اینکه می دونه چنین مناظره هایی که استارت بی اخلاقی اش از احمدی نژاد شروع شد چطور شاخه اصلی های نظام به رئیس جمهور فعلی چنین اجازه ای داد که اسم چند روحانی را به عنوان مفسد به کار ببرد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 22:18  توسط مجتبی امین محمد  | 

دور جدیدی از فیلترینگ ظاهرا دوباره شروع شده. امروز از دوستی شنیدم که ابلاغیه مفصلی به سایت های خبری آمده اونم در مورد انتخابات. وزارت ارشاد خب معلومه خیالش از روزنامه ها راحته. دیگه اون روزنامه ها نیستن که خبررسانی کنن. صرفا مقداری روزنامه مانده اند آنهم برای خالی نبودن عریضه و نشان دادن اینکه صبر دولت صبر ایوب است. خیال ارشاد از روزنامه و مجله راحت است هرچند مجله ای چون آیین را با مشکلی به نام سوبسید کاغذ مواجه کردند و دیگر سوبسیدی ندارد اما د رمجموع شهروند امروز و تیم قوچانی ای هم نیست برای اطلاع رسانی از اصلاح طلبان. تلویزیونم که تعطیل فقط یه تن هزار مشت کوبیده هست که اسمش نوده اونم به قول دوستان سوپاپی است  که هر دیگ در بسته ای گاها برای خارج شدن مقداری بخار به آن احتیاج دارد.

درختای مرده هنوز خواب پرنده می بینن      پرنده های بی درخت روی سیمای برق می شینن

به قد و قامتت نناز آهای بلند بی خبر          درختا باز قد میکشن حتی تو سایه ی تبر

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 20:4  توسط مجتبی امین محمد  | 

یک ایمیل دریافت کردم که البته خواستار منتشر شدن این ایمل بودند و منم اینو از یک دوست گرفتم و گفتم بد نیست شماها هم این ایمیل رو ببینید

طی چند روز گذشته چند تن از دوستانمان نامه ای را خطاب به اقای اوباما تنظیم نموده بودند(اقایان عطری ،صحتی ،باطبی ،سنجری ،محمدی،حمیدی و علیزاده)بر خود لازم دیدم به عنوان یک دانشجوی ایرانی

درقالب نامه ای نکاتی را به دوستان متذکر گردم که ان را برای قضاوت عمومی به عرصه نظر میگزارم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 15:41  توسط مجتبی امین محمد  | 

امروز  هجدهمین  روز تجاوز ارتش اسرائیل به نوار غزه محسوب میشه. امروز 24 دی ماه با جمعی از ملی مذهبی ها به سفارت فلسطین رفتیم و در محکومیت فجایع رخ داده متنی را امضاء کردیم.  متاسفانه به دلیل کور چشمی موجود فعالین سیاسی ایران که ناقد وضع موجود هستند و اپوزیسیون حق هیچگونه اجتماع در مورد محکومیت فجایع غزه و اعتراض به اسرائیل و همدردی با مردم غزه را ندارند. دیروز که به مادران صلح حمله شد و به نهضت آزادی هم حق هیچگونه تجمعی ندادند. ایرادی ندارد بهرحال آنها که باید کار خود را بکنند می کنند هرچند که رسانه ای ندارند.

امروز جمعی از فعالین ملی و مذهبی : سحابی، لطف الله میثمی، رجایی، بسته نگار، رحمانی، علیجانی و... با  حضور  احسان شریعتی و سوسن شریعتی  که حسابی غافلگیر شدیم از آمدنشان آمدند تا ضمن محکومیت اسرائیل با اهدای خون خود قدمی در این راه برداشته باشند.

خب چه حیف که این اقدامات بازتاب پیدا نمی کند و مردم خیال می کنند روشنفکر و اپوزیسیون به خواب عمیقی فرو رفته و خنثی است

دوستی تعریف می کرد در گزارشی که از اخبار پخش می شد می گفت کجایید؟ کجاییی شما ها که به دنبال حقوق بشر هستید کجایی ای سازمان ملل کجایی ای... کجایی رادیو زمانه کجایی بالاترین. کسی نبود به این گزارشگر صدا و سیما بگوید ما همین جاییم شما چشمانت را باز کن و ببین که هم رادیو زمانه هم بالاترین و هم اپوزیسیون در ایران این اقدامات را به نوعی محکوم کرده اند. شما چشمهایت را بشور و ببین. هرچند بهت اجازه نمیدن به انعکاس اخباری این چنینی بپردازی و هر چند این اعتراض به اسرائیل را هم انحصار به خود کرده اند تا به مردم بگویند ببینید فقط ما هستیم که اعتراض می کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 19:1  توسط مجتبی امین محمد  | 

امروز دوشنبه است و فردا تاسوعاست. به این ور و آن ور زنگ می زنیم و خبری از برنامه های حسینیه ارشاد دریافت نمی کنیم. یکی از دوستان می گوید زنگ زدیم به ارشاد میگه خودتون بیاید برنامه رو ببینید ظاهرا ارشادی ها می ترسند که برنامه را پشت تلفن اعلام کنن؟؟

خنده داره این همه محافظه کاری جناب میناچی، هرچند یکی از دوستان می گفت باید به میناچی حق داد و همینم که این مکان وجود دارد به عنوان تنها مرکزی که صدای اپوزیسیون و جریان های فعال سیاسی به گوش مردم می رسد باید خدا را شکر کرد. هرچند متوجه شدم که ظاهرا قرار بوده که آقای تقی رحمانی هم سخنرانی کنند که با مخالفت امنیتی ها مواجه شده. نمی دانم قصه چیست. امسال ماه رمضان هم نگذاشتند نه تقی رحمانی صحبت کند و نه رضا علیجانی. راه بر روی ملی مذهبی ها بسته است!!!

بنا به روال هر ساله برنامه يي به مناسبت تاسوعا و عاشوراي حسيني با مشارکت انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه هاي تهران (شوراي تهران دفتر تحکيم وحدت- طيف علامه) در حسينيه ارشاد برگزارمي شود. اين برنامه در سه شب متوالي، از شب نهم تا شب يازدهم محرم برابر با دوشنبه 16 الي چهارشنبه 18 دي ماه، برگزار مي شود. لازم به ذکر است در برنامه دوشنبه شب، 16 دي ماه، آقايان ناصر مهدوي و محمد مجتهدشبستري سخنراني خواهند کرد. همچنين سخنرانان برنامه سه شنبه شب، 17 دي ماه، آقايان فاضل ميبدي و محمد مجتهدشبستري، و چهارشنبه، 18 دي ماه، آقايان فاضل ميبدي و هاشم آقاجري خواهند بود. انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه هاي تهران و حسينيه ارشاد از عموم مردم براي شرکت در اين برنامه پرفيض دعوت به عمل مي آورند. در ضمن شروع جلسه ساعت 19 الي 30/21 است.

برنامه فوق رو هم از روزنامه اعتماد پیدا کردم

نکته جالب اینجاست که امسال ماه رمضان هم مجتهد شبستری در دوشب برنامه اجرا کرد ظاهرا جناب مجتهد برای امنیتی ها کبریت بی خطر است.

در ادامه مطلب برنامه های جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب را می توانید مشاهده کنید

++++ مقاله زیبای مهرانگیز کار: غزه تنها مانده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 13:49  توسط مجتبی امین محمد  | 

خب اسرائیل باز دست به حمله نظامی زد و اینبار پس از محاصره اقتصادی بهداشتی تصمیم به جنگ با حماس گرفت. واقعا برای من مشخص نیست این خاورمیانه این سرطان دنیا چه زمانی آرامش پیدا می کند؟ پوشیده است شاید تا وقتی که ایران تکلیفش مشخص شود

بعد از حملات هوایی امشب ساعت 11 به وقت تهران می بینم که اسرائیل حمله زمینی خود را به غزه آغاز کرده. وقتی رفتار های اسرائیل را می یبنم یاد تعویض های قلعه نویی می افتم نمی دونم چرا ولی این طور فکرر می کنم که اسرائیل کم کم داره همه رفتاراش تکراری میشه و اتگار تو این کشور امکان یه رفتار جدید نیست. هرچند فکر می کنم امثال تیزیپی لیونی و حزبی که آریل شارون راه انداخت در پی افت محبوبیت مردمی و فشار راستگرایان در درون اسرائیل و امکان زیاد برنده شدن آنها در انتخابات میتونه علت دیگیر برای چنین حمله ای باشه تا به راست گرایان وحشی اسرائیل ثابت کنن که ما از شما شاید افراطی تر هم عمل کنیم. پس از آغاز حملات هوایی کلیه احزاب اسرائیل و مخالفان لیونی از یان حملات دفاع کرده و صحبت ها و مشاجرات انتخاباتی خود را به بعد از جنگ موکول کردن و در حمایت از دولت اصرار ورزیدند.

به نظر می رسد جناب اوباما با مشکل بزرگی مواجه است و همانطور که اکثر غربی ها متوجه شدن این گره ی کور فقط به دست ایران باز میشه .

بهر حال اگر اسرائیلی ها فکر می کنن با این دست حملات حماس میمیره یا تن به صلح میده یا هنوز مردم خاورمیانه رو نفهمیدن یا اینکه ... خیلی سادده است: خون، خون می آورد ونمی شود با خون و خون ریختن کسی را وادار به صلح آشتی خوبی دموکراسی و امثال این مفاهیم کرد.

تظاهرات ضد جنگ در اسرائیل

اعتراض هلندی‌ها به سکوت دنیا در قبال غزه

نگاهی به پخش زنده حمله اسرائیل به غزه از سوی سی ان ان

حسین قاضیان: غم غزه سکوت غمناک ما

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 23:57  توسط مجتبی امین محمد  | 

همینجور اخبارها را نگاه می کنم و هی از دیدن تصویر لنگ کفش های پرتاب شده به سوی بوش می خندم و برایم جالبتر می شود. در حقیقت جالیبت قضیه اینجاست که بوش با همه ی ویژگی هایش که عده ای او را کودن و آیکیو پایین می نامند توانست با وجود اینکه فاصله ی خبرنگار عراقی با ایشان کم و سرعت پرتاب لنگ کفش بالا باشد جا خالی خوبی نشان دهد وبا وجود این که خبرنگار عراقی به صورت غیر منتظره برای بار اول و برای بار دوم این کار را انجام داد اما واکنش جورج بوش بسیار مناسب بود. که به نظرم این امر جالب توجه است که پرزیدنتی با این سن و سال همواره آمادگی رفتار های غیر منتظره در اطراف خود هست . جورج بوش برای بار آخر به عراق سفر کرده و کاخ سفید را کم کم به اوبامایی می سپرد که به قول ابراهیم یزدی او هم کم کم به این واقعیت در یافته که شعارهایش باید با داخل حزب تداخل نکند و برا همین هم خانم کلینتون را منصوب کرده و حتی حمایت حزب مخالف را هم باید جلب کند برای همین هم رئیس پنتاگون را هم نگاه داشته. با این وجود جورج بوش اشتباهات فراوانی انجام داد و تلاش هایش در راه صلح فلسیطن و اسرائیل به ثمر خاصی ننشست و البته اعتراف به اشتباهاتش در این روزها و مصاحبه ها دارای شجاعت است که آنهایی که بوش را کودن و خنگ می نامند خودشان از چنین شجاعتی برخوردارند؟

کامنت فرنگی ها در خصوص این رویداد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 20:54  توسط مجتبی امین محمد  | 

زمان دقیقش را نمی دانم فقط این را می دانم که نمایشگاه مطبوعات بود و به نمایشگاه رفته بودم. به غرفه ی نشریه چشم انداز ایران سر زدیم و دیدم که آقای مهندس میثمی نشستن و به گفتگو با مردم و علاقه مندان نشریه می پردازن. اونم با شور و شوق به دور از هرگونه تکبری.

کلی باهاش گپ و گفت زدیم و سوال کردیم و اونم با حوصله جواب میداد. آخرسرش از ایشون پرسیدم( اون موقع اون قدر ذوق و شوق داشتیم که اکبر گنجی آزاد شده که نگو. کلا شاد بودیم) که مهندس بالاخره کی با اکبر گنجی مصاحبه می کنین؟ از زندان برگشته و حیفه که باهاش مصاحبه نکنین. مهنس گفت بابا صبر کن از مسافرت بیاد بعدا باهاش مصاحبه می کنیم. عجله نکن.

امروز اکبر گنجی مقاله نویس دینی شده و این طنز روزگار ماست که ایرانی ها در آن ور آب هم به مطالبی که بهشون ربط نداره بیخودی دخالت می کنند و حرف میزنن. اصولا هیچیزی اینجا سرجاش نیست. و این از خصوصیات بد ایرانی جماعته که از هر دری و از هر پنجره ای می خواد صحبت کنه. حالا گنجی روزنامه نگار و افشاگر، شده برای ما مقاله نویس در مورد دین. نمی دانم واقعا ایشون چقدر خونده؟ چه مدرکی داره؟ چه تحصیلی در مورد دین کرده؟

حالا ممکنه عده ای از شما بگید که چون پوسته ی دین و یا خود دین و اسلام و اینها رو کلا داره منتقد میشه بهش تو که آدم دینداری هستی ناراحتی و این پست رو نوشتی. آره شاید درست میگی اما من کار خودمو می کنم و اصلا برام مهم نیست که دیگرون منو به چی متهم کنند. اصل مطلب اینجاست که گنجی داره بیراهه میره( در دگراندیش پنداشتن خر مولانا و به بیراهه رفتن اکبر گنجی) و افکار رو از سمت فجایع سیاسی و اصلاحاتی که باید رخ میداد به کنجکاوی و سوال از دین می کشونه.

یادمه اوایل مصاحبه ی صدای امریکا با اکبر گنجی: عده ای زنگ میزدند و ذوق وشوق داشتند و عده ای می گفتن این آقا هنوز مهره ای است که نسوخته.

حالا هرچی زمان بیشتر می گذره بیشتر دارم به این مطلب ایمان میارم. و یه سوال مهم اینکه . اون عکسهای(1 و 2) در زمان اعتصاب غذا که هیکل نحیف و لاغر گنجی رو نشون میداد اصلا به چه طریق وارد جامعه شد؟ مگر آنجا زندان نیست؟ هیچ سربازی حق حمل موبایل ندارد. ضمن اینکه آن موقع موبایل های دارای دوربین عکاسی کم و قیمتشان زیاد بود. ابهام برج های دوقلو همانقدر برایم پر رنگ هست که ابهام مهره بودن اکبر گنجی برای نظام فعلی.

اکبر گنجی از همان زمانی که رفت سوخت. حالا او با این مقالاتش بعید است به ایران بیاید.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:3  توسط مجتبی امین محمد  | 

هوس عدسی کرده بودم( البته من هوس نکرده بودم یکی دیگه هوس کرده بود) در کوه، مرد میانسالی با محاسن نیمه سفیدش عدسی می کشید.

آقا بالاخره این پناگاه و اینجا متعلق به کیه؟ یه قسمتیش متعلق به اموزش و پرورشه یه خوده شم سپاه گرفته( طبق معمول) خب عدسی دارین؟ بله بفرمایید. چند؟ ... تومان. زیاد نیست؟ والا ما کارمنداینجاییم. آخه این ظرفش خیلی کوچیکه با این قیمت این ظرفش خیلی کوچیکه ها؟ ای بابا همچین میگی ظرفش کوچیه، خب وقتی ما رئیس جمهورمون کوچیکه چه انتظاری داری ظرف ما کوچیک نباشه؟؟

 

شنیدن این جمله از این مرد میانسال کمی برام عجیب بود به نظر از اون آدما بود که طرفدار نظام بود و خب کارمند اونجا هم بودش . هرچه زمان بیشتر می گذرد و بیشتر با آدمها صحبت می کنم و خب یا در بازار یا در مسافرت هام و هم در صف های شیر بیشتر مطمئن میشم که احمدی نژاد یه استثناست و مانند دو رئیس قبلی دو بار رئیس نمیشه . همین یه بار برای این مرد کوچک بس است.

بی ربطدونی: دلم اینقدر واسه این بزرگ مرد بسکتبال ( مشحون) سوخت که با یک تمنا از سردار نجار و احمدی نژاد و علی آبادی ملتمسانه درخواست می کرد که تیم بسکتبال صبا باطری قم منحل نشه

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 21:30  توسط مجتبی امین محمد  | 

که

,وقتی این عکس را دیدم کمی تعجب داشتم. عده ای هستند که دستان رهبرانشان را می بوسند اما اگر بگویند دست مادرت را ببوس چندان به مذاقش خوش نمی آید یا اگر به آن فرد بگویی دست یه کارگر زحمتکش را ببوس عمرا اینکار را نکند. نوشته ی مزبور کاری به خوب بودن یا بد بودن این عمل که می تواند چاپلوسی و فریب مردم هم باشد کاری ندارد.
 

بیشتر این عمل احمدی نژاد توجه مرا جلب کرد که برای این مرد بوسیدن دست رهبرش با بوسیدن دست یک جوان فرقی نمی کند و شاید مثل دیگران از این لحاظ قابل تمایز باشد که او دوست دارد همواره این طور باشد یا این طور خودش را نشان دهد که خدمتگزار مردم است و حتی حاضر است دستان مردمش را هم ببوسد و از این کار هیچ ذلتی را متحمل نشود. آنهایی که بوسش دست رهبری را توسط احمدی نژاد آن زمان که داشت رئیس جمهور می شد و خاتمی کمی آنطرف تر بود را عملی چاپلوسانه و در جهت فریب  و ریاکاری خواندند حداقل من اینطور فکر می کنم که آن عمل احمدی نژاد عملی ریاکارانه نبود و دلیلش هم عکس بوسیدن دست یک جوان گیلانی توسط احمدی نژاد است که برایش فرقی نمی کند دست رهبرش را ببوسد یا دست مردمش را. دوگانه عمل نکردن و ریا نبودن او در این دو تصویر مشخص است.

 

هر چند بهرحال مخالف ایده ، افکار، عمل به سیاست های او و گاها فاجعه بار او هستم اما این عمل بوسش دست را شاید اسمش را فریب و چاپلوسی بشود قلمداد کرد که احتمالش کم هم نیست اما هر چه هست ریاکاری به مفهوم دوگانه عمل کردن نیست. یعنی اینکه آن عمل بوسش دست رهبری ریاکاری نبود زیراکه در عمل احمدی نژاد ثابت کرد برایش مردم و رهبری در امر بوسیدن فرقی ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 12:1  توسط مجتبی امین محمد  | 

از آنجا که جناب ملکیان اصولا به مباحث اخلاقی علاقه دارند و بیشتر بحث های خودشان را در حوزه ی اخلاقی بیان می کنند به ایراد مطلبی پرداختند پیرامون دلایلی اخلاقی و روان‌شناختی در دفاع از آمدن خاتمی

سوالی که اینجا مطرح می شود این است که آیا اصلا عقلانی هست که رای دهیم؟ آیا عقلانی است که در این انتخابات شرکت کنیم؟  روشنفکراهایی بعضا مثل  جناب میر سپاسی  که در مجله شهروند امروز شماره ی 64 گفته بودند که این سوال که معمولا در جامعه روشنفکری ایران مطرح می شود که آیا باید شرکت کنیم یا خیر سوال بی مفهومی است از نظر من هیچ تردیدی نیست که روشنفکر باید در سرنوشت جامعه مشارکت کند و پیش شرط هم نمی تواند قایل شود و اتفاقا مشارکت روشنفکر باید در وضعیتی که چندان دلخواهش نیست شرایطی را فراهم کند تا مردم را به مشارکت ترغیب کند. این چنین اظهار نظر کرده اند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 23:26  توسط مجتبی امین محمد  | 

از سه شب احیاء که البته من فقط دو شبش رو بیرون رفتم  دو نکته به نظرم رسید که برام جالب بود.نکته اول بر می گرده به این که برام جالب بود که چرا امسال بچه های دفتر  تحکیم  وحدت چرا امسال از هیچ ملی مذهبی ای مثل پارسال دعوت نکردند و برام جالب بود امسال کمی مراسم بی فروغ بود و سه شب برگزار شد بر عکس پارسال که شش شب بود و مفصل برگزار شد.

یکی از دوستان  را دیدم و بهش گفتم تو که توی دفتر تحکیمی بگو چرا امسال از ملی مذهبی ها دعوت نکردین؟ گفتش که من بودم الان نیستم  ولی به دو خاطر یکی اینکه اطلاعاتی ها نذاشتن و اجازه ندادند و دیگری اینکه این تحکیمی ها که مراسم رو برگزار می کنند کدیوری هستند و زیاد از ملی مذهبی ها خوششون نمیاد. بهش گفتم خب اون مورد اول که هیچ ولی این دومی خلی جالبه یعنی اینجا هم شکاف وجود داره؟ یعنی اینجا هم دو دستگی هستش؟ عده ای با ملی مذهبی ها حال می کنند و عده ای هم با غیر از آنان. ( این را حتما بخوانید:  در دفاع از روشنفکری مذهبی ،نقد روشنفکری دینی و سخنی با مراد فرهاد پور )

این مسئله برام یاد آور این شد که در یک نیمچه حزب  هم که به اونصورت مفصل نیست دوگانگی و دو دستگی وجود داره وای به حال اینکه این جماعت اصلاح طلب بخوان یه رئیس جمهور معرفی کنند که به نظرم عمرا بتونن یه نفر رو اعلام کنند( من نیستم پس هستم ) هرچند به دیدار منتظری هم رفته باشند و اون هم بگه که فقط یکنفر رو معرفی کنید اما آیا این غد بازی برخی از آقایان و برخی از ترسو ها میذاره که یه نفر معرفی شه؟ به نظر میرسه اصلاح طلبان هنوز سرشان به سنگ نخورده تا متوجه اورژانسی بودن قضیه ( به طور نمونه:  سقوط دموکراسی سعود فساد) شوند و به این تلاطم بیفتند که شرایط به گونه ای نیست که متحد نبود و هر کس حرف خود را زد. 4 سال بعدی هم حکومت دست همین اصولگرایانی است که مسخره شان می کنیم اما آنها حالا چه با تقلب و چه بی تقلب برنده شوند حداقل دارای یه ویژگی هستند اون هم اتحاد هستش.

نکته دوم هم که برام جالب بودش این بود که همش شاید دو مراسم امسال در تهران برگزار میشد که با حضور عموم مردم برگزار میشد و اپوزیسیون میزبان آن بود  یکی در همین حسینیه ارشاد و دیگری در دفتر حزب مشارکت.حسینیه ارشاد که در این یکی دو ساله پاتوق همه شده شما از نیروی اطلاعاتی بگیر تا چپ کمونیست و تا حجتیه ای ها همگی به ارشاد میان و پاتوقی برای خود فراهم کرده اند که در نوع خود جالب است. ( یه نفر بود به طرز ابلهانه ای تلپ و تلپ داشت از جمعیت عکس می انداخت با این دوربینا که دارای لنزهای بزرگ برای زوم بود و خیلی تابلو داشت از همه ی مردم عکس می انداخت که...)

اما دفتر حزب مشارکت هم جالب بود. فکر می کنید کجا برگزار شد؟ توی پارکینگ جلسه برگزار شد آره توی پارکینگ . تصور اینکه بزرگترین و تشکیلاتی ترین حزب اپوزیسیون و اصلاح طلب در ایران مراسم خودشو در پارکینگ ساختمون برگزار کرده کمی دور از ذهن هست اما این واقعیت ماجرا بود. و اون جدا کردن برادران و خواهرانش هم جالب بود که از اون می گذریم.

ببخشید از این که این چند وقته مطالب وبلاگ همش دور و بر سیاست و اینا میزدش

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:40  توسط مجتبی امین محمد  | 

یادش به خیر آنروز ها

لینک بالا در مورد عکسهایی است که سال ۸۴- ۸۵ از ایشان  گرفتم و هم در مورد خبر مهاجرت محسن کدیور به امریکا حسن یوسفی اشکوری به ایتالیا و تقی آزاد ارمکی به امریکا است

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 20:52  توسط مجتبی امین محمد  | 

بابای خوب

آیا زین پس جمعه های تکرار بیهودگی را

باید پشت پنجره های بخار گرفته پاییز هدر داد؟

بابای خوب  فردا چه کنیم

فردا که در صحنه با قرآن

خیل بزرگ خوارج

پاره پاره  کلام الله را بر سر نیزه خواهند کرد

تا به نام ناس به کام خاص بریزند.

 

شعری از علیرضا پریرخ _ نوزدهم شهریور 1358 مجله ی سروش سال اول شماره ی 26

 این مجله های قدیمی رو ادم نگاه می کنه خیلی بهش حال میده این روزنامه های قدیمی این مقاله ها از  آدم های اون موقع ( از سروش و مسعود رجوی و حسن حبیبی و پرویز خرسند و..) چیزای مفیدی میفهمه. این شعرم از اون مجله برداشتم و عکسهایی بی نظیر از آیت الله سید محمود طالقانی را هم اینجا نگاه کنید که توی این عکسها می  توانید عکسهایی از بازرگان احسان شریعتی بهشتی بنی صدر  یدالله سحابی  عزت الله سحابی و حاج احمد خمینی با آیت الله طالقانی را می توانید نگاه کنید. فردا سه شنبه عصر  هم مراسمی در حسینیه ارشاد برگزار می شود به پاسداشت مقام آ سید محمود طالقانی

بعد نوشت: امروز در مسجد هدایت غلامعلی حداد عادل در رابطه با طالقانی صحبت کرد!!!! و فردا سه شنبه هم مجتهد شبستری در حسینیه ارشاد سخنرانی خواهد کرد !!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 17:25  توسط مجتبی امین محمد  | 

این باراک اوباما هم موجود جالبی است که اگر منتخب مردم امریکا شود عنوان مرد سال مجله تایم را هم کسب می کند. اوباما که از سیاست های اقتصادی دولت فعلی که منجر به عدم اعتماد شهروندان امریکایی نسبت به فعالیت های اقتصادی شده و رشد اقتصادی امریکا را کاهش داده سود می برد. اوباما امروز با فناوری ای به نام اینترنت توانست مثل حلزونی آرام آرام از سد رقیبان بگذرد و با شعار هایی که بعضی ها معتقدند پوپولیستی است و شعار بیرون اوردن سربازان امریکایی از عراق در طی مدت محدود را امکان ناپذیر می دانند  به پای فینال با مک کین پیر رسید. و حال باید دید که اوباما با سفرهای اخیر خودش که قبلا از سوی مک کین مورد تحقیر قرار گرفته بود که اوباما از سیاست های بین الملل هیچ نمی داند و باید سفر به خاورمیانه کند تا چیز هایی را ببیند و بفهمد می تواند بر مک کین غلبه کند؟

پایان عصربوش، آغازعصر اوباما

 سخنرانی پرشور باراک اوباما در میدان "پیروزی"شهر برلین به طور مستقیم از کانالهای تلویزیونی آلمانی و رسانه های خبری جهان نظیر سی ان ان و بی بی سی به طور مستقیم پخش شد. بی شک توجه رسانه های جهان به نامزد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نشان می دهد که باید طور دیگری به او نگاه کرد.

دستنوشته دعای باراک اوباما

این تصویر دستنوشته ای از دعایی است که روزنامه اسرائیلی منتشر کرده است . باراک اوباما این دعا را در حین دیدارش از اسرائیل در شکاف دیوار مقدس ترین محل مذهبی یهودیان قرار داده است. در این دعا نوشته شده : خدایا، من و خانواده مرا محافظت کن. گناهان مرا ببخش . مرا در مقابل غرور و ناامیدی محافظت کن . به من خردمندی لازم را عطا کن تا آنچه که درست و عدالت است انجام دهم . مرا وسیله ای برای اراده خود قرار ده.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 19:37  توسط مجتبی امین محمد  | 

چند وقت پیش جمعی از روشنفکران را دیدم که از جلسه ای که برگزار کرده؛  بیرون امده بودند و  مشغول گپ های قبل از خداحافظی و حرف های متفرقه بودند. همیشه یه سری ادم رو خب می بینیم ولی این چند روز پیش دیدن علی میر سپاسی با امثال آغاجری ، کدیور، اشکوری و .. خیلی برام جالب بود و نشانه های خوبی از اینکه کم کم روشنفکران دارند به این نتیجه یا این مسئله ی همگرایی و نسشت ها و صحبت کردن ها می رسند تا شاید از پیله خود در بیایند اما مشکل انها تنها در امدن از این پیله نیست و تقابل اندیشه ها نیست مشکل بزرگتری که پیش روی انهاست همانا ارتباط  با جامعه است با طبقه ای زیر طبقه دانشگاه .  

شاید این را اصلاح طلبان هم بعد از انتخابات 84  متوجه شده باشند که طبقات دیگری برای مخاطب قرار دادن حرف هایشان وجود دارند و فقط نباید با طبقه فرهیخته و دانشگاه صحبت کرد.

امیدم اینه که بهر حال روشنفکر ایرانی به مرحله ی مسئولیت در جامعه برسه و فردیت را روزی تنها گذارد آیا به امکان می رسد؟ یه مسئله جالب دیگه بعد از روی کار امدن محمود احمدی نژاد بر کرسی ریاست این بود که فعالیت های فکری در ایران مثل نشست ها و گفتگو ها و یکسری کلاس ها نه تنها متوقف نشد که گسترش هم یافت ظاهرا نهاد قدرت از اینکه قدرت را در دست دارد کاملا مطمئن است و دلیلی هم نمی بیند که سدی ایجاد کند جلوی این هم اندیشی ها و مثه یه ماهیگیر شاید تورش را پهن کرده تا ماهی بزرگ ها تکان هایشان را بخورند بعد تور را جمع کند .؟؟؟؟

هرچند این نشست های متفکرین ادامه وار مسیر خود را طی می کند اما خب این ادمهایی که من دیدم حس می کنم سوژه بحثی در مجله آیین باشد یا اینکه... امیدوارم از این چیزا تهش یه نتیجه ای در بیاد( مثه مجید جلالی که می گفت امیدوارم  این یورو مسائلی در فوتبال را برایمان حل کند و نتیجه بدهد و من مطمئنم این یورو راه حل هایی را به ما نشان می دهد) جلالی که مطمئن بود!!!

من و مزرعه یه عمره               چشم به راه یه بهاریم

زیر شلاق زمستون                   ضربه ها رو می شماریم

توی این شهر غیر گریه             کار دیگه ای نداریم

هر کی خوابه خوش به حالش       ما به بیداری دچاریم

تن این مزرعه خشک                 تشنه بذر دوبارست

شب پر از حضور تلخ               جای خالی ستاره ست

مزرعه دزدی دنی نیست            فردا میلاد بهاره

دیگه این مزرعه هرگز              ترسی از خزون نداره

نفس بکش نفش بکش                  اینجا نفس غنیمته

توی سکوت مزرعه                   صدای تو یه نعمته

نفس بکش

 ( این شعری که سیاوش خونده خیلی حسی است)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 20:21  توسط مجتبی امین محمد  | 

بهرحال مطلب اینقدر جالب است که ترجیح دادم بازمم اینجا لینکشو بذارم نه در قسمت سمت چپ در ستون پیوند ها. وقتی سی ان ان و بقیه شبکه ها رو می دیدم انچنان ذوق زده شده بودند از این کشف مهم و مچ گیری سیاسی  تکنیکی فتو شاپی که در پوست خود نمی گنجیدند. ( مثه فیلم هایی که در مورد یازده سژتامبر اومد و شبکه های ایران تلپ و تلپ برنامه شو می ذاشتند که آی مردم ۱۱ سپتامبر سوتی بوده و اینها). از طرفی هم کاری که این برادر فتوشاپیست سپاه انجام داده خیلی ضایعست واقعا نمی فهمم چه اصراری وجود داره که نشون بدن این موشک هم رفته بالا و بخوان این موشک رو تو تصویر جا بدن؟  

ماجرا از این قراره که فرانس پرس عکسی رو منتشر کرد از شلیک موشک های دوربرد ایران و روزنامه‏ها و نشریات مختلف دنیا از جمله لس آنجلس تایمز، نیویورک تایمز، شیکاگو تریبون، بی بی سی نیوز اون رو کار می کنن اما بعدا کاشف به عمل میاد که یکی از موشک ها با دست توانمند متخصصان جوان ایرانی ساخته نشده، بلکه یه کم کار فتوشاپی بوده. در واقع 3 تا موشک توی عکس شلیک شده اما با دستکاری توی عکس تعدادشون به چهار تا افزایش پیدا کرده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:57  توسط مجتبی امین محمد  | 

واقعا آدم وقتی از این تهران خارج میشه و شب های شهر ها و روستاهای دیگر ایران را می بینه کمی از عقده ی ندیدن ستاره های فراوان شب کاسته میشه و حال می کنه از اینکه زیر این ستاره های پر تعداد و درخشان هستش.

همدان ملایر و سایر روستاهای طرافش بسیار زیبا و طبیعتی قشنگ داشتند که البته کمبود باران در این مناطق حس می شد و خیلی از زمین های کشاورزی مشکل داشتند خصوصا زمین های با ابیایر دیمی.

توی مسیر ساوه همدان به سمت همدان در مدخل ببخشید ورودی یک روستا یه تیکه از جاده خاکی است, هر وقت که به همدان می ریم کلی می خندیم کهخ اینا هنوز این جاده خاکی رو درست نکردند و هنوز اندرخم یک کوچه ایم.

این ترکیه هم که منو خیلی نا امید کرد ( رفع؛ رفع ممنوعیت حجاب در دانشگاه ) فکر می کردیم تو این منطقه خاور میانه میشه یه شبه دموکراسی پیدا کرد ( البته انصافا از دیگر کشورهای خاورمیانه خیلی دموکراتیک تر هستش) فقط خدا کنه که حزب عدالت و توسعه و حکمرانی این حزب بر ترکیه ملغی نشود و با کودتای ارتش زحمات دموکراتیک دوستان سکولار مسلمان ترکیه ای به هدر نرود ( هر چند که امریکا و انگلستان کم کم پیوند های مناسبی با حزب پیدا کردند و احتمال کودتا کمتر از قبل شده) اما واقعا برام سواله کشوری که این همه ادعای دموکراتیک بودن میکنه چرا توسط یه دادگاه حکم نمایندگان مردم این کشور را به راحتی آب خوردن( تیکه علی داییه ها) هدر می دهد و کلا به رای نمایندگان مجلس میگه کشک!!

فرق ایران با ترکیه فاصله شورای نگهبان ایران  با دادگاه  قانون اساسی  ترکیه است؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 12:15  توسط مجتبی امین محمد  | 

این فوتبال ایران هم جالب شده , قصه علی دایی رو میگم

نمی دونم وقتی که عملکرد های علی دایی رو می بینم  انگاری برام آشناست

طرح حذف لژیونرها و لژینر ستیزی( مقاله زیبا اعتماد )  طرحی است که علی دایی اونرو دنبال می کنه و با بهونه و عوام فریبی اینجور نشون می ده فقط به شایسته سالاری کار داره و هر کی بهترین باشه.... و این قصه ها

اما کاملا مشخصه که علی دایی در پی حذف یاران باتجربه عصر خودشه تا اریکه قدرت خودشو مستحکم کنه حالا این وسط امثال علی کریمی و هاشمیان مهدوی کیا و رحمان رضایی می سوزند تا پازل آقا قلدره( به تعبیر مایلی کهن) کامل بشه. حالا شاید کسی مثل رحمان رضایی تو دلش بگه بابا همون قلعه نویی مفیدتر بود

واقعا حذفیات آقا قلدره شما را یاد حذفیات دیگیر در طول تاریخ ایران نمی اندازه؟ شاید من اشتباه می کنم نمی دونم.( جالبتر اینکه علی کریمی اصلا حق نقد فدراسیون را ندارد و این به حق گفته شده توسط علی پروین که این فدراسیون از زمانی که فدراسیون معلق بود یعنی دوره ماقبل کفاشیان هم ضعیف تر است )

 

پسر دایی ام می گفت اصلا اگه ایران رو به نام علی دایی و رضازاده کنند سنگین تره این دوتا خوب دارند حالشو می برند و خلاصه دارند همکاره هم می شوند

 

از این فوتبال که به قول یک جمله معروف : فوتبال هر کشور نماد عملکرد سیاسی همان کشور است  بگذریم  به مجلس هشتم می رسیم که تازه آغاز شده

انتخابات مجلس گرجستان برگزار شده و نتایج آن کاملا شبیه نتایج مجلس ایران است. از 150 کرسی مجلس گرجستان 120 کرسی متعلق به حزب متمایل به ساکاشویلی هست که رئیس جمهور این کشور است. این نتایج که کامل به نفع حکومت گرجستان است اعتراضات وسیعی در احزاب مخالف حکومت داشته و حتی ساکا شویلی را هم تهدید به کناره گیری و تحریم مجلس کرده اند. البته یکی از وزیران کابینه اعلام کرده که ما هم نمی گوییم این نتایج کاملا درست است و باید نظارت دوباره ای بر نتایج شود

خداییش شما این جمله براتون آشنا نبود؟

 

امید است  با ریاست لاریجانی فصل نو و پر نقدی برای مجلس اتفاق بیفتد هرچند آرزو بر ما عیب نیست.

راستی امروز روز کنار گذاشتن بنی صدر از کل تاریخ سیاسی ایران بود

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 17:43  توسط مجتبی امین محمد  | 

کلاس تاریخ هشت فراز هزار نیاز  رو که یادتون هست؟ همونی که هر سه شنبه به تحلیل و پژوهش تاریخ معاصر از جنبش تنباکو تا دوره اصلاحات می پردازد.

دیروز سه شنبه که سر کلاس رفتم( حیف به خدا این کلاس ها رو اگه تهران هستید از دست ندهید بعدش یا این کلاس ها را تعطیل می کنند یا سخنران را روانه جاهای چیز می کنند). بعد از گذراندن فراز های تنباکو و مشروطه و.. حالا به فراز انقلاب اسلامی ۵۷ رسیده است که دیروز با حضور دکتر محمد توسلی این فراز شروع شد و نکته جالب اینجا بود که  دکتر محمد ملکی در زمان پرسش و پاسخ انتقاد های فراوانی به محمد توسلی کرد و به او خاطر نشان ساخت که شما نامی از آیت الله طالقانی در انقلاب ایران نبردید و این خیلی کم لطفی است ضمن اینکه شما اشاره ای به گروه خشم ( به گفته آقای بهشتی( خمینی شریعتی مجاهدین) نفرمودید و از خیلی مسائل انقلاب غافل شدید و فقط سنگ نهضت آزادی را به سینه زدید در اینجا به آقای صابر هم نقد دارم با هم علاقه ای که بهش دارم ولی باید بگم که شما باید از آدم هایی دعوت کنید که بی طرف و بی موضع باشند اگر آخوند بیاورید میگویند همه انقلاب مال ماست اگر از نهضت آزادی ادم بیاورید می گویند انقلاب فقط به سعی و تلاش ما بوده و همچنین مجاهدین. شما باید از افرادی دعوت کنید که عضو جریانی نباشند و تاریخ را تحلیل کنند انهم بی طرفانه.

بعد از اظهارات پر شور و با صدای بلند دکتر ملکی که با این  سنش واقعا کولاک کرد جمعیتی که از این نقدها به وجد امده بودند دست محکمی برای دکتر زدند . البته توسلی هم ایرادات آقای ملکی را به درستی انگاشتند و از کمبود وقت گله کردند ) البته این جای سوال داشت که چطور می شد از نقش طالقانی گذشت و کمبود وقت را بهانه کرد یا آلزایمر را؟

فراز انقلاب و تحلیل و پژوهش این فراز به عهده آقای هدی صابر هر سه شنبه حسینیه ارشاد تهران برگزار می شود که واقعا استفاده های زیادی می شود از ان کرد

تا سه نشه بازی نشه . این سومین باری سات که از مراسمی طی یک مدت کوتاه انهم از یاران دیروز انقلاب جلوگیری به عمل می اورند اولیش که سالگرد بازرگان بود دومیش هم که سالگرد سحابی بود و حالا این هم سومیش که سالگرد آیت الله طالقانی ( گاد فادر انقلاب )  آیا نوبت به دکتر علی شریعتی هم می رسد یا نه؟ جلوگیری از حضور اعضای نهضت آزادی بر سر مزار آیت‌الله طالقانی

یک ماه است که دوربینم ویروسی شده و دوربینم الان دم دستم نیست ولی خوب اینا عکسهای ماه می در فتوبلاگم هست دوست داشتید یه سری بزنید :

  • rice مزارع برنج در شمال کشور .     baby in london پسر بچه زیبا در لندن
  • TEHRAN اتوبان همت تقاطع شریعتی .    blair book کتابی در مورد بلر
  • pretty flower گل زیبا .     caspian see غروب دریای خزر مازندران .    cemetrey قبرهای بهشت زهرا  iran carpet فرش ایرانی .       view of london_ telephone تلفن های عمومی لندن.     tree درخت سبز .     history تشییع جنازه آیت الله حائری تهرانی
  • tortoise لاک پشت .    cactus کاکتوس .      old place بنای قدیمی و هنری .   prim برگ نو
  • Galatasaray قهرمانی گالاتاسرای .
  • + نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 20:48  توسط مجتبی امین محمد  | 

    امروز صبح از کنار حجره یکی از اشنایان که فرش فروشی دارد در بازار رد می شدم حسابی گرفته بود عصبانی و ناراحت از دولت ( فکر کن یه بازاری که طبعا مذهبی و سنتی هم هست دلخور از سیاست های ناهمگن باشه) می گفت که متاسفانه گمرگ فرش های چینی 30 تا 50 درصد شده و همینجور داره وارد می شه کلی ادم بیکار میشه و صنعت فرش دستی کاملا می خوابه و دیگر از فرش زیبای دستی خبری نیست

    فرش چینی هم با ان رنگ های با کیفیت طبیعتا هواخواه پیدا می کند و کار فرش دستی ایرانی تمام است و استثمار نو چینی ها شروع می شود انها بازار ایران یکی ازبزرگترین و با کیفیت ترین فرش های جهان را می گیرند و کارگاه ها بسته می شود کارگران بیکار می شوند هنرها کم کم فراموش می شود و نسل بعد فراموش می کند که ایرانی فرشی هم می بافته

     

    کار تمام است اگر دولت همین روند را ادامه دهد چینی ها بازار را می گیرند و وقتی گرفتند بازار را پر از فرش های خودشان می کنند و ان وقت قیمت فرش را بالا می برند و وقتی که قیمت ها رفت بالا دیگر به صرف ما نیست که خود فرش ببافیم و تولید کنیم بنابراین این سراغاز استثمار و استعماری نو است

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:34  توسط مجتبی امین محمد  | 

    جیمی کارتر به دیدار حماسی ها میرود

    اسرائیل  با سوریه به سوی مذاکرات صلح پیش می روند و بلندی های جولان شاید به سوریه رسد

    هند دیگر از ایران گاز نمی خواهد(خط لوله صلح تیر تو پر شد)

    پشت ماست حجاج نوشته عربین گلف

    هیلاری کلینتون ایران را تهدید به حمله می کند ( هنوز نیامده)

    با ورود برلوسکونی به عرصه قدرت مجمع دیوانگان در اروپا با سارکوزی در حال تشکیل شدن است

    پرسپولیس ساخته می شود فتنه می اید و خشونت از غرب تا به شرق شعله می کشد

    سینمای ایران با قاچاق و سیاست های فرهنگی روبه افول است و مهرجوئی و حاتمی کیا به تندی  از سیاست های فرهنگی انتقاد می کنند

    علی دایی سرمربی تیم ملی شده انهم فقط با یک سال تجربه مربیگری

    محمد قوچانی از فتنه هلندی به پیامبر راستین و دروغین چون بن لادن می رسد و در اخرهم به چپ مذهبی حمله می کند

    روزنامه های مثلا اصلاح طلب  تیترشان را علنی می گویند از بالا امده

    عماد الدین باقی در زندان است

    و ابراهیم نبوی و مسعود بهنود همچنان می گویند رای دهید

    و کمی ان طرف تر اکبر گنجی از مهره سوخته به خاکستر دارد تبدیل می شود

    پور محمدی و دانش جعفری وقتی دولت را ترک  می کنند حمله به دولت می کنند

    یکی از بهترین وبلاگ نویس های زن که اسمش مسیح باشد وبلاگش فیلتر می شود

    امیدی به فمنیسم نیست، انها یا سیگار می کشند برای پز روشنفکری یا از پایین تنه حرف می زنند  و عده ای با کله که یا در زندان هستند و یا در آستانه زندان رفتن

    حقوق زنان کارگران معلمان آن آن آن

    اصلاح طلبان در تهران فقط یک نفر را به مجلس فرستادند انهم نماینده کارگران

    کروبی هفته ای چند بار سریال هندی  اش را از 20:30 پخش می کند

    خاتمی هنوز امید دارد

    و رفسنجانی که

    اکبر اعلمی دیگر در مجلس نیست با ان داد و بیداد هایش با آن نقد هایش

    قابل ها همچنان منتقد یا در زندان یا در بیرون

    سروش از وحی می گوید

     مجیدی به او می توپد

    زید ابادی دفاع می کند

    بازار روشنفکری داغ است اما چه سود به حال ملتی که

    گوجه فرنگی 2500، سیمان ، آهن، مسکن، ماشین، ( چرا آخر همه اینها< ن >دارد؟) غم نان است دیگر

    گران+ی

    اصولگرایان همچنان پیروزند چه با ..لب چه با ..صلاحیت ها  و چه با .... تحریمی ها

    و

    دولت نهم که می خواهد خدمت کند

     

    شاید به قول حاتمی کیا امروز هرچه بی خاصیت تر باشی مقبول تری

    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:24  توسط مجتبی امین محمد  | 

    امان از دست این کاغذ پاره که به قول جهانیان اسمش هست قطعنامه شورای امنیت که ظاهرا سومیش باشد ولی خوب مهم اینه که از نظر رئیس جمهور کاغذ پاره ای بیش نیست البته این کاغذ پاره رو با دلار اشتباه نگیرید اخه از نظر رئیس جمهور دلار هم کاغذ پاره ای بیش نیست بهرحال دوران دوران کاغذ پاره هاست

    ماجراهای کاغذ پاره:

    1_ دیروز که رفته بودیم یه شرکت که براشون واسطه دوم بودیم تا اونها بتونن از ایتالیا دستگاه های و ماشین های نخ ریسی از یک کارخونه ایتالیایی بخرند تعریف می کرد که متاسفانه بعد از قطعنامه سوم ( کاغذ پاره فعلی) بانک ها ال سی وا نمی کنند و نمی گذارند چنین ماشین هایی وارد ایران شوند ( ظاهرا بیمه های کشتیرانی بنادر من جمله بندر دوبی هم در این قضیه موثر هستند و البته کارشکنی های بین کارخانه ایتالیایی و بانک علت اصلی می تواند باشد که با بانک های ایرانی رابطه ندارند و قبولش ندارند

    2_ دوستی که می خواست برای دیوار های ساختمانی اش دیوارهای کامپوزیت خریداری کند ما گفتیم یه نفر رو می شناسیم که اینجا چنین دیوار هایی را می سازند البته با کمک کره ای ها، زنگ زدیم به این  دوستمون که گفت دیگر برای ایران نمی گذارند چنین موادی (کامپوزیت) وارد ایران  شود و در بندر امارات گیر کرده کارمان وامانده است و علتش هم همان کاغذ پاره است.

    دیوار های کامپوزیت دیوار هایی اماده و پیش ساخته است که مبتکر ان کشورهایی چون ژاپن و کره جنوبی می باشند که تاثیر شگرفی در ضد زلزله بودن ساختمان ها و بناها دارد و متاسفانه دیگر وارد نمی شود این دوست ما می گفت کارخانه ما تعطیل و انسانهایی که در این کارخانه کار می کردند بیکار هستند و ما هم کلی ضرر دیدیم و...

    3_ با این که دولت با 100 درصد کردن گمرگ برای پارچه های خارجی و لباس های خارجی کمک بزرگی می خواهد به نساجی بکند و اقدامی شجاعانه است اما ولی باز همان کاغذ پاره سبب شده که رنگ و نخ که واردات به ایران می شود برای کارخانه های نساجی و پارچه قیمت شان فوق العاده زیاد شود و باعث شود که کارخانه ها قیمت ها را بالا ببرند و نهایات لباس ها گران تر شوند و کار بسیار سخت تر از قبل شود به طور مثال یک کیلو نخ نایلون به عدد 4000 رسید

    امیدوارم که تاثیر هیول این کاغذ پاره بیش از این بر زندگی ما تاثیر نگذارد

      خدایا کمک مان کن که فقط تو یاری دهنده هستی

    + نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:19  توسط مجتبی امین محمد  | 

    خیلی با خودم کلنجار رفتم که ننویسم و... ولی خوب نشد و حالا می خوام در این پست راجع به اینکه واقعا چه نیاز و الزامی وجود داره که روشنفکری مثل سروش و ماقبل از ان مجتهد شبستری وارد بحث وحی و تجربه نبوی و چگونگی انزال قران بر پیامبر می شوند؟

     

    روزی که با یکی از  دوستان صحبت می کردم بهش گفتم که واقعا سروش می خواهد از این بحث ها به کجا رسد؟ بن بست موجود در عرصه سیاست و در منجلاب ماندن اصلاح طلبان را درست کند؟ یا صرفا یک بحث علمی ، یک ژست روشنفکری و یا  ... است؟

     

    بهر حال هر کاری یه فایده و مضراتی دارد و باید دید که سروش از این بحث وحی می خواهد به کجا برسد و واقعا فایده این جور بحث ها چیست؟ جز اینکه تحمیل هزینه هایی بر پروژه روشنفکری در ایران وارد می کند و رقیب که همه رسانه ها در دست اوست و  تیتر روزنامه های اصلاح طلب را هم او معین می کند می تواند تمام استفاده ابزاری را از این بحث ها بکند و عنوان ملحد را به خود نویسنده و جریانی که نویسنده در ان شنا می کند را برچسب بزند


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:10  توسط مجتبی امین محمد  | 

     
    سلام
     
    اغاز سلسله درس گفتارهای
    فلسفه دین   کلام خدا  - کلام انسان
    دکتر محمد مجتهد شبستری
    از تاریخ  29/1/87
    یک هفته در میان صبح  های پنج شنبه
    ساعت 11 تا 13
    حسینیه ارشاد تهران
     

    روشنفکری دینی:
    این هم مطلب جالبی از سعید حنایی کاشانی در مورد اظهارات رامین جهانبگلو :
    «روشنفکر دینی مثل نقاش دینی بی‌معنی است».
    حتما از دست ندهید
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 20:29  توسط مجتبی امین محمد  | 

    شمارش ارا در تهران همچنان ادامه دارد طبق تماسی که با مدیر یکی از حوزه های رای گیری در غرب تهران داشتم متوجه شدم که متاسفانه همچنان حداد سر لیست اراء هست و لیست حداد هم از رتبه خوبی برخوردار است البته شمارش همچنان ادامه دارد

    ترس ها از ایدئولوژی ها بالا رفت و اصولگرایان همچنان یکه تاز سیاست بر ایران هستند هر چند که بسیاری از دانشجویان و تحریمی ها در این نتخابات شرکت کردند اما ظاهرا تعداد نمایندگان اصلاح طلب زیر 10 است من دیروز با سرکشی به چند جا از جمله ارشاد وتجریش و سعادت اباد امید داشتم که نصف ارای تهران مال اصلاح طلبان باشد

    اما ظاهرا از این خبرا نیست هرچند شمارش پایان نیافته اما به شخصه امیدوارم که اقلیت قوی در مجلس شکل گیرد

    دیروز با یه سری از بچه ها علامه و برو بچ سیاسی مذهبی بودیم که همگی رفتیم رای دادیم و تازه یه تحریمی رو هم مجاب به رای دادن کردیم  امیدوارم که به اونچه که می خوایم برسیم برسیم

     

    اینروزا خوب خوشحالم دیروز برای اولین بار با امین( یکی از نویسنده های این وبلاگ پسر عموم) رفته بودم بیلیارد البته بازی بلد نبودم ولی چند تایی تو گل انداختم بازی دقتی و جالبی بود از بازی های دقتی چون شطرنج و تا حدودی تخته هم خوشم میاد

    دیشب هم که عکسهام از حوزه حسینیه ارشاد که در مورد حضور سبز دختران شیک و امروزی  بود حسابی در بالاترین امتیاز گرفت و روش کلیک شد که از این بابت خوشحالم امیدوارم که سال جدید یه دوربین توپ بخرم که لرزش گیر هم داشته باشه ( یه دختره در مصاحبه با یک شبکه عربی گفت به کی رای بدم  مهم نیست مهم اینکه رای دادم چون دانشگاهی هستم می ترسم که واسم مشکل درست کنند و برای همین دارم رای میدم)!!!

    امروز با یکی از دوستای صمیمیم که 9 ماه بود ندیده بودمش ملاقات داشتم ( همچین میگه ملاقات انگار با مدیر باشگاه چلسی ملاقات داشته) خیله خوب بابا قرار ( قرارم که واسه دختره) خوب دیدار ( این شد) داشتم که اونم خیلی خوشحال بود منم خوشحال بودم بعد از اینکه با دوتا از دوست دختراش بهم زده بود این بار یه دوست خوب پیدا کرده بودش مبارکش باشه

    احتمالا تا اخر سال یکی دو پست دیگه هم برم چون مسافرت به جنوب کنسل شد

    + نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:55  توسط مجتبی امین محمد  | 

    در استانه اینکه کمتر از ۲۴ ساعت به شرکت در انتخابات مجلس هشتم مانده عده ای رای می دهند و عده ای رای نمی دهند. این عکس را گذاشتم تا اینکه مشخص شود این نماینده ها هم بعضی هاشان ...گرچه برخی دیگر مثل اقای اعلمی بهترین نماینده مجلس هفتم از لحاظ انتقاد و.. بودند اما ایا شرکت کردن در انتخابات موجبات داشتن چنین نمایندگانی می شود یا عدم شرکت و تحریم ان؟

    جاده را برای که باز نگه داشتیم؟

    در این لینک نگاهی به عکس ها بیاندازید که یک طرفش شما را به تحریم تشویق می کند و در طرفی دیگر شما را به شرکت در انتخابات
    صحبت های مسعود بهنود در صدای امریکا برای شرکت در انتخابات به نفع ائتلاف اصلاح طلبان و توصیه ابراهیم نبوی برای شرکت در انتخابانت در نوع خود جالب بود و از تحریمی ها هم ادوار تحیکم و عباس عبدی و ملی مذهبی ها این انتخابات را تحریم کردند

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:46  توسط مجتبی امین محمد  | 

    مجلس ششم كار خود رو شروع كرده بود كه معلم كلاس تاريخ با رايزني و صحبت هايي كه كرده بود تونست دانش اموزان رو به صحن علني و جايگاه تماشاچيان مجلس ششم ببرد اولش كه كلي بازرسي و اين حرفا بود و بعدشم وارد صحن مجلس شديم خيلي حس جالبي داشت كه وارد صحن مجلس كه وضع قانون رو انجام مي داد شده بوديم

    همونطور كه قبلا گفتم مدرسه ما تيريپش سپاهي بود و بچه هاشم به غير از معدود افرادي كه محلي و بومي اون منطقه بودند همگي بچه سپاهي بودند همش نماينده هاي مجلس ششم رو مسخره مي كردند يكي مي گفت اونور و يارو خوابيده( واقعا هم چرت مي زد ها) يكي جوك تعريف مي كرد از نماينده ها و يكي ديگه مي گفت نگه كن اون يارو دست تو دماغش كرد و يكي ديگه هم مي گفت به هركدوم نفري يه پرشيا دادند و ماهيانه شون فلان تومن است) و خلاصه همه جور متلك مي انداختند من و چند تا از بچه ها طرفدار مجلس ششم بوديم و هيچي نمي گفتيم ولي همچيني انگار يه حس نفرتي به حس نفرت همشاگردي هايمان داشتيم تو دلم مي گفتم اينم از شانسه ما هست كه وقتي اوضاع رو به راهه و مطابق ميل ادمه ديگرون متلك و تيكه،  بار مي كنند و يه روزي رو دوست داشتم ببينم كه مطابق ميل اونا باشه و ما انها را بگزيم

    ان روز امد ولي ديگر همشاگردي هايم را نديدم البته با يكي شون ارتباط دارم كه خيلي تغيير كرده و ديدگاهاش عوض شده.

    اون روزا تو حس برندگي بوديم و حس و شور اينكه روزي مي شود برنده شد را داشتيم هرچند متلك هاي دوستانمان اذيتمان مي كرد اما خوشحال از اينكه همه چي بر طبق مراد بود)و البته اینو هم بگم که بعد از چند ماه و چند سال که امروز از مجلس ششم می گذرد فهمیدیم که وقتی همه چیز هم ok باشد باز مناسبات قدرت اجازه نمی دهد خیلی دیر متوجه شدیم که مجلس ششم برش ندارد و حتی اگر دو قوه هم دست این اقایان باشد به ان صورت ابی از اب تکان نمی خورد)

    اما امروز مجلس هشتم چيز ديگري مي شود و نه دوستي مانده كه بابت مجلس هفتم اذيتش كنيم و نه حس و حالي مانده از اين متلك هاي سياسي و خود سياست

    كاش خاطره هايم را در دفتري مي نوشتم و مي ديدم كه چطور زمان ديدگاه هاي ادمي را تغيير مي دهد و

     مي شويد

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:49  توسط مجتبی امین محمد  | 

    روز بعد از انتخابات مجلس ششم بود،  توي گيرو دار سياست نبودم چون سنم كم بود و فقط چند تا اسم بلد بودم و يه خوده از جريانات سياسي با خبر بودم رفته بودم به مدرسه غافل از اينكه مدرسه اون روز تعطيله، رفتم تو مدرسه و ديدم كه همه مشغولند مدير گفت نمي دونستي امروز مدرسه تعطيله ؟ منم گفتم نه اخه چرا؟

    گفت روز بعد از انتخابات ما بايد راي ها رو شمارش كنيم و بفرستيم مركز، حالا كه اومدي بيا كمك كن زودتر تموم شه

    درست يادمه كه نشستم كنار مربي ورزش و من مي خوندم و اون هم كنار اسم ها تيك مي زد،مدرسه مون تو خيابان ظفر ( قلهك) بود آي من خوشحال شده بودم از اينكه هاشمي رفسنجاني و دخترش اون اخر اخرا هستند به ليست ها نگاه مي كردم و مي ديدم كه رفسنجاني درو و بر 40 است و دخترش از خودش پنج شش پله اي بالاتر يادمه كه ارمين و بهزاد نبوي اون موقع بالا بودند و من تو دلم خوشحال و بقيه تا حدودي حالشان گرفته ( اخه مدرسه تيريپ هاي سپاهي بود) اومدم خونه و خوشحال چند تا اسم به داداشم گفتم كه اينا تو ليست بالاترين بودند اونم كلي خوشحال شد و پرسيد هاشمي كجا بود گفتم اون ته ته ها.

     

    اينم يه خاطره جالبي بود كه توي ذهنم هميشه نقش بسته و دوست داشتم يه روزي بنويسم و حالا كه ديدم ايام انتخابات مجلس هشتمه گفتم اين خاطره رو بنويسم

    ياد ان روزها به خير

    + نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:17  توسط مجتبی امین محمد  | 

    امروز با يه فرانسوي قرار گذاشته بوديم ببريمش يه كارخونه رنگرزي چاپ و تكميل پارچه، كه اين كارخونه  طرفاي قلعه حسن خان( غرب تهران جاده كرج) بود بعد وقتي توي اين محله هاي داغون و زاغارت مي رفتيم وقتي توي اين چال و چوله هاي پر از اب باران ديشب و گل بازار سطح خيابان مي رفتيم وقتي ماشين هي كج و معوج مي شد و با اون دست اندازهاي بيست سانتي بلكم بيشتر و با اون اسفالت زمان ما قبل تاريخش پاك ابروي ما رو پيش اين مهندس فرانسوي كه مدير فروش دستگاه هاي نساجي يك شركت فرانشوي بود برده بود.

    اصلا قيافه اي داشت اونورا، ديوار هاي گل و خشتي اسفالت خيابان داغون مثلا فكر مي كردي داري از تو درياچه رد مي شي هيچي ما كه توي ماشين نشسته بوديم از اينكه اينجا حومه تهران پايتخت ايران قدرت اول خاورميانه  و ... است حسابي خجالت كشيديم.

    خلاصه كنم رفتيم تو كارخونه ، درسته كه دستگاه ها و ماشين هاي نساجي كمي قديمي است اما خوب مدير كارخونه مي گفت كه وقتي يك قطعه يا يك جاش لنگ مي زنه و خراب ميشه ما همون قطعه رو درست مي كنيم و از نو نمي خريم يه ابتكار هايي هم از خودشون رديف كرده بودند كه خوب بود.

    اما خوب جاي شكرش باقي بود كه اين دوست فرانسوي ما يه تحسيني كرد كه ته دلمون رو خنك كرد و توي ضايعگي نگذاشت

    خودش فكر نمي كرد كه اين كارخونه همچيني كارش درست باشه، فرانسويه هم تا حدودي مدير كارخونه رو راضي كرد كه يه مدل از دستگاه هاي خودشون رو به اينها بفروشند

    اين دوست ما اقاي باس هم امشب پرواز كرد و رفت خيلي بامزه انگليسي حرف مي زد انگليسي با لهجه فرانسوي

    ازش پرسيدم كه ساركوزي رو دوست داري؟ سرشو كامل به علامت نه تكون داد و گفت نه ( البته منم زياد انگليش بلد نيستم اما خوب دست و پا شكسته يه چيزايي مي گفتم) بهش گفتم چرا اين چرايي كه گفتم تا حدودي جوابش برام معلوم بود مي شد حس كرد كه از نظر يك مهندس بازرگان مدير فروش يك كارخانه عظيم در فرانسه مسائل اقتصادي كشورش از هر چيز ديگه اي مهم تره و صد در صد اون به وضع اقتصادي كشورش اعتراض داره حدسم درست بود و يه توضيحاتي داد بلافاصله پرسيد تو چي؟( حالا فكرشو بكن كه اون موقع من ريش داشتم البته بدون سبيل ( چه شود ( كش دار بخون اون شود رو))) گفتم نه ما هم رضايتي از رئيس جمهورمون نداريم ( البته يه چيزاي ديگه گفتم كه خود سانسوري واجبه) ازش راجع به شخصيت ساركوزي پرسيدم گفتم ايا او جنتلمن هست؟ با نظر من موافقي كه ساركوزي ادم چيپي است؟ اونم گفت اره دقيقا ساركوزي اصلا جنتلمن نيست و ادم چيپي هم هست ( به نظر مياد كه فرانسوي ها از اينكه ساركوزي با امريكا مي پره زياد رضايت ندارند) بهش گفتم كه چرا ساركوزي يه زن مدل گرفت؟ اونم گفت just pretty

    اون فقط يه مدل گرفته يه زن چيپ تر از خودش مسخره است

    يه چيزاي ديگه ام گفت راجع به مقايسه هاي ساركوزي و... كه بازم خود سانسوري مي كنم و از حضور شما معذرت مي خواهم

    راجع به شيراك گفتيم و گفت كه بله شيراك خيلي فرق داشت يه ابهتي داشت يه كلاسي داشت واسه خودش.  و از زيدان پرسيدم و اونم گفت همچنان زيدان در فرانسه محبوبترين است و گفت اينجا هم مردم خيلي فوتبالي هستند منم گفتم بلههههههههههههه

    مهندس باس يه مرد ميانسال با موهاي سفيد و كمي با چهره دلنشين و ارومش ادم جالبي بود يه ظرف ميوه جلوي هركدوم ما بود كه يه نارنگي بزرگ و يه خيار قلمي توپ همه ما خورديم و ايشون اصلا نخورد دستم نزد فقط نصف نسكافه اش رو خورد گرم صحبت و كارند اينا بابا ااااااااا

    سرتون و درد اوردم شايد از اين به بعد اينجا رو بيشتر از روزانه خودم پر كنم البته شايد سعي مي كنم كمترش كنم البته سعي مي كنم

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:32  توسط مجتبی امین محمد  | 

    اون روزا ما  دلي داشتيم  واسه بردن جوني داشتيم

    يادش به خير،  وقتي دهه فجر مي شد تو مدرسه گروه سرود و تئاتر و اينا حسابي سرمون گرم مي شد توي اين ده روز خيلي حال مي كرديم تيم فوتبال داشتيم و تو مسابقات بازي مي كرديم يه روز نامه ديواري هم گروهمون داشت كه تا اخر دهه فجر بايد كارمون رو مي كرديم مي رفتيم خونه يكي از بچه ها و كار ها رو دنبال مي كرديم يادش به خير چقدر شور و هيجان و اميد و زندگي بود به چيزي كه نمي دونستيم

    يادش به خير روزگار خوشي بود

    اون زمونا وقتي دبستاني بودم كلي هيجان بود تو دهه فجر

    دوره راهنمايي شد و بازم تئاتر تو مدرسه و بازم مسابقات فوتبال اخ كه چقدر حال مي داد دعا دعا مي كرديم زودتر دهه فجر برسه تا زندگي متفاوتي رو حس كنيم، يادش به خير تلويزيون چقدر كارتون نشون مي داد خيلي حال مي داد وقتي تموم اين ده روز ر از هيجان و شور و عشق بود

    دبيرستان شد و از شدت شور و عشق كم شد سردتر كار مي كرديم ديگه تو امورات دهه فجر نبودم توي دبيرستان فقط به فوتبال قناعت كرديم و بس

    و حالا بعد از ان سالها ديگر نه شوري ماند و نه عشقي

    خاكستري از خاطره ها ماند و كلي جر وبحث با اين و اون كه نتيجه مهمه يا هدف؟ نتيجه بالاخره قراره كي حاصل بشه؟ يا بودن در اون زمان ( انقلاب) تصميم ها رو جهت دار مي كنه ؟

    كلي سوال بي جواب مانده و هيچ كس نمي تواند پاسخ دهد.  اما مهم اينه كه وقتي زمان پيش مي ره نمايش ها رنگي تر ميشه و اون وقته كه قضاوت راحتره

     دوستي مي گفت حنيف نژاد و مجاهدين راستين قبل از انقلاب ( و كلا نيروهاي انقلابي ) كارشان درست بود دوستي ديگر به او گفت نه انها اشتباه كردند چون نتيجه حاضر چيز ديگري است كه با هدف در ذهن شان تفاوت زيادي دارد و من گفتم كه نه نمي توان گفت همه ادمهاي ان سالها،  اشتباه كرده اند  اما شايد اگر انها زنده بودند اينچنين نمي شد ،  ادامه راه وقتي كه انها راننده نيستند نبايد تقصير گرفت كه چرا ادامه راه گلي است و چرا اسفالت نيست

     تضمين حال بود و نه اينده

     

    + نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 18:4  توسط مجتبی امین محمد  | 



    سلام
    وضع غزه افتضاح است و موردي كه من و شايد شمار را اذيت مي كند اين است كه روندي كه در ايران طي مي شود نسبت به ظلم هايي كه در فلسطين بر انها اجرا مي شود چندان جالب توجه نيست
    نه اشتباه نكنيد منظورم اينه كه مردم ما هيچ وقت اعتراض خودجوش نداشتند و اين مي تواند نگران كننده باشد دوستي مي گفت وقتي مردم ما به بازداشت دانشجو ها اعتراض نمي كنند چه انتظاري است؟
    به او گفتم وضع امروز فلسطينيان بسيار فرق مي كند ضمن اينكه همه مردم ايران در مورد دانشجويان دربند اطلاعات ندارند و اگرم داشتند حاضر به اين كار نيستند كه اعتراض كنند زيرا كه مردم ما سالهاست از سياست دورند به غير از ايام انتخابات
    غزه زير اتش جنگ است و اوضاع از لحاظ انساني و حقوق بشري بسيار نگران كننده است اميدم اينه كه روزي برسه كه مردم خود خودجوش تظاهرات كنند و به سياست هاي تل اويو اعتراض كنند
    گرچه سياست هاي نظام در اين مورد بي تقصير نبوده
    عكسهاي بيشتري از غزه را تماشا كنيد‌( در اخرين اقدام مردم غزه قسمتي از ديوار حائل با مصر و محاصره را شكستند و توانستند اقلام خوراكي را اينگونه تهيه كنند)




    + نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 0:12  توسط مجتبی امین محمد  | 

    عاشورا هميشه داراي يك ظرفيت هايي بوده كه تمام انهايي كه دور و بر سياست مي چرخند مي توانند از ظرفيت هاي ان به حق استفاده كنند زيرا كه خود عاشورا با محوريت چپ گراييش اين اجازه را به انها كه نمي خواهند جلوي ظلم و فساد زانو بزنند داده كه الگوي حركتي مناسبي مي تواند باشد هرچند ممكن است كه در نهايت يروزي و موفقيت در زمان خودش و حال را نداشته باشد ولي مهمتر اينكه تاريخ و زمان اينده قضاوت خواهد كرد كه ايا حركت موفقيت اميز بوده يا نه؟

    به قول هدي صابر پژوهشگر و مطالعه گر تاريخ معاصر ايران، كه، مي گفت:

    تحليل عاشورايي از ان مواردي است كه به درد كار مصدق خورد مصدق در يكي از گفته هايش كه سندش هم موجود است مي گفت الگوي اين دوران الگوي سيد الشهدايي است و گفت من مي دانم پايان كار عاشورايي است.كما اينكه ستارخان هم انگاره ي عاشورايي داشت ميرزا كوچك هم مي گفت ما عاشورايي هستيم.

     

     استفاده از تحليل هاي عاشورايي و قضاوت ها و مقايسه هاي ان روز با زمان خودش نه تنها سوء استفاده از احساسات مردم و گول زدن و فريب دادن انها نيست كه بايستي از ان ظريفت ها در طول تاريخ استفاده كرد زيرا كه خود امام حسين هم به دنبال همين بوده كه الگويي مناسب در تاريخ باشد نه از انكه امام است از انكه حركتش يك حركت اعتراضي بوده و هر حركت اعتراضي هم آخرش سازش نيست.

     

     

     
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 0:1  توسط مجتبی امین محمد  | 

    سلام

     سرما همچنان ادامه دارد

     الان ساعت 7 و بيست دقيقه پنجشنبه است

    گاز خانه ما قطع است

     بنابراين شوفاژخانه ماقطع است

     گرما يي نيست

     خانه ما منطقه 4 تهران است

    و به گفته بعضي ها فقط منطقه 4 و 5 تهران افت فشار گاز دارد

     دوشنبه هم گاز رفته بود

     حالا من موندم كه چرا ما با داشتن دومين ذخائر گازي دنيا بايد افت فشار داشته باشيم؟ توي اين سرما به حال انهايي كه در استان هاي مازندران و گلستان و استان ها و شهرها ي سرد گاز ندارند حداقل دعا كنيد يا اينكه چند درجه اي كم كنيد ان منبع شوفاژ را. مويد باشيد در اين برف و سرما

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:27  توسط مجتبی امین محمد  | 

    سلام خوشبختانه هنوز هم هواي تهران و همه جاي كشور سرد است و هم هنوز برف و ابر در سراسر كشور حضور دارد كه جاي شكرش باقي است انصافا اين براي تابستان و منابع ابي و كشاورزي اينده بسيار مناسب است پنجشنبه و جمعه هم كه موج جديدي از برف و سرما مي ايد كه تهران را هم در بر مي گيرد. شهردار قاليباف هم در شبكه 5 سه شنبه شب در شبكه تهران حضور پيدا كرد و حسابي از كارهايي كه در فصل زمستان و پيش بيني هاي شهرداري تهران براي برف و يخبندان انجام داده بود تعريف كرد. قاليباف از انجا كه باهوش است ( مي داند كه مردم ما خوششان مي ايد اگر مسئولي كاري را غلط و نامناسب انجام داده عذر خواهي كند ) با عرض چند مسئله به ضعف هاي اين چند روزه اشاره كرد و گفت كه من در چند ساعت پيش كه با شهرداران منطقه جلسه داشتم به انها گفتم كه اگر اين برف 24 ساعت ديگر ادامه پيدا مي كرد تهران فلج مي شد و ما هم در كارمان مانده بوديم و اين يك ضعف است كه بايد تدارك ديد كه اگر برف 48 ساعت يا 72 ساعت به طول بكشد ما چه كار كنيم؟ از ديگر نواقص ما كيسه هاي شن بود كه كم كار كرده بوديم و مردم هم بعضي از كيشه هاي شن را برداشته بودند كه حقشان هم هست ولي ما بايد در تدارك كيسه هاي شن تدارك بيشتري مي ديديم، قاليباف اشاره كرد كه در جلسه چند ساعت پيش من به انها گفتم كه ما بايد به استقبال برف جمعه كه ظاهرا سنگين هم است برويم و اماده برف سنگيني باشيم. قاليباف در بخشي ديگر از حرف هايش اشاره كرد كه سهميه بندي بنزين هيچ نقشي در ترافيك تهران ندارد و به دوستان هم گفتم كه در ترافيك تهران هيچ اثري ندارد، او با انتقاد ضمني به احمدي نژاد گفت كارها و ايده هاي سلبي براي ترافيك تهران همچون زوج و فرد كردن و طرح هاي محدوديتي ترافيك و دور برگردان ها هيچ تاثير مثبتي بر روي ترافيك نمي گذارد. قاليباف چندي پيش با احداث 48 ساعته ايستگاه هاي اتوبوس BRT كه از اتوبوس هاي جديد تندرو و در چپ استفاده مي شود مورد استقبال افكار عمومي مردم تهران قرار گرفت. قاليباف در اخر به اين نكته اشاره كرد كه اگر كارتن خوابي در خيابان ديديد به ما بگوييد تا انها را اسكان بدهيم و مكان گرمي براي انها تدارك ببينيم، امشب به دو هزار نفر در ترمينال غرب تهران غذاي گرم داديم. قاليباف با سخنان خود و تبليغات كارهاي خود اذهان عمومي را براي شخص خودش اماده كرد تا انتخابات رياست جمهوري رقابت شديدي با احمدي نژاد داشته باشد شك نكنيد كه قاليباف رقيب سختي براي احمدي نژاد در انتخابات 88 خواهد بود.
    + نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 23:13  توسط مجتبی امین محمد  | 

    در نشست 41 هشت فراز هزار نياز ( بررسي تحليل تاريخ معاصر ايران از جنبش تنباكو تا دوره اصلاحات)

    اخرين سري بررسي نهضت ملي شدن صنعت نفت در حسينيه ارشاد برگزار شد. هدي صابر كه مثل هميشه قبراق و سرحال به سخنراني پرداخت ضمن اينكه در نشست هاي قبلي از نهضت ملي شده صنعت نفت و افتخارات ان دوره ايرانيان و از شخصيت منحصر به فرد دكتر مصدق سخن گفت در اخرين جلسه مربوط به نهضت ملي به نتيجه گيري پرداخت و شايد مي شود گفت به صورتي تحليل گونه بدون هيچ غرضي براي اول بار به ضعف هاي شخصيت سياسي دكتر مصدق پرداخت هدي صابر يكي از علت هاي شكست نهضت و كودتا و نهايتا سقوط مصدق را به ليبرال بودن زيادي مصدق نسبت داد چرا كه اگر مصدق به اين مقدار ازادي عمل به مخالفان خود نمي داد وبا حزب توده كنار نمي امد به ان سادگي شايد او اين گونه شكست نمي خورد ليبرال بودن زيادي دكتر مصدق كه از لحاظ اخلاقي ارزشمند است اما براي سياست در كشوري چون ايران چندان قابل اعتنا نمي باشد.

    به قول يكي از پرسشگران، چگونه فردي چون مصدق كه از علي شريعتي گرفته تا بازرگان و... همگي او را مردي بزرگ مي دانستند،  با ان بزرگي اش در استين مار پرورش مي داد و...؟ كه هدي صابر اشاره كرد كه او چگونه است كه فعاليت هايي در ارتش در تاريخ 25 مرداد روي مي داد،  پسر كيم روزولت از امريكا به ايران امد،  اشرف هم پنهاني رفت و امد داشت و زمزمه ها و شواهدي هم از كودتا بود و او متوجه نشد؟ پاسخ پرسش خود و فرد سوال كننده را اينگونه گفت كه مصدق گفت من با فرمان شاه نخست وزير شدم و با فرمان شاه كنار مي روم . اما حقيقت انست كه مصدق به شدت به موازين اخلاقي پايبند بود و شايد همين علت باعث شد كه او شكست بخورد ( ليبرال بودن بيش از حد)

    در مورد علت شكست نهضت هم اقاي صابر اشاره كردند كه نبود چارت تشكيلاتي منسجم و عواملي چون مسئله حل نكردن و سخنراني كردن،  نبود بازسازي و نوسازي انديشه از علل ديگر شكست نهضت مي تواند باشد انهايي كه عضو نهضت مي شدند به چشم پيدا كردن كاري به نهضت روي مي اوردند و اداره اي برخورد مي شد نه سازماني.

    هدي صابر در ادامه اشاره كرد كه،  دوستي مدتي به انگلستان رفته بود و تعريف مي كرد كه حزب كارگر كه هم اكنون گوردون براون از اين حزب نخست وزير بريتانيا است  است در تابستان به مدت 10 روز در شهر بردفورد اعضاي حزب جمع مي شوند و در يك هتل 10 طبقه به كار سازماني مي رسند سران حزب كه 10 روز كل هتل را اجاره كردند در بالاي ساختمان و به ترتيب افراد پاييني حزب در طبقات پايين جاي مي گيرند.

    10 روز گفت و گو، طرح تئوري و ... انجام مي دهند و اخر سر،  ازآن 10 روز كار سازماني منسجم 2 صفحه تئوري شكل مي گيرد كه براي اينده حزب و تصميماتي كه مي خواهند بگيرند مهم و ارزشمند است و همان 10 روز حزب را از نو مي سازد و كار تشكيلاتي سامان مي يابد

    هدي صابر در اخر اين گونه بيان كرد كه به قول اقاي بازرگان خوب شد كه نهضت با كودتا به شكست انجاميد چرا كه خود نهضت از دورن از هم مي پاشيد و انقدر مثل قبل سازمان يافته نشده بودند و تفرقه و اختلاف به اوج خود مي رسيد با اين حساب كودتا نهضت ملي را از نو ساخت و بازسازي كرد.

    گاهي اوقات تاريخ و اينده شكست ها را به پيروزي مبدل مي كنند

     
    + نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 17:44  توسط مجتبی امین محمد  | 

    اخیرا از شبکه سه سیما سریالی خش می شود تحت عنوان روزگار غریب به کارگردانی کیانوش عیاری که به زندگی شخصی دکتر قریب می پردازد.

    از انجا که کنجکاو بودم که بدانم دکتر قریب کیست و چه عاملی باعث شده که کیانوش عیاری به سراغ تهیه فیلمی در رابطه با او بپردازد سه شنبه هفته پیش که در کلاس های هشت فراز هزار نیاز(تحلیل  تاریخ معاصر) هدی صابر شرکت کردم تصمیم گرفتم از مهندس عزت الله سحابی راجع به دکتر قریب بپرسم. در لحظات پایانی قسمت اول سریال که دکتر قریب  پیر به بیماری افتاده بود برای اولین بار در تاریخ فیلم و سریال جمهوری اسلامی چهره مهندس مهدی بازرگان را نشان داد که واقعا گریمور عالی کار کرده بود و شبیه شبیه خود مرحوم بازرگان بود، برای همین هم فکر کردم که دکتر قریب که اختصاص به زمان پدر عزت الله سحابی دارد و احتمالا او را می شناسد از مهندس سحابی سوال کردم شما ایشان را می شناسید

    مهندس عزت الله سحابی: بله من به خوبی اقای دکتر قریب را می شناسم دکتری بود که بسیار در طب خود عالی کار می کرد دکتر قریب به همراه پدر من ید الله سحابی و مهندس بازرگان در پاریس مشغول درس خواندن بودند و به عنوان دانشجویان فعال و مسلمان هر سه با هم بودند هر سه با هم به ایران امدند و استاد دانشگاه تهران در اوایل تاسیس دانشگاه تهران شدند. دکتر قریب به هیچ وجه شخصیت سیاسی نبود البته هم فکر با جریان ما بود ولی  کاری با سیاست نداشت و عضو جبهه ملی هم نشد اما شجاعت رفتاری ایشان استثنایی بود ایشان که متخصص طب اطفال بود از همه شخصیت های لشکری و کشوری پیش ایشان می امدند برای درمان مریضی ها فرزندانشان و ایشان با انها یکسان برخورد می کرد اهل چاپلوسی برای مقامات نبود حتی یادم است که پدرم می گفت یکبار اشرف پهلوی فرزند خود را پیش دکتر قریب برد و دکتر هم روی خوشی نشان نمی داد و گاهی هم متلکی هم می انداخت.

    دکتر قریب پدر طب اطفال ایران است. او مرد خوبی بود اما هیچ وقت وارد بازی سیاسی نشد.

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 11:52  توسط مجتبی امین محمد  | 

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:29  توسط مجتبی امین محمد  | 

    + نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 18:38  توسط مجتبی امین محمد  | 

    گاهی اوقات وقتی زمان می گذرد زوایای گمشده تاریخ را به رخ می کشد وقتی ادمی با حقیقتی رو به رو می شود که نمی خواسته روبه رو شود بایستی چه کند؟ وقتی می فهمی رویدادی که رخ داده بازی ای بیش نبوده و تو این وسط بازیچه بودی ان وقت چه حسی بهت دست می ده؟

    یه نگاه به این لینک بکنید به تاریخ و گفته اقای احمدی نژاد در ان تاریخ که در عکس امده هم با دقت نگاه کنید چه بهتر که روی عکس کلیک کنید و با دید بهتر و بزرگتری عکس را ببینید

     

    شهروند امروز هم ورق روغنی دیگه نمی زنه یعنی اصلا ما ورق روغنی تحریم هستیم و اینا هم که می بینی مثل روزنامه ایران و شما و برخی مجلات توی انبارهاشونه و نگه داشتن البته اگه دیدید یه مدتی طولانی شد بدونید قاچاق تشریف دارد بهر حال همه انتظار دارند که ورق روغنی که تبدیل شده به ورق معمولی در مجله اقایان قوچانی و عطریانفر قیمت مجله رو بیارن پایین( هرچند که این یک ترفند بیش نیست که اول با روغنی میان جلو که قیمتو ببرن بالا بعدشم که ورق معمولی شد و از روغنی بودن به در امد قیمتو نمی یارن پایین چون به خودشونو به کوچه علی چپ می زنند)

     

    ایرانی های عزیز حالا هرچی خبره بد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ( اگه هستا) بذارید کنار

    زنان ووشو کار ایرانی خیلی بهتر از مردان ووشو کار ایرانی در رقابت های جهانی کار کردند و چند تا شون هم حتی جواز ورود به المپیک را دریافت کردند امروز دو تا نقره ای داشتیم ایول به خانمها

    + نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 13:15  توسط مجتبی امین محمد  | 

    اینم یه لینک جالب شما هم اگه می تونید لینک کنید ظاهرا بازی جدیدی است البته بازی از نوع جدیش

    يه بازی جديد ولی اين دفعه خيلی جدی!   

    می‌خوام یه موضوع خیلی جدی مطرح کنم. دوستی که خیلی خاطرش عزیزه، پارسال به من پیشنهاد کرد که یه سری مطلب بنویسم در این مورد که دولت امریکا چطوری کار می‌کنه و ارتباطات بین سازمانهای دولتی چیه و حدود و اختیارات هر کسی چقدره و اینها. بعد یک سال وقفه به علت فراخی دُبُر، تصمیم دارم از این هفته شروعشون کنم. هنوز نمی‌دونم دقیقا چه‌جوری می‌خوام نوشته‌مو سازماندهی کنم ولی سعی می‌کنم توی ۵ یا ۶ قسمت سر و ته قضیه رو هم بیارم و خیلی وارد تاریخ نشم مگر جاهایی که دیگه واقعا لازم باشه. فکر کنم قسمت اولش یه خورده باید تاریخ گفت که اصلا چه‌جوری شد که بحث قانون اساسی شروع شد و چی شد که این شکلی شد. بعدش قوای سه‌گانه رو یکی‌یکی توضیح می‌دم که شاید هر کدومشون بیشتر از یه پست طول بکشند. اون وسطش هم اتفاقاتی که باعث شدن یهو یه چیز خیلی مهمی توی تاریخ امریکا عوض بشه رو خواهم گفت.

    حالا چند تا خواهش ازتون دارم:

    + نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 14:18  توسط مجتبی امین محمد  | 

    او می گفت نه من می گفتم اری زمان ها گذشتند و به این فکر می کردم که حالا که من گفتم اری اینجا هستم ولی او که نه گفت الان کجاست گذشت تا اینکه دیدم او که مخالف من بود اکنون در همین نزدیکی هاست و من اری دیگر نمی گویم و او هم دیگر نه نمی گوید حال می بینم که ان اری من و آن نه او جملگی بازیچه ای بود که برای اطرافیانمان ساخته بودیم و در باطن هر دو یک نغمه را فریاد می زدیم ان هم ....

    داشتم به این فکر می کردم که چه جالب میشه عقایدی که 180 درجه مخالف هم هستن گاهی در بعضی موارد عین صفر درجه می شوند و روی هم منطبق می نشینند. دو مثال زیر جالب است.

    در جمع عده ای مذهبی نشسته بودم که صحبت از گناه و بخشش خدا شد و این عده می گفتند که مگر می شود که ماشیعه باشیم و معتقد باشیم به امام علی و... باشیمو  به جهنم هم  برویم؟ مگر می شود که ایشان ما را شفاعت نکنند و مگر می شود که خدا ما را به جهنم ببرد با اینکه شیعه هستیم؟ یعنی ائمه ما را شفاعت نمی کنند؟ محال است ما قطعا به بهشت می رویم و هیچ مشکلی نیست البته اگر گناهی انجام دهیم مجازات خواهیم شد یا جزایش را خواهیم دید ولی جهنم نه

    در جمع عده ای دیگر نشسته بودم که لاقید و بدون مذهب بودند انها می گفتند که مگر می شود خدا ما را خلق کرده باشد و این همه زیبایی ها را خلق کرده باشد و من می خواهم از ان استفاده کنم در عذاب گناه ان باشم که بروم جهنم،  جهنم کجا بوده اینا همش کشکه بهشت همین جاست برو عشق و حالتو بکن و زندگیتو بکن. خدایی که من را خلق کرده با این همه خلقت زیبا چه طور می شود مرا به جهنم بیاندازد؟ مثل این می ماند که من میزی را یا فرشی را ساخته باشم بعد ان را خراب کنم، نه جانم محال است

    در مثال های بالا که به عینه با ان برخورد کردم و بسیار جالب هم بود دو عقیده متفاوت که یکی مسلمان است و دیگری خدا را فقط به اسمش می شناسد در یک مسئله اشتراک نظر دارند ان هم این است که اخرش سخت نیست و بهشت و راحتی پیش روی ماست و همه چی حل است و هر کار خواستی بکن

    مثال دیگرم می رود در عالم سیاست

    لفظ لیبرال برای دو جبهه و دو طرز تفکر 180 درجه ای یک معنی را دارد لفظ لیبرال برای هر دو طرز تفکر مخالف،  یک معنی دارد و ان هم  کثیف است

    حتما دیدید که چپ ها یا کمونیست ها برای متلک انداختن و گاه فحش دادن به هم  میگن لیبرال و لیبرال بودن را کاری خبط و ناصحیح و خیانت کردن به خلق می دانند

    در ان طرف هم بعضی راست های محافظه کار من جمله ... و... و... و تلویزیون هم همین عقیده را دارند دیشب به واسطه سالگرد 13 ابان با دانشجویان خط امام که مصاحبه می کردند یکی گفت که متاسفانه دولت وقت هم لیبرال بود و انها بسیار ضعیف و... بودند. به طرزی این یارو  لفظ لیبرال را به کار برد که حس مشمئز کننده ای خواه یا ناخواه به تماشاگر دست می داد و القاء می شد که لیبرال دموکراسی یقینا ایده ای فاشیستی و غیر عقلانی است

    بهر حال این هم از ان نوادر ایران است که همیشه مخالفان 180 درجه ای با هم در همه نظرات با هم انتاگونیسم نیستند گاهی پیش می اید که در بعضی نظرات با هم توافق داشته باشند مثل ضدیت با لیبرال دموکراسی

     

    + نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 21:30  توسط مجتبی امین محمد  | 

    + نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:50  توسط مجتبی امین محمد  | 

    شاید ان هم با کمی تخفیف بخواهیم بگوییم که سهمیه بندی بنزین و سیستم کوپنی برای بنزین برای مصرف کردن زیادی ما ایرانی ها اثر زیادی گذاشت و مصرف ما را بهینه کرد و از هرکی به هرکی خارج کرد اما لزوم چند نکته در این باب ضروری به نظر می رسد

    ترافیک تهران چندان تغییری نکرد این را می توانی از ترافیک اتوبان همت بفهمی در مسیر شرق به غرب از چهار راه تهرانپارس تا صیاد شیرازی ، تا  شریعتی این ترافیک می رود و می رود تا پل مدرس ( ان ور ترش را نرفتم تا ببینم) اتوبان همت که بزرگترین شاهراه بزرگراه در تهران است وضعیتش در صبح اینگونه است و در عصر با لعکس می شود

    بنزین ازاد وجود دارد کافی است که به بعضی از پمپ بنزین ها در ساعاتی خاص و به مسوول بعضی از پمپ ها رجوع کنی تا بفهمی خیلی از مردم از بنزین مازاد و ازاد مصرف می کنند انهم برای اینکه یا نمی توانند صرفه جویی کنند یا الکی خوش هستند که مورد اول بر دومی خواهد چربید

    اخلاق در ایران با سیستم کوپونیسم به یغما رفته این را هم می توان دید. سه ماجرا تعریف می کنم

    دوستی تعریف می کرد که گردو فروشی داد می زد که گردو پوست نازک بیا و بخر با قیمت خوب.  انجا برای ما باز کرد و انصافا گردویش خوب بود امدیم خانه دیدیم که گردوها همه شان  خراب است کاشف به عمل امد که گردو های جلوی خودش پوست نازک بوده اند

    یکی از فامیل های ما انار خوش ترکیب و قرمزی را دیده بود تو این وانت ها که دارند می فروشند ایشان هم رفتند و خریدند انار را باز کردند و دیدند همه شان نارس و سفید است و معلوم شد که یا رنگ کرده بوده انار را یا انار های سالم را پاره کرده روی وانت به مردم نشان می داده

    و امروز در صف شیر شنیدم که خانمی گلایه می کرد که صبح در باکش را خط خطی کردند و می خواستند  به زور در باک را باز کنند و بنزین را هاپولی هاپو کنند

    نمونه هایی از این دست زیاد است و قطعا شما هم یا دیده اید و یا شنیده اید. سیستم کوپنی و عدالت بر اساس توزیع برابر و... این مسائل را دارد همیشه وقتی اسم فساد اخلاقی  را ما ایرانی ها می شنویم ذهنمان به سمت روابط نامشروع و سکس پرواز می کند در صورتیکه اصل فساد اخلاقی همین تقلب بازی های ما مردم و گول زدن ها است همین دروغ ها و همه اینها مقصرش سیستم غلط اقتصادی کمونیستی است ( شروع اش با مرحوم رجائی و تولد دوباره اش با... )

    یارانه از جنگ با ما امد و امد و انگاری همچنان دست از سر ما بر نمی دارد یارانه با این مردم به اصطلاح مذهبی چه ها که نمی کند سر هم را گول می زنیم به هم دروغ می گوییم ان هم برای رنگین کردن سفره ای که قرار بود یه چیکه نفت توش بیاد. اقای زید ابادی ان اوایل که سهمیه بندی بنزین شروع شده بود و همه استقبال کردند شاید جزو تنها کسانی بود که چنین هشدار هایی داد و گفت این سیستم یارانه ای و کوپنی فساداور خواهد بود و با این کار  مردم را به سمت فساد هدایت خواهیم کرد

    هیهات

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 19:17  توسط مجتبی امین محمد  | 

    محبوب ها همیشه محبوب نیستند.

    من همیشه شیفته کارهای طنز مهران مدیری هستم و همیشه هم از خودش و هم از کاراش خوشم می اومد اما وقتی یک محبوب همیشه فکر کگنه کاری که اون می کنه همیشه ی خدا درسته اونجاست که اشتباه کرده  وقتی که مهران مدیری به نحو زننده ای از تبلیغات در اخرین کارش استفاده افراطی کرد هیچ کس حتی منی که عاشقانه عاشق کارها و شخصیتش بودم چندان خوشم نیامد و انجا بود که احساس بعضی ها می گفت مهران مدیری به پایان رسید و او تمام شد.

    حالا کاراکتر اول قصه ما چندان محبوب نیست شاید بیشتر مشهور باشد تا محبوب انهم نه مشهور انچنانی بلکه مشهور در حرفه خودش.

    محمد قوچانی را با ان تیم حرفه ای اش با ان سر مقاله ها و اوج کارش در شرق را دوست داشتم و دارم همیشه از اینکه در ایران تیم حرفه ای ژورنالیستی که یکدست و هماهنگ هستند خوشم می امد.

    شهروند امروز کار تازه اوست دستپختی که اول خوب بود امد و امد تا کم کم روی افراطی گری در مقابله با جنبش نو ظهور چپ در ایران را مورد سیبل خود قرار داد. خیلی سعی کردند و سعی دارند که در تمام مجله هاشان که هر هفته می اید یک مطلب پیرامون چپ ها بنویسند اما انهایی که چپ هم نیستند( مثل خودم) یک احساس زننده و انتی پیدا می کنند نسبت به مجله.

    این افراط گریی،  در مقابله با چپ ها و دویدن در پیست راست مدرن نمی گذرد بلکه به حمله هایی نسبت به محسن مخلباف ، مصدق و چگوارا هم می رسد.

    امروز دیگر شهروند امروز ان شهروند امروز شماره های 1 و 2و 3 نیست.

    همه می فهمند می دونی مشکل اینجاست که ادم هایی که فقط خودشون رو تو ایینه می بینند و حتی دکور اطرافشون رو هم نمی بینند فکر می کنند دیگرون نمی بینند اما اقای قوچانی بدانید این افراط گریی را همه رفته اند و دوزخش را دیدند چون مردم می فهمند همان جور که خاتمی، گنجی،  قلعه نویی،  مهران مدیری،  مهران غفوریان  و بعضی از خوانندگان لس انجلسی را طرد کردند.

    پایان سروشیم را ورق می زنید پایان چگوارا و پایان مصدقی ها را زمزمه می کنید، اما پایان قوچانیسم هم نزدیک است احتمالا خودتان فهمیده اید که میزان خرید مردم از نشریه شما کمتر شده هر چند که خیلی ها بو برده اند که این خط مشی از امثال احسان نراقی و بعضی از راست های میانه رو تزریق شده که مقابله با چپ های دانشگاه  به جای مقابله با ....

    از مهران مدیری مطمئن هستم که بازگشت با شکوهی خواهد داشت او فرد با هوشی است کسی که زمانی شاگرد قطب الدین صادقی بوده است و خوب می فهمد مردم چه می خواهند مدیری سقوط نخواهد کرد این را می توانید شش ماه بعد در اثر جدیدش ببینید اما قوچانی و تیمش را نمی دانم که می توانند به  اوجشان بازگردند یا نه

    راستی هیچ متوجه شدید که در استانه انتخابات حساس مجلس حتی یک مقاله در حمایت  اصلاح طلبان نگاشته نشده؟ از اخبار و نشست هایشان از.

     رمز ماندن همین است دیگر

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:15  توسط مجتبی امین محمد  | 

    گوشت ذبح شده مسیحی پاک است و گوشت ذبح شده شیعی حرام است.

    این از جدیدترین فتوا های مفتی عربستان است. فتوایی که بسیار سر و صدا پیدا کرد ولی معلوم نشد که چرا ایران و ایرانی ها هیچ واکنشی به ان ندادند. گرچه بعضی از دفاتر مراجع عظام و ایت الله ها  این اقدام و این فتوا را محکوم کردند اما معلوم نشد که چرا واکنش گسترده ایی به این فتوای جالب داده نشد؟

    نقش روشنفکران در این قضایا گم است همیشه وقتی فتوایی داده می شود از طریق اهل سنت و به خصوص وهابی ها بایستی ایت الله ها ان را تقبیح کنند و محکوم کنند براستی نقش روشنفکر دینی یا نوگرا دینی این وسط چسیت؟ چرا هیچ وقت روشنفکران ایران هیچ واکنشی به وقایع و اخبار جهان اسلام و فتوا هایی که داده می شود نشان نمی دهند؟ چرا نوگراهای ایرانی هیچ واکنشی به قضایای کاریکاتور دانمارکی نشان ندادند؟

    البته که شاید برای ان باشد که رسانه مستقلی نداشته باشند که این دلیل موجهی نیست( صد البته که روشنفکران امروز نه تنها هیچ جایگاهی در رسانه ملی ندارند که در همان رسانه مورد تخریب قرار می گیرند این را می شود از برنامه ماه عسل که مجری اش در این زمینه جولان می دهد یا ازسریال اغما فهمید)

     و البته که همایشی در حمایت از مردم لبنان در جنگ سی و سه روزه در حسینیه ارشاد برگزار شد و عده ای سخن راندند، ولی براستی ایا این کافی است؟

     ایا فکر نمی کنیم که واکنش و reaction انها نسبت به جهان پیرامونی اسلام و عقاید و نظرات بسیار کم است؟ چرا باید الجزیره به سراغ هاشمی رفسنجانی برود برای مناظره با شیخ  دانشگاه الازهر مصر؟

    اینها سوالاتی است که می تواند جواب روشنی باشد به این که روشنفکران دینی و نوگراهای دینی دچار پس روی و حاشیه نشینی شده اند. 

    مراد فرهاد پور معتقد است که دوران امروز دوران پس روی روشنفکری دینی است او می گوید همه نشانه ها حاکی از ان است که روشنفکری دینی دست کم به عنوان یک نیروی تاریخی موثر و بالنده در حال کنار رفتن از صحنه و تبدیل شدن به فرقه های کوچک اکادمیک است.

    عبداکریم سروش معتقد است که روشنفکری دینی به حکم روشنفکری واجد عنصر اعتراض و انتقاد نیز هست هم انتقاد به نظم سیاسی جهان هم اعتراض به نظم سیاسی ایران.

    هاشم اغاجری هم یکی از ضعف های امروزین روشنفکری دینی را عدم حضور درعرصه تحولات اندیشه جهانی می داند. او جدایی روشنفکران دینی ایرانی از روشنفکران دینی دیگر کشورهای اسلامی برای هر دو طرف را  مایه خسران و زیان می داند.

    + نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 15:37  توسط مجتبی امین محمد  | 

    سلام

    امیدوارم که از این شب های قدر به نحو خوبی استفاده کرده باشید من که تو این شبها به حسینیه ارشاد می روم و اگر سخنرانی خوبی باشد  استفاده می کنیم و گرنه هم که با دوستان گرم صحبت در محوطه حسینیه

     می شویم. شب بیست و یکم تمام شد دیشب که نگذاشتند احمد قابل سخنرانی کند و به جای ان اقای اشکوری سخن گفت و اشکوری هم از ساختار خوارج و ایده ها و تفکراتشان سخن گفت.

    مورد جالبی که دیدم و سابقه نداشت این بود که بعد از سخنرانی ها دعای جوشن کبیر خوانده شد و جالبتر انکه جمعیت همانطور مانده بود انها که کتاب داشتند می خواندند و انها که نداشتند زمزمه می کردند جو هلویی شده بود خیلی جالب بود چون تا به حال سابقه نداشت که حسینیه ارشاد این کار را بکند و جالبتر انکه مردم سالن پایین و بالا را پر نگه دارند و در نهایت صدای بلند گو های بیرونی هم به گوش می رسید

    جوشن کبیر با ان همه صفات خدا با زمزمه ی یک جمع متراکم با صدای بلند گو های خیابان فضای خیابان شریعتی  را عوض کرده بود.

    گویی روشنفکران دینی یا همون نوگراهای دینی درس عبرتی گرفته اند گویی تلنگر علوی تبار و سارا شریعتی (در همایش دین و مدرنیته) برای انان به خصوص برای اقای کدیور مفید به فایده بوده.

     

     

    این هم مطلب پارسال من راجع به چیستی خوارج این مطلب گزیده ای است از کتاب زیبای حاتم قادری که به ساختار های عقیدتی خوارج می پردازد است

    + نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 14:29  توسط مجتبی امین محمد  | 

    Share/Save/Bookmark Subscribe