تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys


از وقتی که دوربین جدیدمو با قابلیت زوم زیاد خریدم به حقوق در عکسبرداری فکر می کنم به این فکر می کنم که عکسبرداری و عکاسی در جامعه ایران چقدر کج هست و نمی شود از مردم جامعه زنان و حتی کودکان و آسیب های اجتماعی عکاسی کرد. حسن سربخشیان می گفت عکاسی متاسفانه در ایران شده اینکه عکاسان منتظر یک رویداد بحران مشکل جنگ یا هر پدیده غیر عادی باشند و سوژه خود به دیدار آنها بیاد و این اتفاق بدی است. اگر این رخداد اتفاق بیفتد که بشود از هر سوژه ای حتی با فاصله ی کم از مردم و جامعه عکاسی کرد آن وقت عکاسی پیشرفت می کند. به نظرم این ضعف در فرهنگ مردم ما وجود دارد که نمی توانند این مسئله را بپذیرند که حقوق عکاسی بالاتر از حقوق دیده شدن یا نشدن خودشان هست. در تمام کشورهایی که جاذب توریست هستند همانند هند و ترکیه و سایر نقاط جهان حتی در همین عربستان چنین فرهنگی وجود دارد و براحتی می شود از مردم عکاسی کرد اما در ایران نمی شود این کار را کرد. عکاسی فکر می کنم فرانسوی به زاهدان رفته بود و می خواست از نوع جالب پوشش زنان آنجا عکاسی کند که با مشت و لگد مردم روبه رو شد.

حقوق عکسبرداری در تمام نقاط جهان جا افتاده هست و عکاسان اجازه دارند حتی از شخصی ترین لحظات انسان ها عکسبرداری کنند. عکس معروف پیراهن عوض کردن آنجلینا جولی در ویلای شخصی اش در فرانسه معروف شد و آنها نمی توانند شکایت کنند که این عکاس از این لحظه با دوربینی که زومش بالا بوده از من عکس برداری کرده. عکس بالا هم از جسیکا آلبا هست که عکاس بدون اعتراض جسیکا از میان دو پای او عکسبرداری کرده. هرچند که این عکس کمی سخیف است اما هدفم از گذاشتن این عکی این بود که حقوق عکاسی این چنین است هرچند که ما ایرانی ها از آن خوشمان نمی آید اما برای پذیرا بودن از توریست ها و پیشرفت در عکاسی باید در این امر جهانی شویم

بعد نوشت-----

داگلاس هال  و بعضی عکسهای مستندش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 23:21  توسط مجتبی امین محمد  | 

پستی از حاجی کنزینگتون دیدم که توجهم را جلب کرد. قضیه مربوط میشه به اسیدپاشی یه خواستگار به یک دختر که متاسفانه این دختر تمام صورت خودشو در اثر این حادثه از دست داده و فاقد بینایی شده. موردی که اینجا حاجی رو به واکنش پرداخته این بوده که چرا بلاگستان هیچ واکنشی به این حادثه نشون نداده. خب حرف حاجی درسته اما باید گفت که بلاگستان سرگرم اعدام فاطمه بود و در این مورد واکنش نشون داد و شاید اذهان به یان سمت رفته و یاد این واقعه نبوده. خوبه قوه قضاییه و دادگستری کمی هماهنگی کنند و واقعه هایی چون اعدام و حکم های آنچنانی رو تلپ و تلپ کنار هم نذارن تا بلاگستان سردرگم بشه که به کدومش بپردازه.( اینا که مزاح بود)

ایران امروز از تبعات فرهنگی و خصوصا اقتصادی کم کم داره واکنش نشون میده و در حال پوست انداختن هست. به نوعی میشه گفت دو عامل اقتصادی و فرهنگی که به نظرم عامل اقتصادی امروز مهمتر هست باعث بروز ناهنجاری های رفتاری در انسان ها میشه که این پدیده به شکل افسار گسیخته ای در ایران داره پیش میره.(50 قتل ناموسی طی هفت ماه)به دلیل نادانی و عدم فهم مسولان قضایی به طور مثال دختری 14 ساله که بزهکار بوده به جای اینکه به مراکز تربیتی هدایت شود راهی زندان اوین شده و بعد از مدتی راهی رجایی شهر کرج که محل محکومان به اعدام و حبس های طویل المدت هست می شود. هدیه مویدی دختری است که به اتهام رابطه نامشروع استفاده ار اسکناس مجعول و مشارکت در قتل عمد این چنین محکوم به زندان های بزرگسالان شده.

مورد دیگری که امروز شایع است آزار نوزادان به دست پدران و مادران است که بیشتر به لحاظ وضع بد اقتصادی و فشار های عصبی و روانی به خصوصا پدر باعث چنین فاجعه ای می شود که مثلا گردن نوزاد را فشار می دهند کتک می زنند و یا کارهای عجیب برای آژار نوزاد انجام می دهند.كودك 22 ماهه به‌دست پدرش شكنجه شده است

مورد بعدی فاطمه نام دارد که وقتی پی می برد که شوهر صیغه ای اش به دخترش نگاه شیطانی دارد او را می کشد و جسدش را مثله می کند و روز چهارشنبه هم در اوین به اعدام محکوم می شود. که بلاگستان نسبت به این اعدام واکنش نشون داد. (بازهم اعدام های دسته جمعی)

و مورد آخر همین دختری است که خواستگارش به دلیل اینکه به او جواب مثبت دهد روی صورتش اسید می پاشد( عجب ادله ای!!) تا از ریخت بیفتد و به او جواب مثبت دهد. حال قاضی حکم کوری دو چشم متهم را صادر کرده. که به نظرم چندان عادلانه نیست و عادلانه اش این است که روی صورت متهم هم همان گونه اسید پاشیده شود تا او هم از ریخت بیفتد و صورتش بد شکل شود. آدم وقتی صورت آمنه بهرامی را قبل و بعد از اسید پاشی این متهم نگاه می کند دلش کباب می شود که قربانی چه جهالتی شده. خبر بی بی سی +

خبر رادیو فردا
سوال اینجاست شما به دنبال عدالت می روید؟ یا اینکه همچنان باید مخالف قصاص بود؟ ( آرش کمانگیر: چشم در برابر چشم روش آدمیزاد نیست)

در مورد این پرونده باید گفت قاضی کمی فاقد شعور بود چرا که از دختر در دادگاه پرسید: این پسر اظهار داشته به خاطر این اسید پاشیده تا تو مال او بشوی آیا حاضری با این وضع با او ازدواج کنی؟

در آخر باید گفت که این نمونه های قتل و انتقام و اعدام و بزهکاری ها در جامعه ما کم نیست (گفته های یک روانشناس راجع به پدیده اسید پاشی و ساختن جامعه ای استاندارد ) و خوبه که بلاگستان به هر کدوم اینها واکنش نشون بده و باعث این بشه که الان که حتی روزنامه ها رو برای برخی از این پرونده ها زیر فشار قرار می دهند که عده ای از این پرونده ها رو بازتاب ندهند. بلاگستان چنین کند و واکنش نشان دهد.+لینکها: شرمتان باد از آن چشم ها
ناگریزی از خشونت
  واکنش کامنت گذاران هلندی به حکم کور کردن جوان اسید پاش در ایران 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 17:5  توسط مجتبی امین محمد  | 

اینا عکسهای ماه سپتامبره که توی این ماه سعی کردم عکسهای مختلف و متنوعی رو که انداخته بودم رو در فتوبلاگم بذارم و قدری متفاوت تر از گذشته گام بردارم. توی این عکسها عکسهای شهرک ارباب های غربی راه رفتن بر روی پرچم اسرائیل تریاک و ترس کودک از عکسهای جالب بودن و عکسهایی که بازدیدشان خوب شد عکس فقر در ایران مصطفی ملکیان مهاجرت روشنفکران ایران و آیت الله سید محمود طالقانی بود. امیدوارم خوشتون بیاد
 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 12:25  توسط مجتبی امین محمد  | 

در مورد پست پیش نکاتی به نظرم آمد و لازم بود نکاتی رو در مورد نظرات دوستان در کامنت ها بدهم که تصمیم گرفتم برخلاف خواسته ام ( شرایط روزانه ام کار فراوان به همراه خستگی فراوانش هست که متاسفانه کمتر وقت می کنم هم آپ کنم هم به دوستان سر بزنم.از این بابت متاسفم ) چیزکی بنویسم.

شاید در پست پیش کمی تند رفتم اما این حقیقت وجود دارد که در ایران آدمها نه سر پست هایشان هستند و راجع به چیزهایی که تخصص ندارند حرف می زنند و نظریه می دهند. بله گنجی حق اظهار نظر پیرامون مسئله دین و سیاست را دارد. ولی باید تکلیف خود را با آزادی بیان و اینکه هر آدمی حق دارد پیرامون هر مسئله ی تخصصی نظر دهد مشخص کنیم. اینجا ایران است که ورزشکارش نماینده مجلس می شود نماینده شورای شهرش می شود و خوشبختانه وضعمان مانند روسیه نشده که مانکن ها و هنرمندان مان راهی مجلس شوند.

لپ کلام من در مورد گنجی این بود که این سخنان گنجی چه فایده ای برای جامعه ما دارد؟ این سخنان که در سایت رادیو زمانه انعکاس می یابد چقدر در جامعه منعکس می شود؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 20:44  توسط مجتبی امین محمد  | 

دوستی پرسپولیسی آن اظهارات قلعه نویی را مسخره می کرد که می گفت دست هایی پشت پرده هشت تا تیم ما موفق نشود و عده ای نمی ذارند که من و تیمم موفق شویم.( با این مضمون) حال امروز هم قطبی با همین مضمون می گوید دست هایی هست که دوست ندارند من با پرسپولیس موفق شوم.

آری افشین خان ایران سرزمینی است که اینگونه هست و همیشه پشت آدم های موفق و اعمال پیروزی بخش دست ها و باند هایی پدید می آید که نمی گذارند آدم ها موفق شوند. این مختص نگاه حمکومت ها و سلسله ها در ایران هم نیست این تبدیل به نوعی فرهنگ شده که چشم دیدن پیروزی و موفقیت دیگران را به گونه ای نداریم ببینیم. اینجا هم مافیاست و هم لابی بازی. اینجا چه در بازارش که مثال هایش برایم فت و فراوون هست.( مثلا اگه یه نفر حواسشو جمع نکنه و دور و اطراف خودشو خوب ساپورت نکنه و اشتباه کنه فوری می تواند توسط رقیبانش کله پا شود و کله پا شدن در عرصه صنعت و بازار همانا و ورشکستی و بدهی های سطح بالا همانا) و چه در عرصه های سیاسی ورزشی.

به نظرم پروژه های خوبی می تواند با تحقیق شکل بگیرد. یکیش این می تواند باشد که چرا تیم های قهرمان در ایران نمی توانند سال بعد هم قهرمان شوند؟ دیگریش این می تواند باشد. دیگریش می تواند این باشد که چرا یک رستوران یا فروشندگی هر نوع کالایی عمر کوتاهی دارند و یا کیفیت قبلی خود را از دست می دهند و یا کلا نیست یم شوند. دیگیرش می تواند این باشد که چرا برنامه های صدا و سیما دوام ندارند؟ برای مثال برنامه صبح به خیر ایران یا برنامه پرطرفدار و زیبای صبحگاهی شبکه دو که فکر کنم اسمش سلام مردم ایران بود بعد از محبوبیت و یا بعد از حضور سال های متمادی نیست می شوند به جای یانکه رفرم ایجاد کنند.

یا در آخر این موضوع مهمی سات که چرا سیاستمداران نامی یاران نتوانستند در عرصه بمانند؟ اگر حضور انگلستان و استعمار را فاکتور بگریم آنوقت چه عاملی باعث ترور امیر کبیر کودتای بر ضد مصدق و کنار گذاشتن بازرگان شده است؟

سوال کلی تر اینکه چرا در ایران موفقیت ها پایدار و منسجم نیست و همیشه از روی اقبال و اگر هم بدرستی بوده خیلی مقطعی و کوتاه بوده.؟؟

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 22:24  توسط مجتبی امین محمد  | 

امروز از سید خندان رد می شدم اینور پل چاهار تا مرسدس بنز پلیس ایستاده بودند و با علامتی که یه نفر بهشون داد درست ایستادند و اونی که بهشون تذکر داد ازشون عکس گرفت منم خندم رو کمی کنترل کردمو رفتم اونور پل و دیدم اونور هم دقیقا چاهار تا مرسدس و یه دونه از این ون های گشت ارشاد وایستاده.
به این فکر می کردم که اولا واقعا این حضور چشمگیر پلیس اقتدار میاره؟ آرامش میاره؟ یا هر چیزی که خودشون میگن؟ و واقعا هدف چیه؟
می دونی چی فکر می کردم؟ به این فکر می کردم که اغلب کارهای جمهوری اسلامی چه با احمدی نژادش و چه با خاتمی اش حالت های یه مانکن رو داره که هی لباسشو عوض می کنه هی می رقصه هی میاد جلو هیکلشو نشون میده هی دلبری می کنه و...
اقدامات پلیس ایران به خصوص بعد از خریدن ماشین های مرسدس و مجهز شدن به تکنولوژی و مسائلی از این دست خصوصا شماره ی 110 از رفرم های خوب این نیرو بوده اما اقداماتی از این دست مثه مانور ها و گشت ها و .. قبل از این که آرامش به شهروندان بدهد نوعی ترس و وحشت را به جامعه تزریق می کند.
آرامش و اقتدار زمانی است که برخی از نیرو های پلیس رشوه نگیرند( این نمونه را علنا..) وقتی مانور و عملیات ویژه ای می خواهند برگزار کنند به صورت مخفی این کار را انجام دهند نه با سرو صدا که همه تبهکاران، سارقان و قاچاقچیان متوجه شوند و بروند تو لونه هاشون. و یک موردی که دستگاه پلیس ایران باید بفهمد و متوجه شود این است که نشان دادن اصولا آرامش نمی آرد خصوصا در میان کودکان و نوجوانان اصلا این مسئله صدق نمی کند و خود شهروندان از اینکه این همه پلیس در شهر ریختند بیرون و با ماشین هاشون ویراژ می روند و عکس می گیرند و از خودشان فیلم می گیرند و دستی می کشند نوعی احساس رعب و وحشت می کنند و خودشان را جمع و جور می کنند.
امروز خیال کردم حکومت نظامی است دائم صدای هلی کوپتر و آژیر پلیس و حضور فراوان مرسدس ها این مسئله را در ذهن تداعی می کرد که انگاری خبریه.

گاهی نشان دادن ها و شوها خاصیتشان بر عکس عمل می کند و به جای خوش آمدن نوعی احساس کجی به آدم دست می دهد. انسان فکر می کند این نشان دادن ها از روی قدرت و اقتدار و زیبایی نیست پوششی برای کاستی است + نگرانی از داخل کشور دلیل مانور شش روزه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:22  توسط مجتبی امین محمد  | 

تعبیر جمهوری اسلامی ما را یاد این مفهوم می اندازد که در جامعه ای زندگی می کنیم که نظام جمهوری و اسلامی بر آن حکومت می کند بخاطر اینکه جامعه اسلامی و جمهوری است و این دو مفهوم را انتخاب کرده است.

به نظر می رسد هر چه از انقلاب 57 بیشتر می گذرد هم جامعه و هم حکومت از این دو صفت فاصله گرفتند و انگاری که این دو مفهوم اسلامی و جمهوری امروزه در زندگی ما ایرانیان در آفساید به سر می برد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 19:49  توسط مجتبی امین محمد  | 

حکایت تخته سیاه و آیینه حکایت نشان دادن و حقیقت می تواند باشد. عده ای معتقدند آنچه که فیلم ها و سریال ها نشان می دهند بخشی از آیینه جامعه هست که کارگردان و سیاست تهیه کنندگان باعث ایجاد چنین فیلم هایی است. برخی هم معتقدند که فیلمسازان با خلق آثارشان در پی ایجاد القائات و تحمیل افکارشان بر مردم هستند و اگر نجنبیم باعث انحراف در جامعه می شوند. سال پیش فیلمسازی فیلمی ساخت که در جهان سر و صدای زیادی به پا کرد و کلیسای بریتانیا را به واکنش واداشت. آنجا بود که حتی عده ای در واکنش به بازی نیکول کیدمن در این فیلم به او تاختند و به او انگ بی خدایی زدند که در چنین فیلمی بازی کرده.

این حماسه فانتزی 180 میلیون دلاری بر مبنای نخستین جلد از سه گانه نیروهای اهریمنی نوشته فیلیپ پولمن نویسنده بریتانیایی ساخته شده که اساسا نسبت به مذهب نگاهی توام با تردید دارد.

کاتولیک های محافظه کار و پروتستان های انجیلی فیلم قطب نمای طلایی را محکوم کردند آنها می گویند نمایش این فیلم می تواند بچه ها را به خواندن کتاب های پولمن و دنیای تاریک و فرد گرایانه آن جایی که مذهب جلوه ای اهریمنی دارد ترغیب کند.

حوادث پیرامون این فیلم آنقدر زیاد است که حوصله ی پرداختن به این فیلم را ندارم. اما موردی که در ذهنم برجسته شد این است که به واقع ما حق داریم سیاستگذاران فیلم ها و سریال ها را متهم کنیم که شما دارید به مردم فلان چیز را القاء می کنید؟ آیا این آیینه تمام نمای جامعه ما نیست؟ آیا توان دیدن تلخی هایش را نداریم که این گونه می خواهیم فشار بر فیلمسازان بیاوریم که چرا چنین تصویری ارائه می دهید؟

بعد از اتمام سریال های ماه رمضان بود که فمنیست ها و برخی دیگر معتقد بودند که صدا و سیما در این سریال ها و در سریال های دیگرش اعم از مرگ تدریجی یک رویا و... می خواهد نمایشی از زن را نشان دهد که زن در جامعه ضعیف است، زشت است، دائم دنبال شوهر است، التماس می کند، از آمدن خواستگار خوشحال می شود، ترشیده ها زیادند، مردسالاری بیداد می کند و...

این طرف ماجرا سنتی هایی هم هستند که می گویند ( با این آدما از نزدیک برخورد داشتم ) ببین می خواهند با این کارشان فرهنگ دینی را از بین ببرند ببین کاسه توالت را نشان می دهند ببین چطور داره سیگار می کشه ببین اینا رو دارند نشون می دهند و راه رو باز می کنن واسه جوونا و...

فی الواقع حرف دو طرف ماجرا اعم از فمنیست و سنتی یک چیز است آنهم این است که صدا و سیما می تواند تخته سیاهی باشد که نوشته هایش ما را اذیت می کند و در پی القا است.

صرفنظر از اینکه زن در جامعه ما حقیقتی تلخ دارد به این مسئله در هیچ جایی اعتقاد ندارم که چون چنین چیزی نشان می دهد این رسانه ( فیلم و سریال) در پی القا به شهروندان خود است و دائم دارد به تماشاگر چیزی یاد می دهد. فکر می کنم فیلم ها و سریال ها آیینه ای هستند تمام نما از جامعه ی ما.

کسی نیست به کلیسا بگوید عزیز دل کسی با خواندن کتابی و دیدن فیلمی خدایش را و عقایدش را نمی فروشد بلکه با پول خدا می رود و با بی پولی شاید بشود گفت خدا می آید ( خبرگزاری خارجی می گفت در کنار بورس داوجونز نیویورک کلیسایی هست که نه تنها مالباختگان و کسانی که در وامشان وا مانده اند بلکه خود بورس بازان از نگرانی و مشوش بودن اوضاع به کلیسه پناه بردند تا از خدای خود تقاضای بهبود اوضاع را بکنند. در پایان گزارش می گوید کلیسا های شهر امروزه به شدت شلوغ است)

این طرف ماجرا هم باید گفت امروزه همه مردم با پوست و خونشان حس می کنند موفقیت زنان و دخترانشان را و صد البته موضوع ازدواج موضوعی است که مقصرش دولت و فرهنگ بد خود همین مردم است که بعضی فیلمسازان در پی نشان دادن این حقیقت ها هستند.

هیچ وقت به محدودیت و مشروط بودن عقیده ای ندارم آنهم به دلیل اینکه آنها می خواهند القاء کنند و مغز مردم را شستشو دهند. آیینه حقیقتی است که باید دیدش

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:48  توسط مجتبی امین محمد  | 

بارها در رفتار مردان ایرانی متاهل حتما دیدید که از زندگی مشترک خود می نالند و شما مجردها را به زن نگرفتن تشویق می کنند و در این باره طوری از زندگی مشترک خود صحبت می کنند که انگاری دارند با هیولایی زندگی می کنند که تحمل یک لحظه بودن با او را هم نمی توانند بکنند.

به نظر می رسد این رفتار چندش آور مردان ایرانی متاهل که تعدادشان هم کم نیست از چند وجهه قابل بررسی و آسیب شناسی می باشد.

بخشی از ناله های این مردان حقیقت دارد و درو از تصور نیست که سخت زندگی می کند.

اما بخش عظیمی از این رفتار به 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 21:29  توسط مجتبی امین محمد  | 

عکسهای ماه آگوست فتوبلاگم به خاطر تقارن با روزهای سیاسی یه کمی رنگ و بوی سیاسی گرفت مثلا عکسهایی از مظفر الدین شاه رو که از کتابی که نام هم بردم اسکن کردم و در فتوبلاگم قرار دادم و همچینن عکسهایی از مشروطه خواهان. همچنین یه مقاله زیبا از دکتر مصدق رو اسکن گرفتم که مال قدیما بود و عکس خود مصدق رو هم اسکن گرفتم و در فتوبلاگم قرار دادم. دیگر فکر می کنم عکسهای پسران و دختران استانبولی و نمایی از شهر استانبول و ماهی گیران استانبولی که از شهر استانبول دوستی عکسهایش را به من داد هم عکسهای جالبی سات. این وسط عکسی از جناب ابطحی را به همراه بیوگرافی از ایشان قرار دادم که جالب بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 23:23  توسط مجتبی امین محمد  | 

عکسهای ماه جولای  امسالم که در فتو بلاگم گذاشته بودم شامل عکسهایی از کعبه. جاده هراز. زنان عربستان سعودی . مجسمه ی کمال آتاتورک در استانبول ترکیه و عکسی هم از دختر مسلمان  استانبولی و جاده ابیانه و .. می شود که عکسهای جالبی است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 23:30  توسط مجتبی امین محمد  | 

چند ماه پیش که با یکی از دوستان رفته بودیم کارخونه تا جنسی بخرد.  این صاحب کارخونه حاجی( حالا طرف اونجوری حاجی نیستا منتها بهش میگن حاج...) به این دوست ما گفتش که ببین سعی کن تو کارت  سالم باشی از این به بعد سعی کن این سیگارو دیگه نکشی و سیگارو گرفت از دستش گفتش سعی کن سیگار نکشی  دیگه به غیر از سیگار فعالیت دیگه ای هم داری؟ این دوست ما گفت نه به خدا حاجی جون اصلا من پای منقل نیستم فقط گه گداری یه لبی تر می کنیم و یه خوده آبکی اونم دیر به دیر می خوریم, حاجی اون موقع گفتش که سعی کن اونم نخوری. اینجا ماجرا تموم شد رفت برایه یکی دو ماه بعد یه کارخونه دیگه:

یه ماجرایی پیش اومد که این دوست ما توی این کارخونه گفتش که بابا ما ماه رمضونا هر روز میریم بیت و پشت آقا نماز می خونیم.

منو بگی اون موقع چشام چهار تا شده بود از اون مشروب تا اون بیت رهبری و پشت آقا نماز خوندن توی ماه رمضون!!!

پسر خاله ی ما که حدود 45 سالی سنش میزنه امسال توی کنکور فنی حرفه ای شرکت کرد و توی سراسری رتبه ی  3000 اوردش. این پسر خاله ی ما که مایه ی خنده ی ما شده بود بهش میگیم چرا در این حرکت سازنده و تلاشگر ایفاگر نقشی چنین شده بوده؟ میگه می خواستم  دخترم رو به درس خوندن تشویق کنم و گرنه ما رو چه به اینکارا. حالا فرض کن پسر خاله ی ما که اصلا تو این باغ ها نیستش یه بستنی فروشیه توپ داره و حالشو میبره اما خب اینم رتبه اش شد و حالا دختر پسر خاله ام رتبه اش شده 5000.

باور نکردنیه کسی که قریب 25 سال هیچی نخونده و لای کتابی باز نکرده رتبه اش این شده ( بردش از اطلاعات عمومیش بوده حتما) و دخترش که درس خونده بوده و کلاس و کتاب و اینا همه چی ردیف بوده رتبه اش اون شده.  این دو تا مثال توی یه چیزی با هم مشترک هست اونم مملکت آش گونه ما است. و مثال اولی را می خواستم جدا بیارم چون ربطی به این داره که توی این مملکت همه چی با رابطه است نه ضابطه این وسط وقتی دین هم قاطی اش کنن دیگه فاجعه کار بیشتر میشه . هیچ وقت این مثال دکتر صدری رو یادم نمیره: شما وقتی بستنی را با  پشگل گوسفند قاطی می کنید کدام خراب میشود؟ بستنی یا پشگل؟ حالا دین خراب میشه یا سیاست کثیف؟

خدا آیت الله بروجردی را بیامرزد که دیر تر این ها فهمیده بود اما...

بعد نوشت وبی ربط به نوشت:( مطلبی با حال از اکبر منتجبی)

حالا تاج زاده را مي بينيم كه پا به توپ همچنان مي تازه سمت دروازه موتلفه. بازي به اوج خودش نزديك شده ترقي مي آد جلو. تاج زاده سعي مي كنه خودش از آن عبور كنه . نمي تونه. توپش لو مي ره . نبي حبيبي توپ را مي گيره. اون از همان جا توپ را براي بادامچيان كه راست ميدان است مي فرستد. بادامچيان سر را مي گيره بالا . يكي داد مي زنه : " استاد من اينجام " . نگاه مي كنه بله انبارلويي را مي بينه. پاس مي ده به اون كه در ميانه ميدان رضا خاتمي توپ را از آن خودش مي كنه و مي آد جلو ....

ا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 23:35  توسط مجتبی امین محمد  | 

در سکوتی ماتم افزا 

 من کناری و مرغ شیدا

با من دل خسته گوید

پس چه نشسته ای تو تنها

ای شیدایی در دل دارم

می دهد هر دم آزادم

شکوه ها تا بر دل دارم

می گریزم از رسوایی

می ستیزم با تنهایی

جام نوشین بر لب دارم

مرغ شیدا بیا بیا    

شاهد ناله ی حزینم شو

با نوایی به روز و شب

همصدای دل غمینم شو

ای صبا گر شنیده ای

تازه قلب شکسته ام امشب

با پیامی به او رسان

رهگذار دل هزینم شو

لحظه ای آسمان تو بنگر

چهره ی ارغوانی ام

با غم عشق او خزان شد

نوبهار جوانی ام

 

آتش در دل فکن

بر پا کن صد شرر

 

این ترانه محسن نامجو رو خیلی دوست دارم و حالا نمی دونم این شعر رو درست نوشتم یا نه اگه نادرستی دارد بگویید اصلاح کنم. دیشبم فیلمی از محسن نامجو دیدم که راجع به خودش بود( فیلم آرامش با دیازپام ده) و فیلم جالبی بود فقط یه چیزی که دیگران و شاید منو اذیت می کرد این بود که چرا محسن نامجو حرمت بعضی ها را نگه نمی دارد مثل شهرام ناظری؟ و یا به افتخاری هم در این فیلم می توپد  و به گروه آریان هم منتقد است؟

اصلا از این چیزا که برای آدم ها تقدس قائل شیم خوشم نمیاد و حالا هر کی می خواد باشه باشه ، فکر می کنم دوران تقدس گرایی برای افراد موجه گذشته است و به صرف اینکه طرف شهرام ناظری ا ست و نباید هیچ انتقادی کرد درست نیست. اما در این فیلم مثلا به گروه آریان چنین انتقاد می کند که خنده دار است که دخترانی با شلوار جین و شال از حضرت علی می خوانند و علی (ع) احتیاجی به خواندن اینها ندارد و از شهید و اسیر و مقدسات می خوانند تا...

به نظرم اینجا نامجو در ورطه ی تمامیت خواهی افتاده شایدم اشتباه می کنم اما فکر می کم اینکه آدمها حقی دارند هر چه بخوانند یا حقی ندارند هر چیزی را بخواهند و بخوانند  مسئله ی اساسی است و به نظرم اینجا رو نامجو اشتباه کرده که عده ای با لباس های جلف حق ندارند به چیزی نزدیک شوند و از آن بخوانند.

با همه این اوصاف نامجو را دوست دارم چون کسی است که باعث شد نوای موسیقی سنتی را گوش دهم ( ما قبل از آن هیچ خوشم نمی اومد) و ترانه هایش هم خوب به دل می نشیند.

در آخر آرزوی موفقیت ، سعادت و نیکی را در طول ماه رمضان برای همه آرزومندم امیدوارم دوران خوبی را پشت سر بگذرانید. من که همیشه از این ماه خوشم می اومده هم به خاطر وجه دینی اش و هم اینکه این زندگی مزخرف و تکراری  رو یه حالی بهش میده و دچار تنوع میکنه

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 20:11  توسط مجتبی امین محمد  | 

نوشته جالبی است.

واقعيت اين است که ناصرالدين شاه اتفاقاً آدم بسيار هنرمندي بوده است. نقاشي مي کرده، شعر مي سروده (ديوان اشعارش هست)، قصه مي نوشته، برخي متون ترکي را ترجمه مي کرده و گل سرسبد همه شان هم که هنر عکاسي اش است. گنجينه عکس هاي او از زنان حرمسرايش در زيرزمين کاخ موزه گلستان محفوظ است و اگر روزگاري مجال نمايش بيابد خواهيد ديد که شاه قوي شوکت قاجار، بي اغراق يکي از بهترين عکاسان روزگار خودش در ژانر مورد علاقه اش بوده است. بگذريم از اينکه غيرت ايراني شاه مقتول، توفيق اجباري شد تا چنين چيره دستانه جور عکاساني را که راه به حرمسرا نداشتند بکشد و بايستد به عکاسي از بانوان حرم خانه و اندروني. اينها همه نشان مي دهد که در تاريخ معاصر ايران عجيب در حق او اجحاف شده است. اگر هر گوشه ديگري از اين جهان چنين شاه هنرمندي داشت، لابد بيش از اينها قدر مي ديد و مشهور مي شد. خدا مرگم بدهد اگر قصد ترويج طاغوت و حمايت از شاه و استبداد - از هر نوع اش - را داشته باشم. قصدم از اين اشاره تنها اين است که بگويم تا آنجا که عقل ناقص نگارنده قد مي دهد ديدگاه هاي تاريخي ما در برخي موارد به شدت تحت تاثير تاريخ نگاري عصر پهلوي است و سلسله يي که روي خاکستر دودمان قاجار بنا شده طبعاً هيچ از بدگويي فروگذار نمي کند. و اصلاً کدام حکومت يا دولتي ا ست که خوب پيشينيان خود را بگويد؟ که اگر حسني ديده بود ديگر تشکيل حکومت و سلسله تازه موضوعيتي نداشت

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 19:11  توسط مجتبی امین محمد  | 

سلام

بعد از یه چند روز که حال و روز خوشی نداشتم اومدم امیدوارم که حال همه خوش و خوب باشه.

امروز می خوام به معرفیه چند تا شغل بپردازم.

پارسال اسفند ماه بود که توی شوش بودم و یه چیز باحال دیدم . یه نفر که سنش هم زیاد بود رو دیدم که بین آشغال هایی که از توی جوب بزرگ خیابانی که از شوش می گذرد مشغول سوا کردن و نگاه کردن بین آشغال هسات تا اگه چیزه خوب دید بردارد. توی اون آشغال ها مثلا پیچ و مهره و یه سری آهن خورده در حد نخود و اینا بود که ایشون مشغول سوا کردن بود تا این پیچ و خورده آهن  ها رو بره بفروشه.

امروز هم یه مرده رو دیدم که داشت واشر می فروخت . واشر!!!!

خیلیه ها فکر شو بکن یه تیکه روزنامه انداخته و سایز های مختلفی از واشر رو گذاشته رو یه تیکه روزنامه و داره می فروشه. آی خدا بعضی از این بنده هات از چه راه هایی کسب روزی می کنند.

همین که یه سری آدم اینو فهمدین که گدایی کار بدی است خیلی خوبه و بهرحال با یه چیزی سر خودشو گرم می کنه و حالا اسمشو نمی شه گذاشت شغل ولی باید به غیرت این آدمها آفرین گفت چون مطمئنا گدایی و گدا نمایی ( از اینا که یارو با قیافه مظلوم میاد جلو و میگه که آقا از شهرستان اومدم پولمو زدم و یا هر چیز دیگه که پول ندارم الان شما می تونی 500 تومان کرایه بدی من برم ترمینال؟) پول بیشتری داره تا واشر فروشی و فال فروشی و هزار تا چیز دیگه

 

این قضیه ی قلعه نویی و دایی هم جالب شده وقتی که دایی مثه این گردن کلفتا همچین رگ گردنشو گنده میکنه و با قلدری میگه که تیمی که 2 تا بازیکنشو از دست میده تیم نیست و اینا.

قلعه نویی هم همین امروز جوابشو داد اونم خیلی جالب. قلعه نویی گفت: اين آقا مدعي شده که غيبت دو بازيکن ملي پوش ما تاثيري در نتيجه ديدار با پگاه نداشته است.مي خواستم بگويم اگر راست مي گويد،خودش هم در يک بازي حساس تيم ملي از جواد نکونام استفاده نکند تا معلوم شود غيبت يک بازيکن چه تاثيراتي خواهد گذاشت دايي درست مي گويد؛تيم ملي سالهاست که درجا مي زند،اما اي کاش دلايل درجا زدن تيم ملي را هم اعلام مي کرد تا مردم بدانند.من به شما مي گويم تيم ملي چرا درجا زده است؛يکي از دلايل آن همين آقاي دايي بود که بايد شش،هفت سال پيش فوتبال را کنار مي گذاشت تا جوان ها فرصت خودنمايي پيدا کنند، اما اين کار را نکرد تا بزرگترين خيانت را در حق فوتبال ملي کرده باشد

من استقلالی ام و از قلعه نویی خوشم میاد و از دایی هم زیاد خوشم نمیاد و فکر می کنم دعواهای اینا هم شبیه این دعوای احمد توکلی و احمدی نژاد می باشد پیرامون مدرک دکترای کردان.  توکلی کم کم داره میفهمه موجوداتی هستند به غیر از اصلاح طلب ها که ....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 20:35  توسط مجتبی امین محمد  | 

 بعد از پدید امدن سایت العربیه فارسی حالا نوبت ام بی سی پرشیا امده که به جرگه رسانه های خارجی فارسی زبان در بیاید. حال می ماند تلویزیون بی بی سی فارسی که مشتاقان زیادی منتظر این تلویزیون هستند که انتظارات بیشتری به نسبت دیگر شبکه های فارسی زبان دارند

شبكه هاي فارسي زبان يك به يك مي‌آيند

 امروز ساعت چهار بعدازظهر به وقت تهران تلويزيوني متولد مي شد كه نظير آن در بين كانالهاي فارسي زبان ماهواره وجود نداشته است. شبكه ام بي سي پرشيا MBC Persia با كيفيت تصويري بسيارعالي و با زيرنويس فارسي فيلمهاي هاليوودي بر روي ماهواره‌هاي عرب ست و نايل ست قابل دريافت خواهد بود.

من از این اقای سعید حنایی کاشانی خیلی خوشم میاد و همیشه مطالب جالبشو دنبال می کنم  این یه لینک جالب:

پنجشنبه ۶ تیر با دوستم رفتیم به دارآباد. این یکی دو سالی که با هم کوه رفتن را شروع کردیم تقریباً هرهفته به یکی از این چهارتا کوهی که در اطراف‌مان هست می‌رویم: دارآباد، کلک چال (جمشیدیه)، شیرپلا (دربند)، ایستگاه ۵ (توچال) و درکه — و البته یک بار هم رفتیم گلابدره که جای مزخرفی بود و دیگر هرگز حاضر نیستم پایم را آنجا بگذارم

اینم یه مطلب جالب از اکبر اعلمی:مثله شدن جمهوریت و تبدیل آن به شیر بی یال و سر و اشکم!

ما از وضعیت حاکم بر کشور ناخرسندیم"، " دیگر هیچ امیدی به اصلاح امور نداریم"، "قانون اساسی راه هر گونه اصلاحاتی را مسدود کرده است"، "نظام جمهوری اسلامی با ساختار کنونی نمی تواند ما را از وضعیت اسفباری که با آن دست و پنجه نرم می کنیم رهائی بخشد"، "جمهوریت و مظاهر آن شعاری بیش نیست و

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 16:47  توسط مجتبی امین محمد  | 

امروز واقعا کوه خوبی رو با بچه ها گذروندیم و از طبیعت داراباد تهران لذت بردیم.

و من یه جورایی باز افسوس خوردم که چرا دوربینم هنوز در گارانتی است و این گارانتی خنگ هنوز نتونسته لنزشو عوض کن, حالا بگذریم از سر تقصیر این گارانتی اما وقتی بعد از ظهر می خواستیم پایین بیاییم هی از این  اقا پلیسا  می دیدیم  که دارن بالا میان اولش فکر کردیم واسه امنیت اجتماعی و اینا دارن میان بالا بعد که هی پایین تر می رفتیم می دییدم ای بابا داره تعداد اینا خیلی زیاد میشه و بچه ها گفتند این اقا پلیسه هم سوار الاغه داره میره بالا پلیسه هم گفت ما هم باید استفاده کنیم از ابزار های موجود دیگه.( عکس دیدنی می شد حیف شد)

خلاصه اینکه به پایین رسیدیم که یه زوج که می خواستند بالا برن برگشتند و پلیسه در اظهار نظری جالب فرمود کوه بسته است. منم هنوز علمت تعجب جلوم رژه میره که آخه مگه میشه یه فضایی که مالکیتش مال باریتعالا ست رو بست؟

همینجور که اومدیم پایین از یه نفر پرسیدیم که شما می دونید جریان چیه؟ طرف گفت کمپینی ها و فعالان حقوق زنان قراره یا قرار بوده بیان اینجا. در ادامه راه از این ماشین پلیسای  بزرگ  در حدود 10 12 تا دیدیم و موتور هزار هم که تپل موجود بود.

یه سوال دیگه اومد ذهنم که واقعا دستگیری و حالا کنترل زنان اینقدر سخته و مشکل است که باید این همه نیرو به منطقه اعزام نمود؟

امدم خانه و فهمیدم که 8 فعال زن تیر تو پر شدند و عاقبتشان با کرام الکالتبین است. خدا کمکشان کند .

متحصنین دانشجوی تربیت معلم هم به خواسته هایشان رسیدند و بهخ خواست های صنفی خود رسیدند. امید است  همگی به خواست های صنفی خود برسند.

 

بازداشت هشت نفر از فعالان جنبش زنان در سالگرد 22 خرداد

 

دستگیری ۸ تن از فعالان زن در تهران

 

تصاویری از فعالان حقوق زن دستگیر شده ( ژیلا بنی‌یعقوب، روزنامه‌نگار، فریده غایب، خبرنگار روزنامه سرمایه، نسرین ستودهُ حقوقدان و وکیل دادگستری و نیز جلوه جواهری جامعه شناس، سارا لقمانی نفیسه آزاد، آیدا سعادت مترجم و روزنامه نگار ، ناهید میرحاج و کیوان صمیمی روزنامه نگار 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:39  توسط مجتبی امین محمد  | 

امروز اونقدر عصبانی شدم از دیدن یه صحنه که می خواستم تیتر این پستو بزنم: این زندگی لعنتی

اما خب دیدن رقص یک جوان کمی مرا خنداند. خنداند از اینکه بعضی ها چه فارغ و رها هستند

 

ایستگاه پانزده خرداد مترو:

نمی دونم دقیقا چی شد که مسوول مترو که یه روپوش تنش بود گیر داد( راجع به رد شدن از باجه بلیط گیری )  به یه پسر بچه  و چنان سر این بیچاره فریاد کشید که همه نگاه ها به  این مامور که خودش می گفت حراست مترو هست برگشت  و بعدشم که پسر بچه رو هل داد و داشت میزد که یه نفر هم درگیر با این ماموره شد و گفت تو حق نداری اینو بزنی کی هستی مگه؟ ( منم تو دلم هم داشتم تیکه می نداختم که بله دیگه وقتی یه عده ای به خودشون حق می دهند به ناحقی و دست روی خواهر و برادر خودشون بلند می کنند و میگن امنیت اجتماعی و اینا خب از مامور مترو و ماموران شهرداری هیچ بعید نیست که دست روی این  کودک که حالا ممکن است اشتباهی کرده باشه  بلند کند.) ( همیشه اعتقاد داشتم و دارم که حقوق کودکان در این جامعه مهمتر از حقوق زنان هست)

ایستگاه  امام خمینی یا سعدی (دقیقا خاطرم نیست):

یه پیرمرد اومد گفت آقایان خانوما من ضربه به مغزم وارد شده و دچار صرع شدم و نمی تونم  کار کنم و خرج زن و بچه دارم امیدوارم که هیچ وقت شرمنده زن و بچه خود نباشید اگه میشه کمک کنید. ( اینجا به خودم یه جورایی لعنت فرستادم که چرا توی این جامعه این همه کلاهبرداری و عدم اعتماد بین شهروندان وجود دارد که ادم نمی تونه به کسی برای کمک کردن اعتماد کنه؟

ایستگاه  مصلی:

داخل قطار دو تا پسر مشغول صحبت کردن بودند که یکیشون موبایلشو در اورد و یه آهنگی رو پخش کرد و به دوستش طریقه رقصیدن رو در می اورد و همه مردم یکی با پیرهن سیاه یکی با خستگی یکی با لبخند یکی با چشمان خواب و خمار و خلاصه هر کی با یه حالی داشت رقصیدن این پسر رو داخل قطار مترو نگاه می کرد( البته قطار اونقدر خلوت بود که فقط 4 الی 5 نفر وایستاده بودند).

 

 

!!!!!

 

خدا را زیر سوال می برند، چون نظام بد است و جامعه فاسد است؛ کار از این ابلهانه تر؟!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:2  توسط مجتبی امین محمد  | 

دیروز صبح:

مغازه یکی از دوستان که پارچه می فروختند بودیم که طلبی رو بگیرم ازشون،  این دوست ما که جوان بود و البته مغازه مال باباش بود ولی خوب باباش نبود و این بود و داشت با یکی از دوست دختراش صحبت می کرد که یکی از دوستانش که مردی درشت اندام بود وارد شد معطلطون نکنم تلفن رد و بدل شد و دختره با این مرده صحبت کرد و خنده و اینا بعد شماره  خودشو به دختره داد و گفت پس برنامه رو ردیف کنین بعدش به من رو کرد گفت آقا خداییش به من میاد که دو تا بچه داشته باشم؟ به این جوونی  ( حالا فکر کن موهاشو پغشو پلا کرده بود تو صورتش با تیشرت رنگ های ضایع)  بعدشم رفت. خلاصه قرار بر این شد که یک سکسی اینا ردیف کنن واسه این هفته.  من رو کردم به این دوستمون گفتم  پس خیانت و اینا چی؟ طرف 2 تا بچه داره

دوست ما گفت : ول کن بابا خیانت چیه

من تو دلم گفتم آی ادم اون روزو ببینه که زناتون بهتون خیانت کنه اونوقت همینجوری عکس العمل نشون می دین؟ اینقدر خونسرد؟ اینقدر بدون تاهل؟ و تعهد؟

دیروز حسابی حس فمنیستیم گل کرده بود سالها خاموش بود و هراز چندگاهی  روشن میشه و دوباره خاموش میشه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:38  توسط مجتبی امین محمد  | 

یه خوبی ای که این بلاگفا( تبلیغ نیستا) داره اینه که یه قسمتی داره در پنل ( ببخشید همون میز کار) که آخرین نظرات خوانندگان را هم در قسمتی درج کرده و اگر روی آخرین نظرات خوانندگان کلیلک کنید می توانید متوجه شوید که اخرین نظرات چه بوده و کی فرستاده.

چون اینجوری ممکنه که یک نفر راجع به 10 یا 20 پست قبل شما یا پستهای قبلی شما نظر بدهد و شما هیچ متوجه نشوید و نبینید ولی اینجوری اگه روی اخرین نظرات خوانندگان در همان محیط کاری وبلاگ کلیک کنید می فهمید که ممکن است دیگرانی نظر داده باشند اما چون راجع به پستهای قبل بوده ندیدید و جواب هم ندادید

یک نظری یه عزیزی فرستادند که جالب بود

اگر یادتان باشد در تعطیلات نوروزی پستی نوشتم راجع به نبود جراح در بیمارستان یک شهرستان  و...  که از امکانات کم شهرستان شیرین سو می نالید  

حالا این عزیز ما از شهرستان شیرین سو زحمت کشیده و از ما تشکر کرده( و ما هم از ایشان تشکر می کنیم که نظر مساعد داده اند ) و از وضع بد این شهرستان گفته اند نظر ایشان را ملاحظه می فرمائید

 

 
نویسنده: جمشید
چهارشنبه 28 فروردین1387 ساعت: 10:31
سلام دوست عزیز من یکی از اهالی شهر شیرین سو هستم و از اینکه در باره شیرین سو مطلب نوشتید ممنونم.اما بهتر است بدانید شیرین سو فقط اسمش شهر است و از لحاظ امکانات بیشتر به دهات می خورد.بیمارستانتنها مشکل ما نیست وما هزار و یک مشکل دیگر داریم که هیچ توجهی به انها نمیشود بزرگترین انها گاز است که هنوز نداریم و یکی دیگر از مشکلاتی که همه ترکهای استان همدان با ان مواج هستند شبکه استانی است که حتی یک برنامه هم به زبان ترکی پخش نمیکند در حالیکه همدان یک ملیون ترک دارد و... الهم عجل لولیک الفرج
 

 (در رابطه با نبود زبان محلی در  شبکه های  استانی این مطلب را بخوانید: رسانه‏های محلی عامل وحدت یا دوری از از دولت مرکزی)

در پایان امیدوارم ضمن اینکه دولت وعده هایی در راستای برق رسانی به کل کشور و گاز رسانی به مناطق محروم و همچنین آب شیرین و لوله کشی شده داده بتواند عمل کند امیدوارم که این مناطق که چندان هم از لحاظ جغرافیایی اوت نبودند کمی بهشان رسیدگی شود باشد که انشا الله سهمی از نفت 100 دلاری به ایشان برسد که اگر نمی رسد سهمی از همان سهام عدالت برسد که آنهم نرسد فقط باید خدا را شکر کرد

( من همچنان به این فکر می کنم که اقتصاد اگر نخواهد بیماری هلندی پیدا کند و اگر این ایده که  پول نفت به عملیات عمرانی نرسد و خرج این راه نشود که درست هم هست پس با این مناطق محروم که از عملیات عمرانی و ساده ترین امکانات محروم هستند باید چه کرد؟  در پرانتز را باز نگاه می دارم   زیرا این داستان ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:24  توسط مجتبی امین محمد  | 

چند وقت پیش که رفته بودیم مهمان بازی نوروزی، خونه ی یکی از اقوام میشه گفت نه دور نه نزدیک رفته بودیم ایشون که بازم میشه گفت تقریبا سپاهی بودند و البته شغل اصلیشان محافظ و اینهاست تعریف می کرد که چند وقت پیش یک عزیز سپاهی را گرفته اند به جرم قاچاق از بنادر ( همان بنادر مجهول الهویه جنوب که مجلس ششم روش خیلی می خواست کار کنه) و ایشان را تقدیم دادگاه کرده اند این فامیل ما به انها گفت بابا یکی از اشنایان ما 21 سال پیش امد به من گفت که این طرف پارچه و لباس قاچاق می کند و حالا اینها بعد از 21 سال موفق شدند بگیرند. خیلی جالب بود که ادم های معمولی که توی جریان بازار و اینها هستند می بینند و می فهمند اما انها که باید زودتر مطلع شوند بعد از 21 سال متوجه جرم می شوند

بهر حال خسته نباشندی

راستی مثل اینکه چین پدر مصر را هم در اورده دیروز مطلع شدم که مصر که دارای یکی از بهترین کارخانه های پنبه در جهان است و خلاصه پنبه در جهان با مصر شناخته می شود کارگران مصری این کارخانه ها اعتصاب کردند و اعتراض خود را به عدم تقاضا در بازار و اشباع بازار پنبه از طرف چین اعلام کردند ظاهرا که مصریها خیلی گرد و خاک بپا کردند و به خشونت و اینها هم کشیده

جالبه چین داره انگشت تو هر سوراخی می کنه

 

 

 

اینهم مطلبی راجع به هپاتیت C و A  از وبلاگ میکروبیولوژی ام به قلم زهرا خانم

اول بهتره بدونیم کلا هپاتیت چیه؟

 هپاتیت ویروسی: عفونت کبد با شش نوع ویروس مختلف " هپاتیت ویروسی" نامیده می شود. بیست سال قبل تنها دو ویروس هپاتیت A و B را به عنوان عوامل بروز هپاتیت ویروسی می شناختند. اما امروز علاوه بر آنها ویروسهای C,D,E و G نیز شناسایی شده اند. ویروسهای دیگر مانند سیتو مگال، ویروس تب زرد و سرخجه نیز می توانند منجر به بروز هپاتیت گردند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:42  توسط مجتبی امین محمد  | 

همین جور که داشتم به در و دیوار نگاه می کردم تا نماز عشامو بخونم دیدم یه چهره ی اشنا داره از جا مهری یه مهر ور می داره و در عین حال سرشو به طرف شونه اش خم کرده بود وموبایلش نزدیک گوشش بود و ظاهرا داشت شماره کسی رو می گرفت  و در دست دیگرش هم کیف بود و رفت گوشه مسجد تا نماز بگذارد

ما نمازمون رو خوندیم و موقعی که ایشان از مسجد بیرون می رفتند ما هم جلوتر رفته بودیم بیرون که بعد از تحویل گرفتن کفشهاش از کفشداری به مجید مجیدی سلام کردم و موفقیت در جشنواره برلین رو تبریک گفتم

و بعد از اینکه تونستم خودمو جمع و جور کنم واسه سوالاتی که در ذهنم بود از مجیدی پرسیدم نظرتون راجع به انتقاداتی که به شما میشه راجع به انتقاداتتون نسبت به اقای سروش چیست؟ خیلی ها می گویند که اقای مجیدی احساساتی جواب دادند و انتقاداتی از جنس ایت الله سبحانی و اقای خرمشاهی مناسب بود که پاسخ علمی بود نه صرفا سخنرانی تند؟

ایشون هم در جواب گفت که من نظر خاصی ندارم و فکر نمی کنم احساساتی پاسخ داده باشم  من به ایشان گفتم که شما اقای سروش رو تکفیر کردید؟ واقعا میشه یه ادم رو تکفیر کرد؟ مجیدی هم در جواب گفت که من کسی رو تکفیر نکردم و اقای سروش رو هم تکفیر نکردم فقط یه شعر خوندم که من بلافاصله پریدم وسط حرفشو گفتم اما برداشتی که از سخنان شما و شعر میشد که اینبار نوبت مجیدی بود که بپره وسط حرفمو و گفت برداشت؟ برداشت هر کسی متعلق به خوش است و ممکن است برداشت های مختلفی صورت گیرد

بعد از مجیدی پرسیدم که نظرتون راجع به انتقاداتتون همچنان پا برجاست؟ اقای مجیدی هم در جواب گفتند که بله من نظرم همان است و مگر می شود که ادم اعتقاداتشو  نادیده بگیرد؟

بعد راجع به انتخاب بازیگران از ایشان پرسیدم که دوستی مشترک( بین من و اقای مجیدی) می گفت یکی از دلایلی که مجید مجیدی از نابازیگران یا بهتر بگویم از بازیگران ناشناخته و اماتور بازی می گیرد این است که این بازیگران از لحاظ اعتقادی با اقای مجیدی یکی هستند مجیدی هم گفت البته دلیل اصلیش هم این نیست ولی من بیشتر دوست دارم از کسانی استفاده کنم که چهره شان برای دوربین و تماشاگر اشنا نباشد

در اینجا باتشکر از ایشان  خداحافظی کردم

همیشه یه گفتگوی بداهه و بدون امادگی کار سختی است که سریع هم باید سوالات ذهن را پشت سر هم ردیف کنی و هم باید حواست به پاسخ طرف باشد که کلیشه جوابت ندهد

تجربه جالبی بود قبل از این گفتگو بداهه با شخصیت های  سیاسی بیشتر داشتم تا امثال هنرمند  ولی در کل تجربه خوبی بود ضمن اینکه  مجیدی را دوست دارم اما دوست داشتم که اینطور نمی کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:12  توسط مجتبی امین محمد  | 

قبل از آنکه مهران مدیری بخواهد به این فکر کند که بتواند بانقش اول سریالش می تواند موجی از اظهار نظرها و پیش بینی ها را راه بیاندازد پیرامون این موضوع که شصت چی قصه مدیری ادم را یاد کرباسچی می اندازد یا طعنه به امثال شهرام جزایری می زند یا قبل از آنکه مدیری به صرافت   بیفتد که نقدی به سیستم پلیسی در باب طرح امنیت اجتماعی با ان موج های توحش زا دست بزند و بخواهد در کارزاری سخت جوری یک سکانس( وقتی سرهنگ غفاری جلوی ایینه می ایستد و شیطان در جلدش می رود که قدرت چه خوبه ادامه بده و...) را جلو ببرد که ادمی را به فکر این فرو ببرد که می تواند ان سرهنگ غفاری را بدل به مقایسه بزرگ در ساختار حکومتی بست که فلان حکمران که بعد از انتخاب غافلگیرانه دچار شوک شده جلوی ایینه بعد از چشیدن طعم زیبای قدرت با اسانس وحشت چگونه به فردا نگاه می کند  یا اینکه بخواهد به طعنه اشاره کند که پزشکان این مملکت بعد از فکر کردن به علاج مریض و پول در اوردن در فکر تجدیدی بنای علمی و اپدیت کردن خود با دنیای پزشکی نیستند و فقط به برج و ساختمان سازی و احیانا به خرید زمین و خلاصه ملک فکر می کنند مدیری فقط به یک چیز در ابتدا فکر می کرد و ان همان عنوان سریال است

مرد هزار چهره

تیم نویسندگی مهران مدیری به سرپرستی پیمان قاسمخانی ظاهرا اینبار اخلاق در جامعه ایرانی را هدف

گرفته اند اخلاقی که خیلی ها باور دارند(فروش چهار میلیارد تومانی یک سی دی پنج دقیقه ای از زندگی خصوصی و جنسی یک بازیگر) به انتهای خط رسیده  و یا حداقل بعد از 30 سال ÷س از انقلاب اسلامی ایران منحنی اخلاق روند افول خود را پس از 3 دهه می بیند

اولین شاخصه اقای شصتچی در گرفتار شدن خود در ماجراها عدم رک بودن و روراست بودن و در تردید و تذبذب بودن است که تن همه ما ایرانی ها به ان دچار بیماری است. هزاران بار شده که ما از عدم رو راست بودن و رک بودن دچار صدمه شده ایم و باز ان را تکرار می کنیم و فکر می کنیم این بار دیگه کار درست بوده و معلوم شد که این جور نبوده

در هدف والای این تیم نویسندگی و مهران مدیری یک نکته ظریف و جالب و صد البته هشدار دهنده  نهفته است و ان اینکه از دل یک مرد ساده و قانونمند و ملتزم به حقوق انسانی و اخلاقی می تواند مردی خطرناک بیرون بیاید که از دل حوادث و اتفاقاتی که خود مرد را دچار شوکه کرده می تواند اخلاق را کم کم به فراموشی بسپارد و با انسانیت و کرامت انسانها( به قول رئیس جمهور) بای بای کند و به دنجرس به قول فرنگی ها تبدیل شود

این هشداری است که همه ما را تهدید می کند که هیچ گاه نه می شود به ادم ها اعتماد کرد و نه می شود انتظار داشت که ادمهای خوب و با اخلاق تا ته خط خوب می مانند

سوسن خانم شریعتی که به سلف پدرش به اخلاق و جامعه اهمیت ویژهای می دهد مقاله ای در سالنامه شهروند امروز نگاشته در ستایش یتیمی او در این نگارش به اس ام اسی اشاره می کند که واقعیات اخلاق در جامعه ایرانی را به فکاهی به خوبی پرداخت کرده :

دهقان فداکار پیر شده، چوپان دروغگو عزیز شده، شنگول و منگول گرگ شدند. کوکب، حوصله مهمون رو نداره. کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه. روباه و کلاغ دستشون تو یک کاسه است. حسنک گوسفنداشو  ول کرده و تو یک شرکت آبدارچی شده . ارش کمانگیر معتاد شده، شیرین، خسرو و فرهاد روپیچونده و با دست پسرش رفته اسکی، رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و با موتور می روند کیف قاپی.

مهران مدیری یا فرزاد حسنی دو !؟

مرد هزار پخمه

مردان هزار چهره جامعه ما

هزاران چهره‌ی قدرت سرکش

آیا مهران مدیری طرح امنیت اجتماعی ِ نیروی انتظامی را به سخره گرفته ؟

 جسارت و رندی ستودنی مدیری و قاسم خانی در هجو طرح امنیت اجتماعی

مرد هزار چهره و تکه کلام حاشیه ساز

گفتگو با پیمان قاسمخانی نویسنده مرد هزار چهره

مهران مدیری و نشان دادن سیستم مدیریت کلنگی

مرد هزار چهره با شمشیر طنز انتقادی این بار به جنگ نیروهای انتظامی و امنیتی رفته

مرد هزار چهره آینه اخلاق ما

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:19  توسط مجتبی امین محمد  | 

سلام

از همه دوستانی که لطف کردن و کامنت گذاشتن در این چند روز نوروزی ممنون

امروز به تهران برگشتم و خوشحالم که تهران سبز شده ولی هوا خیلی گرمه ما که از خنکی  و بادی بودن هوا اومدیم توی این هوای گرم تهران کمی غیر منتظره بود حسمان

در میانه راه همدان به تهران بایستی از ساوه رد شد و از انجا که همیشه استراحتی در پارک ورودی ساوه انجام می دهیم و گلاب به رویتان به سرویس بهداشتی تشریف می بریم دو نکته جالب امروز دیدم که مشتاق کرد من را برای نوشتن این پست

نکته اول: ( حیف که دوربینم همرام نبود) پسری جوان یادگاری روی دیوار گلاب به روتون نوشته بود و اظهار علاقه و تمایل کرده بود که حاضر است منفعل باشد و با همجنس خودش رابطه جنسی داشته باشد ما که این را دیدیم بلافاصله یاد دانشگاه کلمبیا و سخنرانی پر شور رئیس جمهورمان شدیم و از همه مهمتر یاد ان جمله معروف که ما در ایران همجنسگرائی نداریم

نکته دوم: در همان گلاب به رویتان شیر های ابش را با چند تکه ورق اهنی کوچک به همدیگر جوش داده بودند

هیچگاه فکر نمی کردم که در مملکتی که زندگی می کنیم این امکان هم وجود دارد که در یکی از شهرهای همین مملکت شیر اب را هم بدزند و برای پیشگیری چنان چفت و بست بزنند که دیگر یان کار تکرار نشود

 شیر اب دستشویی!!!!

نمی دانم چرا پست های نوروزی تلخ شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:27  توسط مجتبی امین محمد  | 

دیرزو به زنجان رفته بودم و حسابی از دینی های زنجان که یکیش مردان نمکی باشد متعجب شدم خیلی جالب بود که در یکی از معادن نمک مردانی را پیدا کرده بودند که جسد استخوانی و لباس هایشان سالم مانده بود زیراکه در انبوهی از نمک بودند و این اجساد متعلق به 2000 سال قبل است

یکی از این مردان نمکی که موهایش هم سالم مانده بود را به دانشگاه اکسفورد فرستاده بودند تا تحقیقات جامع تری از ان به عمل بیاید

دیدن بزرگترین گنبد اجری جهان گنبد سلطانیه هم جالب بود و جالبتر بالا رفتن از پله های باریک راهرو به بالای گنبد بود که با ان ترافیک انسانی خیلی مشکل بود

بالای گنبد سلطانیه زیبا بود معماری ها هم زیبا در داخل گنبد هوا بسیار خنکتر از