تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

جناب محمود احمدی نژاد اگه یادتون باشه به دفعه گفت این قیمت نفت که بالا رفته پوشالیه و قیمت نفت واقعی این نیست. شاید اونروز همه به ایشان خندیدند اما امروز مشخص شد که قیمت نفتی که به 150 دلار رسیده بود و بعضیا زود عجله کردند و گفتند تا آخر سال میلادی به 200 دلار هم می رسد  مثل یک حباب ترکید و دائم  در حال افت قیمت هست.

نکته جالبی که ذهن منو مشغول کرد و همه فکر می کردند بعد از حوادث جنگ در قفقاز قیمت نفت سیر صعودی طی می کند و به حد بالا می رسد اما اینگونه نشد. طوفان های اخیر در امریکا خصوصا آیک هم نتوانست قیمت نفت را افت دهد. با وجودی که سکوی های نفتی تگزاس براثر طوفان آیک صدمه دید و آگاهان ( نه اون آگاهانی که نبوی می نویسه) پیش بینی می کردند به خاطر افت تولید نفت در تگزاس امکان اینکه قیمت بالا برود زیاد است اما اینگونه هم نشد. ( انگاری دستهایی پشت پرده هستند که اگرم کره زمین منفجر بشه قیمت نفت تکون نمی خوره)

حوادث در این چند ماهه کم نبود اما قیمت نفتی که در چند سال سیر صعودی پیدا کرد به یکباره در چند ماه امروز به حدودای 90 دلار رسیده.

حال این جمهوری اسلامی می ماند و قیمتی که دارد به پایین می آید.

فکر کنید که مجله ای  با کاغذ معمولی کار می کند بعدش کاغذش را روغنی می کنند و در آغاز می نویسند به خاطر چاپ و کیفیت جدید با کاغذ روغنی قیمت افزایش پیدا می کند. بعد از مدتی دوباره کاغذ معمولی می شود و مجله با همان کیفیت قبلی کار می کند ولی اصلا به روی خودش نمی آورد که قیمت را کم کند.

حالا این مثال بالا سرنوشت ایران شده. انگاری همه دارند باهاش بازی می کنند( ترانه جبر جغرافی نامجو رو الان گوش دهید جالبه) و این وسط هم کسی میانه داری می کند که اشتباه بزرگ آخرین پهلوی را انجام داد و واردات را آنچنان زیاد کرد که هم ملت را فریب دهد و هم بگوید سفره مان رنگین است.

حالا قصه ی ما و نفت و واردات وارد دوره ی جالبی شده. زمانی که نفت بالا رفته بود کشور های صادر کننده محصولات به ایران خصوصا چین قیمت های خودش را به نحوی فوق العاده افزایش داد و بهانه اش هم قیمت بالای نفت بود. ( این اتفاق عجیب در صنعت نساجی رخ داد و خیلی جالب بود هر دو هفته یکبار قیمت نخ رو بالا می بردند) حالا که قیمت نفت پایین اومده دیگه دستی به قیمتشان نمی زنند تا آن قیمت عجیبشان را پایین بیارند. دولت نهم این وسط واقعا داره الان ضربه می خوره و هم اینکه  پول کمی حالا داره از فروش نفت می گیره و هم اینکه باید پول زیادی هم بابت واردات بده که متناسب با قیمت نفت اکنون نیست.

به نظر میاد که دولت نهم و شخص آقای احمدی نژاد توی بن بستی مونده  که نه راه پیش داره نه پس. نه الان می تونه قید واردات حجیم رو بزنه( چون خیلی دیگه دیر شده) خصوصا از چین و روسیه و نه می تونه تولید نفت رو افزایش بده.

اکنون به نظر می رسه بیش از هر چیز شخص احمدی نژاد در نیویورک دنبال جنجال هستش  و من فکر می کنم هدفش از سفر به نیویورک باید چنین باشه ( کار دیگه ای هم نمی تونه بکنه ) که در یک مصاحبه یا سخنرانی در سازمان ملل بایستی جوری صحبت کنه و جنجال کنه که قیمت  نفت بالا برود. ( ضمن اینکه پایین اومدن قیمت نفت خطر حمله نظامی را به ایران افزایش می دهد) 

بخوانید: سیاست اقتصادی ایران بی برنامگی سوء مدیریت شعار زدگی

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 22:52  توسط مجتبی امین محمد  | 

دفتر تحکیم وحدت( طیف علامه) به مانند سال های گذشته در شب های قدر مراسمی را با سخنرانی اساتید دانشگاهی در حسینیه ارشاد برگزار می کند.

شب نوزدهم ( جمعه شب): دکتر مهدوی و حجت الاسلام ایازی

شب بیست و یکم( یکشنبه شب) : محمد مجتهد شبستری و دکتر هاشم آقاجری

شب بیست و سوم(سه شنبه شب): حجت الاسلام فیرحی و حجت الاسلام موسویان

ساعت شروع مراسم هم 8:30 شب

 البته مشخص نیست که مانند سال پیش بعد از سخنرانی ها هم دعای جوشن کبیر خونده میشه یا نه و مثل اینکه مثه پارسال حسینیه ارشاد شش شب را برگزار نمی کند و به همان سه شب اکتفا می کند.

علیرضا علوی تبار جمعه، حمیدرضا جلائی پور شنبه ، محسن آرمین یکشنبه، محمد تقی فاضل میبدی دوشنبه و مصطفی ملکیان سه شنبه دوم مهر ماه در جبهه مشارکت سخنرانی خواهند داشت. همچنین مصطفی درایتی مراسم احیا را اجرا می کند. این مراسم از ساعت 21 در محل حزب مشارکت واقع در خیابان سمیه، بین سپهبد قرنی و استاد نجات اللهی ( ویلای سابق) پلاک 180 برگزار می شود.

یه گوشه ای اون کنارا ما رو هم از دعای خودتون فراموش نکنید و آرزوهای خوب خوب برای اطرافیان و کشور فراموش نشه.( اون کشور رو  گفتم چرا می خندی؟)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 15:9  توسط مجتبی امین محمد  | 

مطلبی نوشتم پیرامون توسل به جای توکل؟و سوال ذهنم این بود که چرا ما جامعه ی شیعی ایرانی بیشتر تمرکزمان در دین روی توسل فوکوس شده و نه بر روی توکل که اصلی مهم در دین محسوب می شود و برای مثالش هم آیاتی از قرآن آوردم  که خود خدا روی توکل و توکل کردن مردم و مسلمین تاکید کرده. و اما نظرم راجع به توسل شاید  کمی بد منعکس کردم که بعضی دوستان اشتباه فهمیدند.

  فردی به نام احسان در کامنت همان مطلب، نوشته که:

اين درست است كه خدا بي‌نياز از واسطه است، اما به صورت سنت الهي و به طور تشريعي، اگر خود بخواهد، آيا نمي‌تواند براي خود واسطه‌اي قرار دهد و مردم را از طريق آن واسطه به سوي خود بخواند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 23:56  توسط مجتبی امین محمد  | 

عکسهای ماه جولای  امسالم که در فتو بلاگم گذاشته بودم شامل عکسهایی از کعبه. جاده هراز. زنان عربستان سعودی . مجسمه ی کمال آتاتورک در استانبول ترکیه و عکسی هم از دختر مسلمان  استانبولی و جاده ابیانه و .. می شود که عکسهای جالبی است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 23:30  توسط مجتبی امین محمد  | 

سلام. امیدوارم اوقات خوشی را در این ماه سپری بکنید و  نمودار سینوسی زندگیتان بعد از ماه رمضان رو به بالا تغییر کند و کمتر زیر خط منحنی داشته باشید.

شبکه سه سیما بین پخش اذان و سریال رضا عطاران قسمتی را به جناب مکارم شیرازی سپرده تا پیرامون موضوعی که خودشان صلاح می دانند هر شب بحثی را ارائه دهند.

موضوع بحث های ایشان توسل است و این مسئله باعث شد که من را وادارد تا مطلبی را بنویسم تحت این عنوان که چرا توسل؟ چرا شیعیان ایرانی بیشتر روی  روند توسل تکیه دارند؟ چرا همیشه به دنبال وسیله ای هستند برای اینکه  به خدا وصل شوند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 23:18  توسط مجتبی امین محمد  | 

بابای خوب

آیا زین پس جمعه های تکرار بیهودگی را

باید پشت پنجره های بخار گرفته پاییز هدر داد؟

بابای خوب  فردا چه کنیم

فردا که در صحنه با قرآن

خیل بزرگ خوارج

پاره پاره  کلام الله را بر سر نیزه خواهند کرد

تا به نام ناس به کام خاص بریزند.

 

شعری از علیرضا پریرخ _ نوزدهم شهریور 1358 مجله ی سروش سال اول شماره ی 26

 این مجله های قدیمی رو ادم نگاه می کنه خیلی بهش حال میده این روزنامه های قدیمی این مقاله ها از  آدم های اون موقع ( از سروش و مسعود رجوی و حسن حبیبی و پرویز خرسند و..) چیزای مفیدی میفهمه. این شعرم از اون مجله برداشتم و عکسهایی بی نظیر از آیت الله سید محمود طالقانی را هم اینجا نگاه کنید که توی این عکسها می  توانید عکسهایی از بازرگان احسان شریعتی بهشتی بنی صدر  یدالله سحابی  عزت الله سحابی و حاج احمد خمینی با آیت الله طالقانی را می توانید نگاه کنید. فردا سه شنبه عصر  هم مراسمی در حسینیه ارشاد برگزار می شود به پاسداشت مقام آ سید محمود طالقانی

بعد نوشت: امروز در مسجد هدایت غلامعلی حداد عادل در رابطه با طالقانی صحبت کرد!!!! و فردا سه شنبه هم مجتهد شبستری در حسینیه ارشاد سخنرانی خواهد کرد !!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 17:25  توسط مجتبی امین محمد  | 

 

من رفیقم، رهگشایم، باب بگشا، نزد من آ

با او به خیل داشته ها، با ما انبوه تقاضاها

بگشایم با او باب ها، گفت ها، گو ها، در فراز و فرود ها، در مسیر تحقق ها

ضرورت رابطه صاف دلانه، مستمر و استراتژیک  با خدا

شامگاه  دوشنبه ها، مسجد حسینیه ارشاد  طرح بحث از هدی صابر در رمضان سرشار و پربار از دوشنبه 18 شهریور ماه 87 ساعت 22:30 تا 20 :30

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 10:0  توسط مجتبی امین محمد  | 

شخصی نویسی در وبلاگ مسئله ی پیچیده ای نیست اما بعضی ها میگن که نباید توی وبلاگ ادم از عقیده هاش بنویسه چون ممکنه ریا کاری بشه و یا اصولا شخصی نویسی در باب دین و عقیده و اینکه چه کارهایی می کنه درست نیست. ( اینجا نیک آهنگ کوثر شخصی نوشته و عده ای بهش گفتن چرا و اینجا جواب اون عده رو داده. به نظرم ادم باید ازاد باشه و از خودش بنویسه. صرف اینکه ادم مقاله و فقط مطلب بده وبلاگ میشه سایت اما یکی از تفاوت های ماهوی وبلاگ اینه که از خودت هم بنویسی. کما اینکه اکثر وبلاگ نویس های داخل و خارج حرفه ای هم این کار را می کنند. منم سعی می کنم کمی شخصی نویسی با اسانس عقایدم اینجا بنویسم خواه کسی خوشش بیاید و خواه کسی خوشش نیاید.

قرآن؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 21:48  توسط مجتبی امین محمد  | 

چند ماه پیش که با یکی از دوستان رفته بودیم کارخونه تا جنسی بخرد.  این صاحب کارخونه حاجی( حالا طرف اونجوری حاجی نیستا منتها بهش میگن حاج...) به این دوست ما گفتش که ببین سعی کن تو کارت  سالم باشی از این به بعد سعی کن این سیگارو دیگه نکشی و سیگارو گرفت از دستش گفتش سعی کن سیگار نکشی  دیگه به غیر از سیگار فعالیت دیگه ای هم داری؟ این دوست ما گفت نه به خدا حاجی جون اصلا من پای منقل نیستم فقط گه گداری یه لبی تر می کنیم و یه خوده آبکی اونم دیر به دیر می خوریم, حاجی اون موقع گفتش که سعی کن اونم نخوری. اینجا ماجرا تموم شد رفت برایه یکی دو ماه بعد یه کارخونه دیگه:

یه ماجرایی پیش اومد که این دوست ما توی این کارخونه گفتش که بابا ما ماه رمضونا هر روز میریم بیت و پشت آقا نماز می خونیم.

منو بگی اون موقع چشام چهار تا شده بود از اون مشروب تا اون بیت رهبری و پشت آقا نماز خوندن توی ماه رمضون!!!

پسر خاله ی ما که حدود 45 سالی سنش میزنه امسال توی کنکور فنی حرفه ای شرکت کرد و توی سراسری رتبه ی  3000 اوردش. این پسر خاله ی ما که مایه ی خنده ی ما شده بود بهش میگیم چرا در این حرکت سازنده و تلاشگر ایفاگر نقشی چنین شده بوده؟ میگه می خواستم  دخترم رو به درس خوندن تشویق کنم و گرنه ما رو چه به اینکارا. حالا فرض کن پسر خاله ی ما که اصلا تو این باغ ها نیستش یه بستنی فروشیه توپ داره و حالشو میبره اما خب اینم رتبه اش شد و حالا دختر پسر خاله ام رتبه اش شده 5000.

باور نکردنیه کسی که قریب 25 سال هیچی نخونده و لای کتابی باز نکرده رتبه اش این شده ( بردش از اطلاعات عمومیش بوده حتما) و دخترش که درس خونده بوده و کلاس و کتاب و اینا همه چی ردیف بوده رتبه اش اون شده.  این دو تا مثال توی یه چیزی با هم مشترک هست اونم مملکت آش گونه ما است. و مثال اولی را می خواستم جدا بیارم چون ربطی به این داره که توی این مملکت همه چی با رابطه است نه ضابطه این وسط وقتی دین هم قاطی اش کنن دیگه فاجعه کار بیشتر میشه . هیچ وقت این مثال دکتر صدری رو یادم نمیره: شما وقتی بستنی را با  پشگل گوسفند قاطی می کنید کدام خراب میشود؟ بستنی یا پشگل؟ حالا دین خراب میشه یا سیاست کثیف؟

خدا آیت الله بروجردی را بیامرزد که دیر تر این ها فهمیده بود اما...

بعد نوشت وبی ربط به نوشت:( مطلبی با حال از اکبر منتجبی)

حالا تاج زاده را مي بينيم كه پا به توپ همچنان مي تازه سمت دروازه موتلفه. بازي به اوج خودش نزديك شده ترقي مي آد جلو. تاج زاده سعي مي كنه خودش از آن عبور كنه . نمي تونه. توپش لو مي ره . نبي حبيبي توپ را مي گيره. اون از همان جا توپ را براي بادامچيان كه راست ميدان است مي فرستد. بادامچيان سر را مي گيره بالا . يكي داد مي زنه : " استاد من اينجام " . نگاه مي كنه بله انبارلويي را مي بينه. پاس مي ده به اون كه در ميانه ميدان رضا خاتمي توپ را از آن خودش مي كنه و مي آد جلو ....

ا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 23:35  توسط مجتبی امین محمد  | 

در سکوتی ماتم افزا 

 من کناری و مرغ شیدا

با من دل خسته گوید

پس چه نشسته ای تو تنها

ای شیدایی در دل دارم

می دهد هر دم آزادم

شکوه ها تا بر دل دارم

می گریزم از رسوایی

می ستیزم با تنهایی

جام نوشین بر لب دارم

مرغ شیدا بیا بیا    

شاهد ناله ی حزینم شو

با نوایی به روز و شب

همصدای دل غمینم شو

ای صبا گر شنیده ای

تازه قلب شکسته ام امشب

با پیامی به او رسان

رهگذار دل هزینم شو

لحظه ای آسمان تو بنگر

چهره ی ارغوانی ام

با غم عشق او خزان شد

نوبهار جوانی ام

 

آتش در دل فکن

بر پا کن صد شرر

 

این ترانه محسن نامجو رو خیلی دوست دارم و حالا نمی دونم این شعر رو درست نوشتم یا نه اگه نادرستی دارد بگویید اصلاح کنم. دیشبم فیلمی از محسن نامجو دیدم که راجع به خودش بود( فیلم آرامش با دیازپام ده) و فیلم جالبی بود فقط یه چیزی که دیگران و شاید منو اذیت می کرد این بود که چرا محسن نامجو حرمت بعضی ها را نگه نمی دارد مثل شهرام ناظری؟ و یا به افتخاری هم در این فیلم می توپد  و به گروه آریان هم منتقد است؟

اصلا از این چیزا که برای آدم ها تقدس قائل شیم خوشم نمیاد و حالا هر کی می خواد باشه باشه ، فکر می کنم دوران تقدس گرایی برای افراد موجه گذشته است و به صرف اینکه طرف شهرام ناظری ا ست و نباید هیچ انتقادی کرد درست نیست. اما در این فیلم مثلا به گروه آریان چنین انتقاد می کند که خنده دار است که دخترانی با شلوار جین و شال از حضرت علی می خوانند و علی (ع) احتیاجی به خواندن اینها ندارد و از شهید و اسیر و مقدسات می خوانند تا...

به نظرم اینجا نامجو در ورطه ی تمامیت خواهی افتاده شایدم اشتباه می کنم اما فکر می کم اینکه آدمها حقی دارند هر چه بخوانند یا حقی ندارند هر چیزی را بخواهند و بخوانند  مسئله ی اساسی است و به نظرم اینجا رو نامجو اشتباه کرده که عده ای با لباس های جلف حق ندارند به چیزی نزدیک شوند و از آن بخوانند.

با همه این اوصاف نامجو را دوست دارم چون کسی است که باعث شد نوای موسیقی سنتی را گوش دهم ( ما قبل از آن هیچ خوشم نمی اومد) و ترانه هایش هم خوب به دل می نشیند.

در آخر آرزوی موفقیت ، سعادت و نیکی را در طول ماه رمضان برای همه آرزومندم امیدوارم دوران خوبی را پشت سر بگذرانید. من که همیشه از این ماه خوشم می اومده هم به خاطر وجه دینی اش و هم اینکه این زندگی مزخرف و تکراری  رو یه حالی بهش میده و دچار تنوع میکنه

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 20:11  توسط مجتبی امین محمد  | 

نوشته جالبی است.

واقعيت اين است که ناصرالدين شاه اتفاقاً آدم بسيار هنرمندي بوده است. نقاشي مي کرده، شعر مي سروده (ديوان اشعارش هست)، قصه مي نوشته، برخي متون ترکي را ترجمه مي کرده و گل سرسبد همه شان هم که هنر عکاسي اش است. گنجينه عکس هاي او از زنان حرمسرايش در زيرزمين کاخ موزه گلستان محفوظ است و اگر روزگاري مجال نمايش بيابد خواهيد ديد که شاه قوي شوکت قاجار، بي اغراق يکي از بهترين عکاسان روزگار خودش در ژانر مورد علاقه اش بوده است. بگذريم از اينکه غيرت ايراني شاه مقتول، توفيق اجباري شد تا چنين چيره دستانه جور عکاساني را که راه به حرمسرا نداشتند بکشد و بايستد به عکاسي از بانوان حرم خانه و اندروني. اينها همه نشان مي دهد که در تاريخ معاصر ايران عجيب در حق او اجحاف شده است. اگر هر گوشه ديگري از اين جهان چنين شاه هنرمندي داشت، لابد بيش از اينها قدر مي ديد و مشهور مي شد. خدا مرگم بدهد اگر قصد ترويج طاغوت و حمايت از شاه و استبداد - از هر نوع اش - را داشته باشم. قصدم از اين اشاره تنها اين است که بگويم تا آنجا که عقل ناقص نگارنده قد مي دهد ديدگاه هاي تاريخي ما در برخي موارد به شدت تحت تاثير تاريخ نگاري عصر پهلوي است و سلسله يي که روي خاکستر دودمان قاجار بنا شده طبعاً هيچ از بدگويي فروگذار نمي کند. و اصلاً کدام حکومت يا دولتي ا ست که خوب پيشينيان خود را بگويد؟ که اگر حسني ديده بود ديگر تشکيل حکومت و سلسله تازه موضوعيتي نداشت

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 19:11  توسط مجتبی امین محمد  | 

آدم یه وقت فکر می کند آنچه فکر می کند و در مغزش بدیهی به نظر می رسد درست است اما بزنگاهی باعث می شود، تجربه هایی باعث می شود، که آدمی را از آنچه که تا به حال اندیشیده بود برگرداند و جهت عقیده اش را تغییر دهد.

همیشه فکر می کردم بودن و همراهی با اهل خرد و عقل با آنها که دریافت های مغزشان بالاست ، با آنها که با سوادند، با آنها  کتاب های بیشتری خوانده اند بهترین گزینه است و سعی می کردم برای دوستی چنین افرادی انتخاب کنم. امروز و یا در این چند ماهه دیدم زیادم این طوری نیست.

مثال نقض هایش را پیدا کردم در زندگی خودم و افرادی دیدم ( روستایی بی سواد، شهری بی سواد، کم توان ذهنی و..) که علارغم سطح کم دانش و سواد اما انسان هایی بس شریف هستند حتی شریفتر از آنهایی که قبلا فکر می کردم ایده آل هستند. انسان هایی که محبت دارند معرفت دارند و بی هیچ منتی گاهی برای تو قدم بر می دارند و دوستدار و کمکارت هستند.

یک فامیل دور داریم که بچه زلزله رودبار است این پسر کم توان ذهنی است اما به قدری محبت و معرفت دارد که نگو. فامیل دورمان هم هست اما خیلی با محبت است گاهی اسمس می فرستد اظهار محبت می کند ، وقتی میبیند با خنده و صحبت ازت استقبال می کند و وقتی میبنمش انرژی می گیرم.

او نه مشکل مالی دارد نه اطرافیانش به او کم محبت می کنند و نه اطرافیانش کم هستند و نه کمبودی در زندگیش دارد. اما توی این چند وقته بهم ثابت شد همین آدمی که بهرحال کم توان ذهنی است این همه محبت و معرفت دارد و آنی که عقل و شعورش  از قد و قواره اش بالا میزند اینطور نیست. آنکه همبازی ات بوده آنکه دوست قدیمت بوده آنکه دانشگاهی شده و آنکه... تو را نمی بیند و آنقدر درگیر روزمرگی اش شده که همه چیز را فراموش می کند. خودش و اطرافیانش را، و پز فهم و دانش و دانشگاه و شغلش را می دهد.

تجربه ها گاهی از صد ها علم بهترند و دوستانی بی مدعا از صد با مدعای اهل فضیلت و دانش بهترند.

آهنگهای era  را گوش می دهم اکنون و به این فکر می کنم که مشکل کجاست؟ غرور؟ روزمرگی؟ دنیای مدرن؟ یا آنی که انتظار می کشد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 18:30  توسط مجتبی امین محمد  | 

 

 

 

 

: About the Film

Who wouldn’t want to go to Vegas and make a killing, not because of luck, but because you’re smart about it?” asks Kevin Spacey, describing the appeal of the story behind 21. Spacey says that though it seems like fantasy wish-fulfillment, in fact the film is inspired by a real group of M.I.T. students in the 1990s. “I loved the juxtaposition between these kids’ lives in Boston – where they were geeks with pencils in their pockets – and the lives they make for themselves in Vegas, where they can become anybody they want to be.”.

  چند وقت پیش فیلمی دیدم به نام 21 که به نظرم خیلی فیلم جالبی بود.

قصه فیلم راجع به قمار هست و به طمع آدمها در قمار می پردازد. نکات جالبی در این فیلم دیده می شود که به زیبایی فیلم اضافه می کند. یک مسئله اش این است که سعی میکنه تماشاگر رو غافلگیر کند. و خصوصیت دوم فیلم اینه که بازی کوین اسپیسی  در این فیلم فوق العاده است و خیلی واقعی بازی می کنه حتی دیالوگ هایی که برای او انتخاب کرده اند دیالوگ هایی است که هم خوب ادا می کند و هم با حس بیان می کند.

دنیای قماربازان لاس وگاس مکانی است که چند دانشجو را به همراه استادشان کنار هم جمع کرده تا آخر هفته را به بازی 21 ( نوعی بازی پاسور) بپردازند با این تفاوت که این گروه حق ندارد در بازی قمار قمار کند و صرفا باید حساب کند و برنده شوند و اعضای گروه موظفند طبق شانس و قمار بازی نکنند، به اعصاب خود مسلط باشند و از طمع زیاد خودداری کنند و سعی کنند جلوی خویش را بگیرند تا مبادا از اینکه امتیاز زیادی گرفتند به بازی بیشتر ادامه دهند.

خصوصیت قمار هم همین هست که باید تا یه جائی صرفا ادامه دهی و دیگر هرگز ادامه ندهی و جلوی طمعت را بگیری و گرنه بازنده بزرگی می شوی. خصوصیت این گروه هم همین هست که آنها کارشان حساب شده است و با حساب و کتاب کار می کنند.

نکته جالب دیگه فیلم اینه که همین دنیای قمار بازان لاس وگاس را نیرو های امنیتی کنترل و نظارت می کنند تا از حوادث و چاقو کشی و کلک بازی های قمار بازها بکاهند و این کار آنها گاهی آنقدر با خشونت است که اگر کسی به دام آنها بیفتد دیگر جرات نمی کند بار دیگر به لاس وگاس بیاید.

تصویر  این مسئله که دنیای شانس و قمار که پول های هنگفتی جا به جا می شود  هم تحت نظارت نیرو های امنیتی هست آنهم با وجود دوربین های زیاد در قمارخانه ها و اتاق کنترلینگ تصویر جالبی بود از اینکه چنین جایی هم تحت نظارت و کنترل هست و همه چیزی آنجا آزاد و شناور نیست.

این مسئله آخری برایم خیل جالب بود. در کل فیلم جالبی است سعی کردم یه جوری این نوشته ام راجع به این فیلم را به معرفی فیلم بپردازم تا توضیح ماجرا و نقد آن. تا فرصتی باشه که شما هم این فیلمو نگاه کنید.

برای دیدن عکسهای فیلم به ادامه مطلب بروید

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:27  توسط مجتبی امین محمد  | 

سلام دوستان

مدتی این مانیتور عزیز خراب شده بود و دادیمش گارانتی و گارانتی هم تعمیرش کرد. فکر نمی کردم به این زودی ها مانیتور نصیبم شود اما شد . از همین جا از گارانتی سامسونگ ممنون هستیم. کلی خرت و پرت تو مغزم هست که نمی دونم کدومشو بنویسم اما بعدا اینکارو می کنم. راستی من قصدم از پست قبلی پرداختن به خرافه جات و اینا نبود ظاهرا خوب منظورمو بیان نکردم. منظورم بودن در یک روند تکراری و روزمرگی بود که انگاری زندگی من روزمره شده و حتی سال به سال داره تکرار میشه و این مسخره است. خوش باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 0:38  توسط مجتبی امین محمد  | 

Share/Save/Bookmark Subscribe