تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

خیلی با خودم کلنجار رفتم که ننویسم و... ولی خوب نشد و حالا می خوام در این پست راجع به اینکه واقعا چه نیاز و الزامی وجود داره که روشنفکری مثل سروش و ماقبل از ان مجتهد شبستری وارد بحث وحی و تجربه نبوی و چگونگی انزال قران بر پیامبر می شوند؟

 

روزی که با یکی از  دوستان صحبت می کردم بهش گفتم که واقعا سروش می خواهد از این بحث ها به کجا رسد؟ بن بست موجود در عرصه سیاست و در منجلاب ماندن اصلاح طلبان را درست کند؟ یا صرفا یک بحث علمی ، یک ژست روشنفکری و یا  ... است؟

 

بهر حال هر کاری یه فایده و مضراتی دارد و باید دید که سروش از این بحث وحی می خواهد به کجا برسد و واقعا فایده این جور بحث ها چیست؟ جز اینکه تحمیل هزینه هایی بر پروژه روشنفکری در ایران وارد می کند و رقیب که همه رسانه ها در دست اوست و  تیتر روزنامه های اصلاح طلب را هم او معین می کند می تواند تمام استفاده ابزاری را از این بحث ها بکند و عنوان ملحد را به خود نویسنده و جریانی که نویسنده در ان شنا می کند را برچسب بزند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:10  توسط مجتبی امین محمد  | 

 
سلام
 
اغاز سلسله درس گفتارهای
فلسفه دین   کلام خدا  - کلام انسان
دکتر محمد مجتهد شبستری
از تاریخ  29/1/87
یک هفته در میان صبح  های پنج شنبه
ساعت 11 تا 13
حسینیه ارشاد تهران
 

روشنفکری دینی:
این هم مطلب جالبی از سعید حنایی کاشانی در مورد اظهارات رامین جهانبگلو :
«روشنفکر دینی مثل نقاش دینی بی‌معنی است».
حتما از دست ندهید
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 20:29  توسط مجتبی امین محمد  | 

از آنجا که سال سال نوآوری است علی کفاشیان در یک اقدام نوآورانه و جالب و محیر العقول نامه ای از خودش به خودش نوشت.

 

امروز که کفاشیان مهمان شبکه 5 سیما شبکه تهران بود گفت که ما یک نامه هم به خودمان نوشتیم مجری که در یک لحظه نزدیک بود چشاش چهارتا بشه با خنده گفت یعنی چه جوری؟ که کفاشیان در همان حالی که لبخند ملیحانه و معصومانه خود را تحویل می داد می گفت من در کمیته ملی المپیک یک نامه به رئیس فدراسیون فوتبال نوشتم که به 4 برنامه ( فوتسال اقایان فوتسال بانوان فوتبال ساحلی و ( این اخریو از بس هول بودم یادم رفت) توجه ویژه و خاص نشان دهید و برنامه هایی که برای این چهار رشته ورزشی در نظر دارید را به کمیته ملی المپیک ارائه دهید. و بعد خودم دوباره نامه نوشتم به کمیته المیپیک که...

 

من که دلم را گرفته بودم و کلی می خندیدم و مجری و خود کفاشیان هم همینجوری فقط لبخند می زدند و اصلا خیلی باهال بود دیدنی بود فکر نمی کنم اگه 2 ساعت مستربین می دیدم اینقدر با این حال مریضم می خندیدم

 

کفاشیان ادمی است با اخلاق و مهربان و ادمیه که از کارش نمی دزده اهل کار و اینها هستش ولی بنده خدا فکر می کنم اشتباهیه!! یعنی به درد اینکار نمی خوره  ممکنه یه سری کارها رو  به راحتی بگذره و یه سری کارها رو هم جدی بگیره ولی همیشه ادهای خوب از لحاظ اخلاقی ( من یکبار از نزدیک دیدمش و سلام و علیکی هم کردیم و  یکی از دوستام هم که تو شبکه خبر بود از ایشان و اخلاق ایشان تعریف می کرد و...) نمی توانند مدیران خوب و کارامدی از اب در بیایند

 

این هم تصاویری از یک لشکر کشی مورچه ها به سمت سوسک مرده ( در این پست تصویری دو لینک دیگر از تصاویر زیبا و جذاب سوسک ها را می توانید مشاهده کنید. شما علاقه ای به سوسک ندارید؟)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:32  توسط مجتبی امین محمد  | 

شاید این پست خصوصی ترین پست این وبلاگ باشد. از فروردین 85 دو سال می گذرد شاید فکر کنی که عمر این وبلاگ 2 ساله است و در سالگرد دو سالگی اش است اما حقیقت این است که اینطور نیست

یادمه اولین فکر و جرقه زدن وبلاگ صحبت با پسر عمه ام بود که پیش خود گفتیم که بیاییم یه وبلاگ بزنیم نمی دونم دقیقا چه زمانی بود فکر می کنم سال 83 یا 82 بود که فقط فکر اینکار را کردیم و اسم وبلاگ را من گذاشتم  ghajarboys

بعضا افرادی کامنت می گذاشتند می گفتند قاجار بویز  یعنی چی؟ خوب ما نوادگان قاجاری هستیم و گفتم اینجوری جذاب تره , من اصرار داشتم که حتما از قاجار استفاده کنیم خلاصه پسر عموم هم اضافه شد و  فکر می کنم شب عاشورا بود که من یه نوشتاری نوشتم به قد 4 صفحه وقتی برادرم که وبلاگ نویسه این منظره رو دید کلی دعوام کرد و گفت که باباجون مقاله که نمی نویسی باید وقتی تو وبلاگ می نویسی کم بنویسی که دیگرون حوصله کنند بخونند

گذشت و گذشت و با راهنمایی های برادرم روز به روز وبلاگم از لحاظ نوشتاری و فنی پیشرفت کرد و نوشتن را یاد گرفتم نوشتنی که مخاطبش معلوم نیست بعد از پرشین بلاگ اومدم بیرون خیلی اون موقع اذیت می کرد و اومدم به بلاگفا

 سال 84 تابستان امد و پاییز اومد و به رویداد چاپ کاریکاتور های موهن  بر ضد پیامبر رسید  که منم به هر زور وقتی کاریکاتور ها رو پیدا کردم نقدی نوشتم و اینها که چند روز بعد وقتی خواستم سر به وبلاگ بزنم دیدم بلاگفا میگه هیچ وبلاگی با این نام نیست

باورم نمی شد مثل پتک کوبیده بودند به سرم باورش سخت بود چند روز بعد امتحان کردم به دیگرون گفتم امتحان کنند اما فایده نداشت با اینکه نقد کرده بودم ولی وبلاگم دخلش اومده بود و ان همه ارشیو و ان همه نوشته به باد فنا رفت خیلی حرص خوردم و با خودم گفتم دیگه نمی نویسم

بهار 85 شد و دلم طاقت نیورد و دوباره شروع به نوشتن کردم

یکی از دوستان کامنت گذاشته بود که وبلاگ شما فیلتر است دوباره اعصابم خورد شد رفتم دیدم که من وبلاگ را می بینم اما در بعضی جاها فیلتر است بهار که به شمال رفته بودم دیدم که بله اونجا هم وبلاگ فیلتر است خلاصه نامه ای نوشتیم به مخابرات و دلیل فیلتر شدنمان را پرسش کردیم

جواب امد که لینک فیلتری گذاشتی، منم هی گشتم و چیزی پیدا نکردم توی لینک هام بعدا متوجه شدم که چون وبلاگ ابراهیم نبوی را لینکیدم اینها ما را فیلتر کرده اند و اون موقع هم هنوز وبلاگ دوم دات کام نبوی فیلتر نشده بود به محض اینکه لینک را برداشتم چند روز بعد وبلاگ باز شد

امیدوارم دیگه به این مشکلات برنخورم و ارزو دارم که هیچ وبلاگی فیلتر نباشد

از همه دوستانی که در این دوسال و ما قبل از ان کامنت گذاشتند متشکرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:39  توسط مجتبی امین محمد  | 

اختلاف بین سر آلکس فرگوسن و کوئیروش بالا گرفت

روزنامه تایم : بابی پروین : من نمی گذارم اختلافات الکس و کوئیروش باعث نابودی منچستر شود

کوئیروش در بازی با تاتنهام از روی سکو کار را نبال کرد

روزنامه سان: کوئیروش با موبایل با نیمکت ارتباط بر قرار می کند

نشست مطبوعاتی: اقای فرگوسن چرا در سفر به بندر لیورپول اقای کوئیروش و اتیلا کوئیروش ( پسرشان که انالیزور است) با تیم به لیورپول نیامدند؟ فرگوسن: زن پسرخاله دایی کوئیروش مریض بود انها نیامدند

بی بی سی اسپورت و گزارشی از تمرینات منچستر: ( فرگوسن و کوئیروش دست در گردن هم ملیحانه می خندند) اقای فرگوسن واقعا اختلافی وجود داره بین شما؟ نه هیچ اختلافی بین ما وجود نداره اقای کوئیروش چرا مطبوعات می خواهند بین شما و فرگوسن اختلاف بیاندازند؟ کوئیروش: واقعا نمی دانم ما با هم خیلی دوستیم ارتباط خانوادگی داریم و خانم هامون هم گاهی با هم قدم می زنند

روزنامه محلی منچستر: از قول کوئیروش: اگر فرگوسن به حرف من گوش می داد قطعا ما دربی را می بردیم

یک هفته نامه جنجالی از اخبار پشت پرده منچستر خبر می دهد: باند بازی بازیکنان بین دو مربی در منچستر غوغا می کند، علیرضا رونی و شیث فردیناد و کریم اسکولز از کوئیروش خط می گیرند و دستورات فرگوسن را اجرا نمی کنند

 

 

سال سال نواوری و شکوفایی است گفتم با نوآوری مدلی فرنگی از اتحاد ناشدنی فوتبالی از مردان ایران زمین اصلا بی غرور و اصلا نا دنده ( مخالف یکدنده) و اصلا نا متواضع  را شکوفا کنم و ادم می تونه یه لحظه فکر کنه اگه فرنگی ها هم می خواستند همین ادا ها و رو حوضی بازی ها را در می اوردند چه خنده بازاری می شد

چه زمانی می رسد که اینها بفهمند این اتحاد های پفکی ( استیلی مرزبان قطبی) ( کریمی حجازی) اخرش به سرانجام نمی رسد و نمی شود هم خر هم خرما  و هم خدا را با هم داشت

 

یا دستیار کمتر است و او حرف شنو است (مانند مدل خوب مرفاوی در کنار جلالی) که می داند دانشش کم است و باید از سر مربی یاد بگیرد و کمک فکری  بدهد یا دستیار مخ است و از سرمربی با دانش تر است  ولی سنگ خود را با سرمربی جدا کرده و دخالت در یکسری امور نمی کند( مانند مدل یواخیم لو در کنار کلینزمن)

از انجا که اوضاع چیزمان عجیب و غریب است اوضاع فوتبالمان هم عجیب و غریب است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:19  توسط مجتبی امین محمد  | 

چند وقت پیش که رفته بودیم مهمان بازی نوروزی، خونه ی یکی از اقوام میشه گفت نه دور نه نزدیک رفته بودیم ایشون که بازم میشه گفت تقریبا سپاهی بودند و البته شغل اصلیشان محافظ و اینهاست تعریف می کرد که چند وقت پیش یک عزیز سپاهی را گرفته اند به جرم قاچاق از بنادر ( همان بنادر مجهول الهویه جنوب که مجلس ششم روش خیلی می خواست کار کنه) و ایشان را تقدیم دادگاه کرده اند این فامیل ما به انها گفت بابا یکی از اشنایان ما 21 سال پیش امد به من گفت که این طرف پارچه و لباس قاچاق می کند و حالا اینها بعد از 21 سال موفق شدند بگیرند. خیلی جالب بود که ادم های معمولی که توی جریان بازار و اینها هستند می بینند و می فهمند اما انها که باید زودتر مطلع شوند بعد از 21 سال متوجه جرم می شوند

بهر حال خسته نباشندی

راستی مثل اینکه چین پدر مصر را هم در اورده دیروز مطلع شدم که مصر که دارای یکی از بهترین کارخانه های پنبه در جهان است و خلاصه پنبه در جهان با مصر شناخته می شود کارگران مصری این کارخانه ها اعتصاب کردند و اعتراض خود را به عدم تقاضا در بازار و اشباع بازار پنبه از طرف چین اعلام کردند ظاهرا که مصریها خیلی گرد و خاک بپا کردند و به خشونت و اینها هم کشیده

جالبه چین داره انگشت تو هر سوراخی می کنه

 

 

 

اینهم مطلبی راجع به هپاتیت C و A  از وبلاگ میکروبیولوژی ام به قلم زهرا خانم

اول بهتره بدونیم کلا هپاتیت چیه؟

 هپاتیت ویروسی: عفونت کبد با شش نوع ویروس مختلف " هپاتیت ویروسی" نامیده می شود. بیست سال قبل تنها دو ویروس هپاتیت A و B را به عنوان عوامل بروز هپاتیت ویروسی می شناختند. اما امروز علاوه بر آنها ویروسهای C,D,E و G نیز شناسایی شده اند. ویروسهای دیگر مانند سیتو مگال، ویروس تب زرد و سرخجه نیز می توانند منجر به بروز هپاتیت گردند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:42  توسط مجتبی امین محمد  | 

خسته از یار دیروز

خسته از دشمن امروز

خسته از فردای مرموز

خسته از ابرهای سپید

خسته از دریای راکد

خسته از زنان عاشق

خسته از مردان فائق

خسته از کاکتوس مرده

خسته از شکوفه پژمرده

خسته از راز رازقی

 

خسته از دین زورکی

خسته از علم پولکی

خسته از انتخاب الکی

خسته از شعور بی شور

خسته از سازش ساختگی

خسته از سراب دوستی

خسته از ستایش خورشید

خسته از نور بی امید

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:18  توسط مجتبی امین محمد  | 

همین جور که داشتم به در و دیوار نگاه می کردم تا نماز عشامو بخونم دیدم یه چهره ی اشنا داره از جا مهری یه مهر ور می داره و در عین حال سرشو به طرف شونه اش خم کرده بود وموبایلش نزدیک گوشش بود و ظاهرا داشت شماره کسی رو می گرفت  و در دست دیگرش هم کیف بود و رفت گوشه مسجد تا نماز بگذارد

ما نمازمون رو خوندیم و موقعی که ایشان از مسجد بیرون می رفتند ما هم جلوتر رفته بودیم بیرون که بعد از تحویل گرفتن کفشهاش از کفشداری به مجید مجیدی سلام کردم و موفقیت در جشنواره برلین رو تبریک گفتم

و بعد از اینکه تونستم خودمو جمع و جور کنم واسه سوالاتی که در ذهنم بود از مجیدی پرسیدم نظرتون راجع به انتقاداتی که به شما میشه راجع به انتقاداتتون نسبت به اقای سروش چیست؟ خیلی ها می گویند که اقای مجیدی احساساتی جواب دادند و انتقاداتی از جنس ایت الله سبحانی و اقای خرمشاهی مناسب بود که پاسخ علمی بود نه صرفا سخنرانی تند؟

ایشون هم در جواب گفت که من نظر خاصی ندارم و فکر نمی کنم احساساتی پاسخ داده باشم  من به ایشان گفتم که شما اقای سروش رو تکفیر کردید؟ واقعا میشه یه ادم رو تکفیر کرد؟ مجیدی هم در جواب گفت که من کسی رو تکفیر نکردم و اقای سروش رو هم تکفیر نکردم فقط یه شعر خوندم که من بلافاصله پریدم وسط حرفشو گفتم اما برداشتی که از سخنان شما و شعر میشد که اینبار نوبت مجیدی بود که بپره وسط حرفمو و گفت برداشت؟ برداشت هر کسی متعلق به خوش است و ممکن است برداشت های مختلفی صورت گیرد

بعد از مجیدی پرسیدم که نظرتون راجع به انتقاداتتون همچنان پا برجاست؟ اقای مجیدی هم در جواب گفتند که بله من نظرم همان است و مگر می شود که ادم اعتقاداتشو  نادیده بگیرد؟

بعد راجع به انتخاب بازیگران از ایشان پرسیدم که دوستی مشترک( بین من و اقای مجیدی) می گفت یکی از دلایلی که مجید مجیدی از نابازیگران یا بهتر بگویم از بازیگران ناشناخته و اماتور بازی می گیرد این است که این بازیگران از لحاظ اعتقادی با اقای مجیدی یکی هستند مجیدی هم گفت البته دلیل اصلیش هم این نیست ولی من بیشتر دوست دارم از کسانی استفاده کنم که چهره شان برای دوربین و تماشاگر اشنا نباشد

در اینجا باتشکر از ایشان  خداحافظی کردم

همیشه یه گفتگوی بداهه و بدون امادگی کار سختی است که سریع هم باید سوالات ذهن را پشت سر هم ردیف کنی و هم باید حواست به پاسخ طرف باشد که کلیشه جوابت ندهد

تجربه جالبی بود قبل از این گفتگو بداهه با شخصیت های  سیاسی بیشتر داشتم تا امثال هنرمند  ولی در کل تجربه خوبی بود ضمن اینکه  مجیدی را دوست دارم اما دوست داشتم که اینطور نمی کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:12  توسط مجتبی امین محمد  | 

قبل از آنکه مهران مدیری بخواهد به این فکر کند که بتواند بانقش اول سریالش می تواند موجی از اظهار نظرها و پیش بینی ها را راه بیاندازد پیرامون این موضوع که شصت چی قصه مدیری ادم را یاد کرباسچی می اندازد یا طعنه به امثال شهرام جزایری می زند یا قبل از آنکه مدیری به صرافت   بیفتد که نقدی به سیستم پلیسی در باب طرح امنیت اجتماعی با ان موج های توحش زا دست بزند و بخواهد در کارزاری سخت جوری یک سکانس( وقتی سرهنگ غفاری جلوی ایینه می ایستد و شیطان در جلدش می رود که قدرت چه خوبه ادامه بده و...) را جلو ببرد که ادمی را به فکر این فرو ببرد که می تواند ان سرهنگ غفاری را بدل به مقایسه بزرگ در ساختار حکومتی بست که فلان حکمران که بعد از انتخاب غافلگیرانه دچار شوک شده جلوی ایینه بعد از چشیدن طعم زیبای قدرت با اسانس وحشت چگونه به فردا نگاه می کند  یا اینکه بخواهد به طعنه اشاره کند که پزشکان این مملکت بعد از فکر کردن به علاج مریض و پول در اوردن در فکر تجدیدی بنای علمی و اپدیت کردن خود با دنیای پزشکی نیستند و فقط به برج و ساختمان سازی و احیانا به خرید زمین و خلاصه ملک فکر می کنند مدیری فقط به یک چیز در ابتدا فکر می کرد و ان همان عنوان سریال است

مرد هزار چهره

تیم نویسندگی مهران مدیری به سرپرستی پیمان قاسمخانی ظاهرا اینبار اخلاق در جامعه ایرانی را هدف

گرفته اند اخلاقی که خیلی ها باور دارند(فروش چهار میلیارد تومانی یک سی دی پنج دقیقه ای از زندگی خصوصی و جنسی یک بازیگر) به انتهای خط رسیده  و یا حداقل بعد از 30 سال ÷س از انقلاب اسلامی ایران منحنی اخلاق روند افول خود را پس از 3 دهه می بیند

اولین شاخصه اقای شصتچی در گرفتار شدن خود در ماجراها عدم رک بودن و روراست بودن و در تردید و تذبذب بودن است که تن همه ما ایرانی ها به ان دچار بیماری است. هزاران بار شده که ما از عدم رو راست بودن و رک بودن دچار صدمه شده ایم و باز ان را تکرار می کنیم و فکر می کنیم این بار دیگه کار درست بوده و معلوم شد که این جور نبوده

در هدف والای این تیم نویسندگی و مهران مدیری یک نکته ظریف و جالب و صد البته هشدار دهنده  نهفته است و ان اینکه از دل یک مرد ساده و قانونمند و ملتزم به حقوق انسانی و اخلاقی می تواند مردی خطرناک بیرون بیاید که از دل حوادث و اتفاقاتی که خود مرد را دچار شوکه کرده می تواند اخلاق را کم کم به فراموشی بسپارد و با انسانیت و کرامت انسانها( به قول رئیس جمهور) بای بای کند و به دنجرس به قول فرنگی ها تبدیل شود

این هشداری است که همه ما را تهدید می کند که هیچ گاه نه می شود به ادم ها اعتماد کرد و نه می شود انتظار داشت که ادمهای خوب و با اخلاق تا ته خط خوب می مانند

سوسن خانم شریعتی که به سلف پدرش به اخلاق و جامعه اهمیت ویژهای می دهد مقاله ای در سالنامه شهروند امروز نگاشته در ستایش یتیمی او در این نگارش به اس ام اسی اشاره می کند که واقعیات اخلاق در جامعه ایرانی را به فکاهی به خوبی پرداخت کرده :

دهقان فداکار پیر شده، چوپان دروغگو عزیز شده، شنگول و منگول گرگ شدند. کوکب، حوصله مهمون رو نداره. کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه. روباه و کلاغ دستشون تو یک کاسه است. حسنک گوسفنداشو  ول کرده و تو یک شرکت آبدارچی شده . ارش کمانگیر معتاد شده، شیرین، خسرو و فرهاد روپیچونده و با دست پسرش رفته اسکی، رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و با موتور می روند کیف قاپی.

مهران مدیری یا فرزاد حسنی دو !؟

مرد هزار پخمه

مردان هزار چهره جامعه ما

هزاران چهره‌ی قدرت سرکش

آیا مهران مدیری طرح امنیت اجتماعی ِ نیروی انتظامی را به سخره گرفته ؟

 جسارت و رندی ستودنی مدیری و قاسم خانی در هجو طرح امنیت اجتماعی

مرد هزار چهره و تکه کلام حاشیه ساز

گفتگو با پیمان قاسمخانی نویسنده مرد هزار چهره

مهران مدیری و نشان دادن سیستم مدیریت کلنگی

مرد هزار چهره با شمشیر طنز انتقادی این بار به جنگ نیروهای انتظامی و امنیتی رفته

مرد هزار چهره آینه اخلاق ما

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:19  توسط مجتبی امین محمد  | 

علی دایی: اعتراف می کنم شوکه شدم

بازی برده را مساوی کردیم و این خیلی هنر می خواهد مقابل تیم بی کیفیتی چون کویت که دفاع

 نا منظم داشت و خط میانی ضعیف داشت بازی را مساوی تقدیم کند. دایی دارد ثابت می کند که صعود از این گروه انقدر ها هم ساده نیست

( مطمئن باشید دایی دلایل احمقانه ای چون عربستان و ژاپن هم باختند و کره جنوبی هم مساوی کرد و خلاصه همه مدعیان تنوانستند پیروز باشد بنابراین بر ما عیبی نیست می اورد)

نکته جالب اینجا بود که در بازی قبلی دایی مقابل همین سرمربی که دو تیم باشگاهی سایپا و الکویت بازی می کردند دایی با تعویض خود توانست مساوی بگیرد و این بار مربی مقابل توانست با تعویض همین کار را بکند  دایی انقدر ها هم که می گویند باهوش نیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 12:12  توسط مجتبی امین محمد  | 

سلام

از همه دوستانی که لطف کردن و کامنت گذاشتن در این چند روز نوروزی ممنون

امروز به تهران برگشتم و خوشحالم که تهران سبز شده ولی هوا خیلی گرمه ما که از خنکی  و بادی بودن هوا اومدیم توی این هوای گرم تهران کمی غیر منتظره بود حسمان

در میانه راه همدان به تهران بایستی از ساوه رد شد و از انجا که همیشه استراحتی در پارک ورودی ساوه انجام می دهیم و گلاب به رویتان به سرویس بهداشتی تشریف می بریم دو نکته جالب امروز دیدم که مشتاق کرد من را برای نوشتن این پست

نکته اول: ( حیف که دوربینم همرام نبود) پسری جوان یادگاری روی دیوار گلاب به روتون نوشته بود و اظهار علاقه و تمایل کرده بود که حاضر است منفعل باشد و با همجنس خودش رابطه جنسی داشته باشد ما که این را دیدیم بلافاصله یاد دانشگاه کلمبیا و سخنرانی پر شور رئیس جمهورمان شدیم و از همه مهمتر یاد ان جمله معروف که ما در ایران همجنسگرائی نداریم

نکته دوم: در همان گلاب به رویتان شیر های ابش را با چند تکه ورق اهنی کوچک به همدیگر جوش داده بودند

هیچگاه فکر نمی کردم که در مملکتی که زندگی می کنیم این امکان هم وجود دارد که در یکی از شهرهای همین مملکت شیر اب را هم بدزند و برای پیشگیری چنان چفت و بست بزنند که دیگر یان کار تکرار نشود

 شیر اب دستشویی!!!!

نمی دانم چرا پست های نوروزی تلخ شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:27  توسط مجتبی امین محمد  | 

دیرزو به زنجان رفته بودم و حسابی از دینی های زنجان که یکیش مردان نمکی باشد متعجب شدم خیلی جالب بود که در یکی از معادن نمک مردانی را پیدا کرده بودند که جسد استخوانی و لباس هایشان سالم مانده بود زیراکه در انبوهی از نمک بودند و این اجساد متعلق به 2000 سال قبل است

یکی از این مردان نمکی که موهایش هم سالم مانده بود را به دانشگاه اکسفورد فرستاده بودند تا تحقیقات جامع تری از ان به عمل بیاید

دیدن بزرگترین گنبد اجری جهان گنبد سلطانیه هم جالب بود و جالبتر بالا رفتن از پله های باریک راهرو به بالای گنبد بود که با ان ترافیک انسانی خیلی مشکل بود

بالای گنبد سلطانیه زیبا بود معماری ها هم زیبا در داخل گنبد هوا بسیار خنکتر از بیرون بود و این حکایت از معماری حساب شده ای داشت

غار کتله خور هم از ان غار هایی است که مهجور مانده و کمتر سخنی ازش شنیده شده این غار که به احتمال فراوان ادامه غار علی صدر است در دشتی زیبا نزدیک گرماب است در بین راه زنجان کبودراهنگ

اما نکته ای که مرا مجبور به نوشتن این ÷ست کرد هیچکدام از دیدنی های این استان نبود هیچکدام

جاده ای فرعی از جاده زنجان کبودر اهنگ به سمت گرماب و غار کتله خور، در این جاده روستاهایی بود که فقر و کمبود بهداشت از سر و روی روستاها بالا می رفتند دیروز فقط به این فکر می کردم که سهم نفت 100 دلاری ایران در این روستاها کجاست

تا به حال در عمرم به مناطق محروم فراوانی سر زده ام به جنوب پالایشگاه تهران که سبزی های تهرانی با فاضلاب دم خور شده بودند به شهرستان یا روستای جندق که در دل کویر بود و بین دامغان و نائین یزد بود و...

اما دیروز حسی دیگر من را گرفته بود که نوروز با ان همه خوشی اش انگاری به این جاها نیامده بود جوانانش سر جاده نشسته بودند ماشین های توریست ها را می دیدند که زا جاده رد می شوند کودکان با ان لباسهای شان دست تکان می دادند

این دوست ما که دکتر جراح کبودر اهنگ است تعریف می کند که بیمارستانی در شهرستان کوچک شیرین سو در فاصله 40 کیلومتری کبودر اهنگ است که جراح ندارد و اگر کسی مجروح شد و احتیاج به عمل و جراحی داشته باشد باید 40 کیلومتر سوار بر امبولانس بیاید و اگر زنده ماند انوقت جراحی کنیم و اگر احتیاج به ارتوپدی داشته باشد باید به همدان برود و یک 40 کیلومتر دیگر برود تا سر جمع بشود 80 کیلومتر شاید اگر زنده باشد انجا کاری برایش بکنند

خدایا اینجا ایران است با نفت 100 دلاری با این همه جراح که در تهران هستند و یک دولت نهم و یک نه هزاران روستای محتاج و درمانده از شادی پول امکانات کشاورزی و هزاران چیز دیگر

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 14:34  توسط مجتبی امین محمد  | 

برای دیدن عکسهایی از این کلاغ ها اینجا کلیک کنید

همیشه نوروز در شهرهایی چون همدان و تبریز و شهرکرد و کلا شهرهایی با اب و هوای سرد در 13 روز ابتدایی اش بهاری نیست کمی سبزه در کناره جاده و دشت ها وجود دارد اما هنوز جوانه ای از درختی برای برگ و غنچه ای برای شکوفه ای بیرون نمی زند و نزده است

با تمام این احوال اثار باستانی و اب و هوای نسبتا خنک و گاها سرد در شب هنگام می تواند فضایی متفاوت را رقم زند برای انهایی که به مسافرت چنین شهرهایی می روند

من هم در کبودر اهنگ همدان چنین وضعیتی دارم طبیعتی چندان دندان گیر در این موقع سال ندارد اما وقتی اردیبهشت بشود ان وقت است که لاله های وحشی می روید و لذت می بری

برای سومین بار در نوروز به کبودر اهنگ همدان امدم همه میگن همدونی هستی نه بابا یه دکتری داریم که در این شهر فعلا مشغول به کار است حالا ما هم هر سال اینجاییم ( حال می ده دیگه)

اینجا گاهی ادمی انقدر کلاغ می بیند که یاد فیلم پرندگان الفرد هیچکاک می افتد انقدر زیاد هستند که نمی توانی فکرش را هم بکنی وقتی غروب می شود و صدای اذان می اید همگی به پرواز در می ایند و به سمتی در حرکتند ادم فکر می کنه اینا می خوان به ادم حمله کنند

البته در خود همدان و کبود اهنگ هم کلاغ زیاد است و هم دیگر پرندگان

اب و هوا نسبتا خنک ست و باد می وزدو ستاره ها خوب چشمک می زنند.

من هم در حال خوردن و خواندن و خوابیدم هستم و کلی کیف می دهد که از سر و صدا به دور هستم و بی هیچ فکری در حال استراحت .( تلویزیون هم کم می بینم و فقط سریال مهران مدیری را نگاه می کنم و بیشتر هم شهروند امروز و اعتماد ملی و کتابی از اگاتا کریستی را می خوانم)

یه ماجرای جالبی دکتر ما تعریف می کرد می گفت:

یه دوست دوستمون که معلم یکی از دهات بود در یک تشیع جنازه شرکت می کند و می بیند که کف قبر را پهن( مدفوع چهار پایان) می ریزند برایش جالب می شود و می پرسد و یکی از مردم می گوید که اخوند دهات ما گفته مستحب است این معلم هم که تنش برای این مسائل می خاریده از اخونده سوال می کند که چرا کف قبر را پهن می ریزید؟ اخونده هم می گوید چون در رساله نوشته و طبق این نظر سنت ما شده است اقا معلم هم می گوید این رساله را ببینیم و می روند و رساله را می اورند و نشان می دهند که در رساله اینچنین نوشته:

مستحب است که کف قبر پهن ( از لحاظ عرض کمی بزرگ تر ) باشد. خلاصه اینها چندین سال کف قبرشان پهن ( مدفوع چهارپا ) می ریختند غافل از انکه منظور در رساله چیز دیگری بوده

نوروز خوبی با دوری از تکرار ها و با نزدیکی به تنوع ها داشته باشید

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 20:48  توسط مجتبی امین محمد  | 

Share/Save/Bookmark Subscribe