تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

 سلام

فردا اخرین روز سال 1386 است و روز ملی شدن صنعت نفت

روز ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق را تبریک عرض می نماییم و همچنان چونان غازی در اسمان کویر که به دنبال برکه ای است برای نوشیدن اب امیدوار به اینده تشریف داریم تا بازهم حرکت های ملی مثل حرکت ملی شدن صنعت نفت با ان همه غرورش دوباره تکرار شود

ارزوهای محال همیشه محال نیست و گفتنش به نظرم ایرادی ندارد هرچند کلیشه شود ولی گاه کلیشه ها هم باید تکرار شوند

ارزو دارم در سال جدید جنگ ها و ناارامی ها در کلیه ممالک اسلامی و غیر اسلامی خاتمه یابد فقر در افریقا کمتر شود و نیرو های ائتلاف برای صلح در افغانستان بر طالبان همچنان بچربند و پیروز باشند

همچنین ارزو دارم که در عراق هم ارامش ساکن یابد با ادامه مذاکرات موثر ایران و امریکا

ارزو دارم در سال نو باراک اوباما رئیس جمهور امریکا شود و تندروها ..

برای ایران هم ارزوهای زیادی است ولی دارم به این فکر می کنم که با ان نماینده های جدید مجلس هشتم ( که از همه مجالس ایران بهتر و زیبا تر و عالی تر و موثر تر و تر و تر است)  ایا امیدی برای ارزو باقی می ماند و این بن بست کی خاتمه می یابد؟ رای می دهیم روح الله حسینیان و دیگر عزیزان می ایند و رای نمی دهیم هم... می شود

مانده ایم معطل که بالاخره خداوند رحمان با ما چه خواهد کرد

خدایا ما را عاقبت به خیر کن و همچنان امید را در دلهایمان زنده بدار

از فوتبال هم ارزویی ندارم برای تیم ملی هم ارزوی موفقیت نمی کنم زیراکه ... ولش کن

ارزو های شدنی شاید ارزوهای فرهنگی باشد

توقیف ها و عدم اکران های فیلم ها و روزنامه ها و مجله ها و موسیقی ها و کتاب ها  کمتر شود و کمتر شاهد ان باشیم که مجله سینمایی به دلیل چاپ عکس نیکول کیدمن و دیگر نساء الهالیودیان توقیف شود

مقاله ها و مصاحبه های جالبی در وپژه نامه های نوروزی روزنامه ها ( اعتماد ملی و اعتماد و همشهری ) و مجله ها ( چشم انداز ایران و شهروند امروز) وجود دارد که خواندنی است

یک مقاله زیبا کلام در فکر می کنم شهروند امروز نوشته که ته خنده است حتما بخوانید

سعی می کنم در سال جدید وبلاگ بهتری داشته باشم و طنازی بیشتری به وبلاگ بدهم و جدی و طنز را کمی با هم قاطی کنم چون این پست که البته کم بود

در اخر سال نو مبارک سال خوبی حداقل در زمینه شخصی داشته باشید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:35  توسط مجتبی امین محمد  | 

شمارش ارا در تهران همچنان ادامه دارد طبق تماسی که با مدیر یکی از حوزه های رای گیری در غرب تهران داشتم متوجه شدم که متاسفانه همچنان حداد سر لیست اراء هست و لیست حداد هم از رتبه خوبی برخوردار است البته شمارش همچنان ادامه دارد

ترس ها از ایدئولوژی ها بالا رفت و اصولگرایان همچنان یکه تاز سیاست بر ایران هستند هر چند که بسیاری از دانشجویان و تحریمی ها در این نتخابات شرکت کردند اما ظاهرا تعداد نمایندگان اصلاح طلب زیر 10 است من دیروز با سرکشی به چند جا از جمله ارشاد وتجریش و سعادت اباد امید داشتم که نصف ارای تهران مال اصلاح طلبان باشد

اما ظاهرا از این خبرا نیست هرچند شمارش پایان نیافته اما به شخصه امیدوارم که اقلیت قوی در مجلس شکل گیرد

دیروز با یه سری از بچه ها علامه و برو بچ سیاسی مذهبی بودیم که همگی رفتیم رای دادیم و تازه یه تحریمی رو هم مجاب به رای دادن کردیم  امیدوارم که به اونچه که می خوایم برسیم برسیم

 

اینروزا خوب خوشحالم دیروز برای اولین بار با امین( یکی از نویسنده های این وبلاگ پسر عموم) رفته بودم بیلیارد البته بازی بلد نبودم ولی چند تایی تو گل انداختم بازی دقتی و جالبی بود از بازی های دقتی چون شطرنج و تا حدودی تخته هم خوشم میاد

دیشب هم که عکسهام از حوزه حسینیه ارشاد که در مورد حضور سبز دختران شیک و امروزی  بود حسابی در بالاترین امتیاز گرفت و روش کلیک شد که از این بابت خوشحالم امیدوارم که سال جدید یه دوربین توپ بخرم که لرزش گیر هم داشته باشه ( یه دختره در مصاحبه با یک شبکه عربی گفت به کی رای بدم  مهم نیست مهم اینکه رای دادم چون دانشگاهی هستم می ترسم که واسم مشکل درست کنند و برای همین دارم رای میدم)!!!

امروز با یکی از دوستای صمیمیم که 9 ماه بود ندیده بودمش ملاقات داشتم ( همچین میگه ملاقات انگار با مدیر باشگاه چلسی ملاقات داشته) خیله خوب بابا قرار ( قرارم که واسه دختره) خوب دیدار ( این شد) داشتم که اونم خیلی خوشحال بود منم خوشحال بودم بعد از اینکه با دوتا از دوست دختراش بهم زده بود این بار یه دوست خوب پیدا کرده بودش مبارکش باشه

احتمالا تا اخر سال یکی دو پست دیگه هم برم چون مسافرت به جنوب کنسل شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:55  توسط مجتبی امین محمد  | 

در استانه اینکه کمتر از ۲۴ ساعت به شرکت در انتخابات مجلس هشتم مانده عده ای رای می دهند و عده ای رای نمی دهند. این عکس را گذاشتم تا اینکه مشخص شود این نماینده ها هم بعضی هاشان ...گرچه برخی دیگر مثل اقای اعلمی بهترین نماینده مجلس هفتم از لحاظ انتقاد و.. بودند اما ایا شرکت کردن در انتخابات موجبات داشتن چنین نمایندگانی می شود یا عدم شرکت و تحریم ان؟

جاده را برای که باز نگه داشتیم؟

در این لینک نگاهی به عکس ها بیاندازید که یک طرفش شما را به تحریم تشویق می کند و در طرفی دیگر شما را به شرکت در انتخابات
صحبت های مسعود بهنود در صدای امریکا برای شرکت در انتخابات به نفع ائتلاف اصلاح طلبان و توصیه ابراهیم نبوی برای شرکت در انتخابانت در نوع خود جالب بود و از تحریمی ها هم ادوار تحیکم و عباس عبدی و ملی مذهبی ها این انتخابات را تحریم کردند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:46  توسط مجتبی امین محمد  | 

مجلس ششم كار خود رو شروع كرده بود كه معلم كلاس تاريخ با رايزني و صحبت هايي كه كرده بود تونست دانش اموزان رو به صحن علني و جايگاه تماشاچيان مجلس ششم ببرد اولش كه كلي بازرسي و اين حرفا بود و بعدشم وارد صحن مجلس شديم خيلي حس جالبي داشت كه وارد صحن مجلس كه وضع قانون رو انجام مي داد شده بوديم

همونطور كه قبلا گفتم مدرسه ما تيريپش سپاهي بود و بچه هاشم به غير از معدود افرادي كه محلي و بومي اون منطقه بودند همگي بچه سپاهي بودند همش نماينده هاي مجلس ششم رو مسخره مي كردند يكي مي گفت اونور و يارو خوابيده( واقعا هم چرت مي زد ها) يكي جوك تعريف مي كرد از نماينده ها و يكي ديگه مي گفت نگه كن اون يارو دست تو دماغش كرد و يكي ديگه هم مي گفت به هركدوم نفري يه پرشيا دادند و ماهيانه شون فلان تومن است) و خلاصه همه جور متلك مي انداختند من و چند تا از بچه ها طرفدار مجلس ششم بوديم و هيچي نمي گفتيم ولي همچيني انگار يه حس نفرتي به حس نفرت همشاگردي هايمان داشتيم تو دلم مي گفتم اينم از شانسه ما هست كه وقتي اوضاع رو به راهه و مطابق ميل ادمه ديگرون متلك و تيكه،  بار مي كنند و يه روزي رو دوست داشتم ببينم كه مطابق ميل اونا باشه و ما انها را بگزيم

ان روز امد ولي ديگر همشاگردي هايم را نديدم البته با يكي شون ارتباط دارم كه خيلي تغيير كرده و ديدگاهاش عوض شده.

اون روزا تو حس برندگي بوديم و حس و شور اينكه روزي مي شود برنده شد را داشتيم هرچند متلك هاي دوستانمان اذيتمان مي كرد اما خوشحال از اينكه همه چي بر طبق مراد بود)و البته اینو هم بگم که بعد از چند ماه و چند سال که امروز از مجلس ششم می گذرد فهمیدیم که وقتی همه چیز هم ok باشد باز مناسبات قدرت اجازه نمی دهد خیلی دیر متوجه شدیم که مجلس ششم برش ندارد و حتی اگر دو قوه هم دست این اقایان باشد به ان صورت ابی از اب تکان نمی خورد)

اما امروز مجلس هشتم چيز ديگري مي شود و نه دوستي مانده كه بابت مجلس هفتم اذيتش كنيم و نه حس و حالي مانده از اين متلك هاي سياسي و خود سياست

كاش خاطره هايم را در دفتري مي نوشتم و مي ديدم كه چطور زمان ديدگاه هاي ادمي را تغيير مي دهد و

 مي شويد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:49  توسط مجتبی امین محمد  | 

سلام

شب عیده و سر همه شلوغه تو خونه که باید خونه تکونی کنیم و بیرون هم از این  ور به اون ور باید بریم و حساب جمع کنیم و آرزوی موفقیت برای سال بعد و احیانا گوشه اش هم اگر شد خریدی انجام بدهیم

شاید دیگه وقت نشه یا کمتر بتونم این هفته مطلبی رو توی وبلاگ بذارم گرچه یه خاطره از مجلس ششم دارم که قبلا نوشتم و اینجا قرار می دهم ولی کلا وقت کمه و شماها هم احتمالا وقت کمتری می کنید به اینترنت بیایید و سری به وب بزنید

یکشنبه 26 شاید انشا الله برم طرفای جنوب و از طبیعت زیبای جنوب استفاده کنیم و با کلی عکس برگردم البته فکر می کنم روز اول عید به همدان برم احتمالا شاید از همدان بتونم یه پستی بنویسم و وبلاگ و اپ کنم ولی زیادم معلوم نیست پارسال رو که یادتونه جریان قایق های انگلیسی باعث شد که همش سر به اینترنت بزنم و خبر بگیرم ولی امثال رو نمی دونم احتمالا هم 6 و 7 تهران باشم

خلاصه اش اینکه توی این چند هفته کمتر می تونم وبلاگ رو اپ کنم اما تلاش خودمو می کنم

سال خوبی داشته باشید

 

این هم مطلبی از وبلاگ میکروبیولوژی ام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:35  توسط مجتبی امین محمد  | 

روز بعد از انتخابات مجلس ششم بود،  توي گيرو دار سياست نبودم چون سنم كم بود و فقط چند تا اسم بلد بودم و يه خوده از جريانات سياسي با خبر بودم رفته بودم به مدرسه غافل از اينكه مدرسه اون روز تعطيله، رفتم تو مدرسه و ديدم كه همه مشغولند مدير گفت نمي دونستي امروز مدرسه تعطيله ؟ منم گفتم نه اخه چرا؟

گفت روز بعد از انتخابات ما بايد راي ها رو شمارش كنيم و بفرستيم مركز، حالا كه اومدي بيا كمك كن زودتر تموم شه

درست يادمه كه نشستم كنار مربي ورزش و من مي خوندم و اون هم كنار اسم ها تيك مي زد،مدرسه مون تو خيابان ظفر ( قلهك) بود آي من خوشحال شده بودم از اينكه هاشمي رفسنجاني و دخترش اون اخر اخرا هستند به ليست ها نگاه مي كردم و مي ديدم كه رفسنجاني درو و بر 40 است و دخترش از خودش پنج شش پله اي بالاتر يادمه كه ارمين و بهزاد نبوي اون موقع بالا بودند و من تو دلم خوشحال و بقيه تا حدودي حالشان گرفته ( اخه مدرسه تيريپ هاي سپاهي بود) اومدم خونه و خوشحال چند تا اسم به داداشم گفتم كه اينا تو ليست بالاترين بودند اونم كلي خوشحال شد و پرسيد هاشمي كجا بود گفتم اون ته ته ها.

 

اينم يه خاطره جالبي بود كه توي ذهنم هميشه نقش بسته و دوست داشتم يه روزي بنويسم و حالا كه ديدم ايام انتخابات مجلس هشتمه گفتم اين خاطره رو بنويسم

ياد ان روزها به خير

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:17  توسط مجتبی امین محمد  | 

اینجا ایرانه

اینجا مدینه فاضله نیست

اینجا انگلیس و اسپانیا نیست

قرار هم نیست روزی مثل انها شویم

چون اینجا ایرانه

اینجا یک سال رئیس فدراسیون نداره و چندین ماه هم سرمربی تیم ملی فوتبال نداره

اخه چون اینجا ایرانه

اینجا ژاپن و کره جنوبی هم نیست که مربی دو شغله داشته باشند

اینجا چیزی شبیه کویت است

کجا رو می گم ایران رو می گم

اینجا ایرانه و قرار نیست روزی مربی دوشغله نداشته باشیم

الگو نداریم

ساز و کار خودمون رو داریم

چون اینجا ایرانه

اینجا اگه تورم ... درصد داشته باشیم موردی نداره اینجا اگه مجری تلویزیون رئیس فدراسیون هاکی بشه موردی نداره خوب اخه اینجا ایرانه

و...

چون اینجا ایرانه

 

صحبت های علی دایی در مورد توجیه عملکرد خود و فدراسیون در مورد مربی دو شغله بسیار مسخره و جاهلانه بود در قسمتی از سخنانش گفت ما الگو نداریم الگو چی هست ما ساز و کار خودمون رو داریم با این صحبت های پوپولیستی  این سرمربی جدید و مهندس مملکت ظاهرا قرار است سالهای سال در همین مقطع بمانیم

 

فکرشو بکن زمانیکه مصدق طرح موازنه منفی و ملی شدن صنعت نفت را تقدیم مجلس کرد نمایندگان مجلس می گفتند: ای اقا اینجا ایرانه موازنه منفی کیلویی چنده

یا ناصر الدین شاه در قبال اصلاحات امیر کبیر به او می گفت نه امیر جون اینجا ایرانه قرار نیست روزی پیشرفت کنیم قرار نیست روزی پله های موفقیت را بالا بریم و الگویی هم نداریم از خودمون ساز و کار درست می کنیم و خود الگوسازی می کنیم اصلاحات چیه اینجا ایرانه

 

اینجا ایرانه و باید مثل کویت بیاندیشیم و مثل انها برویم جلو

ای کاش اقای دایی مهندس این مملکت می فهمید که می توانیم به جای کویت،  ترکیه و ژاپن و کره را انتخاب کنیم بهرحال به نظر می اید بازهم ملت ایران انتخاب اشتباهش را کرد( نظرسنجی برنامه نود را دایی 72 بر 28 درصد برد )

(واسه فوتبالی که دایی سرمربی اش شد انهم با کارنامه یکسال مربیگری یک تیم لیگی و واسه بازیکنانی که عملا شخصیت دو رویشان را در روزنامه ها نشان دادند و با پاچه خواری می گویند ما با دایی مشکل نداشتیم من قبول می کنم اگه دعوت شم یا اون خداداد که گفته حاضرم دستیار دایی شم و اون موبایل( مبعلی) که گفته من بابت اون تکل از دایی معذرت خواهی کردم یا اون هاشمیان و اون کریمی واسه همه اینا که می خوان بچسبند به تیم ملی متاسفم )

 

اقای دایی باید این گفته ویتگنشتاین را به خاطر بسپرد که :

ما نمی دانیم برای چه به این دنیا امدیم ولی می دانیم که قرار نبود اینجا راحت باشیم

 

یادم رفته بود دوران دوران پوپولیست های مدرن است

و

 دوران قحط رجالی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:50  توسط مجتبی امین محمد  | 

یادتونه چند وقت پیش تویه دو پست قبل گفتم که جریانه این اسم گذاری انواع پارچه جالبه و خیلی دوست دارم بدونم فلسفه اسم گذاریه اینا چیه، یه پارچه ای رو دیدم که اسمش هستی بود خیلی باحال و خنده داره چون هستی مدل و رنگ اون پارچه رو توی سریال ماه رمضون شبکه دو پوشیده بود ( اسم سریالو یادم رفته شک می کنم که الزایمر دارم یا نه) به خاطر همین اسم اون پارچه شده پارچه هستی

 

یه میلیاردی هست توی بازار توی همین صنف نساجی و اینا، که یه دفعه که از دم دفترش رد شدیم دیدم که ای بابا این داره تخم مرغ پخته و سیب زمینی پخته می خوره کلی تو دلم مسخره اش کردم و تحقیرش کردم که ای بابا تو این همه مالداری و داری ناهار سیب زمینی پخته می خوری؟( یکی می گفت میلیارد و پولدار اونه که به همون اندازه که خرج می کنه به همون اندازه هم مالداره وگرنه اونی که زیاد جمع می کنه فایده ای نداره و پولدار نیست) خاک تو سرت کنم اخه داری واسه کی و چی مال جمع می کنی ( یه لحظه احساس کردم سنم رفته بالا رفتم تو تیریپ های ارث و میراث و اینا)

 

 

اقا من کشته مرده این اصطلاحات کاری و بازاری هستم یه بنده خدایی که مال درست و حسابی داشته و حالا با کله داره میاد رو زمین و یک کارخونه عظیم و توپی داشته و حالا هی برگشت می خوره اون چک مبارکش بچه ها وقتی با هم صحبت می کنند می گن ناپلئون

واقعا خنده داره البته همه این همه ابرو داری نمی کنند بعضی ها هستند ( ماشا الله همشونم ترک تشریف دلرند) به خاطر هم زبانی و هم صنفی دوست ندارند رقیبشون یا هم صنفشون کله پا بشه دوست دارند کمکش کنند تا دوباره بلند بشه اما ولی بعضی ها هم دوست دارند مثل اشغال ته سیگار لهشون کنند ( مولا علی می فرماید که هنر نیست انکه به زمین افتاده را لغت بزنی هنر ان است که دستش را بگیری و اینا ( یه چیزی تو همین مایه ها بود))

 

 

راستی کسی از نوه کلمنته خبری نداره؟ ظاهرا نوهه راضی شده اما کفاشی کفاشیان که سر کوچه شون هست میگه اقتدار ملی به ما اجازه نمی ده که منت کشی کنیم بنده خدا راستم میگه ها

خبرهای لابی گونه از لابی سعیدلو کاشانی برای رضایت دادن دکتر حاج محمود احمدی نژاد برای مربی گری قطبی خبر می دهند و لابی علی ابادی و جای خالی با دکتر حاج محمود احمدی نژاد برای مربی گری قلعه نویی خبر می دهند

حاضرم شرط ببندم سرمربی قطبی است به همه تبریک می گویم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 0:11  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 0:23  توسط مجتبی امین محمد  | 

متاسفانه چند وقتی است که وقت ندارم و کمتر وقت می کنم به درون این دنیای جادویی بیام و گشتی بزنم و مطلبی بذارم و گپی با دوستان انجام بدهم

ماشا الله هم بازارنساجی و پارچه هم با توجه به نزدیکی به سال نو خیلی خوب است جالب است که مثلا دو نوع پارچه حسابی گرفته و خوراک مانتویی هاست که اسمشون فکورا و ریون است، خیلی اسم های جالبی داره خیلی دوست دارم که بدونم چه جوری این اسم ها را برای انواع پارچه انتخاب می کنند و اگر در ایران نامگذاری می کنند کیا نامگذاری می کنند

غرض از نوشتن اینکه این دو نوع پارچه کارشون توپه و گرفته این بود که سردار رادان اونجور که بچه های تولیدی می گفتند یک اخطاریه به همه تولیدی ها داده که از این دو نوع پارچه تولید نکنید و دوخت و دوزش ممنوع

جالبتر اینکه هر روز هم از این نوع پارچه ها تقاضا زیاد تر می شود و همچنان تولیدی ها کار می کنند حالا یکی می گفت که اخه مثلا سرباز رو بفرستند این مغازه ها و تولیدی ها سربازه از کجا می فهمه که جنس کدومه چی به چی است و چه جوری جنس فکورا و ریون را بشناسد؟

حتما در بازار این نوع پارچه و مانتو و لباس را دیددید که نوعی پارچه لخت و نرم و نازک است که خوب رو بدن می نشیند و خوب فرم می گیرد جوری که وقتی من یه تیکه اینو رو دستم گرفته بودم با یه کم شیب به راحتی از دست ادم می افتد

خلاصه اش اینکه داستان داره داستان چکمه و تبرج میشه که نا کام موند حالا اینم به همون سرنوشت گره می خوره اخه کی می تونه جلوی اینا وایسته بازار بازار این نوع جنس هاست و مردم هم می خرند اینها مردم خودمون هستند نه از کره مریخ نیامدند

ایا باز هم می خواهیم برای مردم انتخاب کنیم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:9  توسط مجتبی امین محمد  | 

Share/Save/Bookmark Subscribe