تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

این فلسطین هم قصه ای شده واسه خودش.

از انجایی که چند روز پیش عباس با اولمرت دیدار و گفتگویی انجام دادند و به این توافق رسیدند که 120 زندانی گروه فتح را ازاد کنند، حماس به شدت از این ائتلاف عصبانی شد

حماس امریکا را عامل تفرقه بین خود و فتح می بیند. صد البته که امریکا و اسرائیل از این تفرقه بین این دو گروه خوشحال است فتح هم چون فقط خودش است و خودش به خوبی از این موقعیت استفاده می کند.

به قول ژورنالیست های هم میهن،  طنز تاریخ است که، فتح  با هم وطنان خود دست به مبارزه بر داشته و با دشمن خود اسرائیل ائتلاف کرده و کار را تا به انجا پیش برده که اسرائیل حاضر شده به گروه فتح کمک نظامی هم بکند.

اولمرت می خواهد از طریق خاک اردن کمک های نظامی خود را برای مقابله با حماس به فتح تحویل دهد. از طرفی اتحادیه اروپا و امریکا هم باز کمک های مالی خود را به سوی دولت موقت باز کرده اند. در این میان ایتالیا واکنش نشان داده که سران اروپا نمی توانند به این راحتی حماس را حذف کنند و باید در رفتار خود تجدید نظر کنند.

بهر ترتیب صلح با اسرائیل برای فلسطینی ها الزامی به نظر می رسد اما نه با حذف گروهی که کم،   جمعیت ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 11:53  توسط مجتبی امین محمد  | 

قرارست بزودی  فیلم های اعترافات رامین جهانبگلو،  هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش از تلویزیون ایران پخش شود. در مورد هاله اسفندیاری که پیرزنی است که اعتراف کرده صحبتی نیست در مورد کیان تاجبخش هم حرفی نیست اما فکر می کنم اینکه یک روشنفکر بیاید و در یک فیلم به انچه که کرده و نکرده اعتراف کند بسیار زننده و زشت و از دیدن هزاران تصاویر چندش اور تر است.

بعضی ها می گویند که انقدر زدنش تا اعتراف کرده به انچه انجام داده و نداده و کار دیگری او نمی توانسته انجام دهد منظور این عده ان است که از اختیار ساقط و به جبر سپرده می شود.

اما نکته اینجاست کسیکه اسم روشنفکر روی خود می گذارد باید این روزها را هم ببیند. یا کاری نکند که مجبور شود به زننده ترین شکل لب به اعتراف بگشاید یا وقتی کاری کرد پایدار بماند

ادمی وقتی پای در این حوزه خطیر می گذارد باید این چیزها را هم بداند و به جان بخرد.

 به هر حال از یک روشنفکر سوسول اون ور ابی انتظار بیشتری نباید داشت.

اگر هر روشنفکر و... بخواهد تن به فیلم اعتراف بدهد که دیگر باید فاتحه روشنفکری و .. را خواند و دیگر تاریخ هم یشرفتی نمی کند و ایندگان از شرمندگی شان در خواهند امد.

فیلم های اعترافات ایشان در شب های چهارشنبه و پنجشنبه از شبکه اول سیما ساعت 9:45 پخش خواهد شد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:1  توسط مجتبی امین محمد  | 

برزیل در یک شب سه جام را ربود و مال خود کرد

برزیل دیشب توانست با شکست دادن روسیه در جام والیبال قهرمانی جوانان جهان در مراکش یکبار دیگر قدرت خود را در والیبال نشان دهد اما در لهستان هم انها توانستند در لیگ جهانی والیبال بازهم با شکست دادن روسیه این بار با نتیجه سه بر یک قدرت خود را در والیبال به رخ بکشند چرا که دو جام جهانی والیبال را در یک شب در دو مقطع سنی مال خود کردند

و اما سومین جام جام فوتبال امریکای جنوبی بود که توانستند با شکست دادن ارژانتین مدعی و بسیار قوی داغ دلی را در دل انها بگذارند.

دونگا مربی جوان برزیلی ها که اوائل با شکست تحقیر امیز مقابل مکزیک خشم مردم برزیل را برانگیخت دیشب با یاران جوان و بی نشان خود توانست تیم پر مهره ارژانتین را شکست داد. برزیل مزد جوانگرایی خود را گرفت اما چگونه ارژانتین قدرتمند از یک مربی جوان برزیلی و بومی با بازیکنان کم تجربه برزیل شکست خورد باید جالب باشد.

بهرحال برزیلی ها به مرزبی جوان خود اعتماد کردند و از شکست نهراسیدند کما اینکه المانی ها هم با کلینزمن به مربی خود اعتماد کردند.

دنیا شده اعتماد به مربی های جوان، مجید جلالی می گفت هیچ وقت اروپایی ها به فوتبال اسیا اهمیت نمی دهند چرا که معتقدند فوتبال اسیا وامدار فوتبال انهاست  و هیچ اراده ای از سوی اسیا نیست اسیایی ها هیچ وقت به دنیای فوتبال مربی خوب معرفی نکرده اند و انها فقط با مربیان اروپایی است که می توانند پیشرفت کنند. کما اینکه در جام ملت های اسیا از 16 تیم فقط 6 تیم مربی بومی دارند.

فاصله اسیا تا اروپا ....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:27  توسط مجتبی امین محمد  | 

هر پنجشنبه شبکه چهار برنامه باز هم زندگی را نشان می دهد که جذاب و جالب است یعنی تو برنامه های تلویزیون جزو معدود برنامه هایی است که سرش به تنش می ارزد.

این هفته که در مورد رژیم غذایی و طب سنتی و طب مدرن صحبت شد دکتر هومن نارنجی ها که مجری شبکه 6 هم است از لزوم فیلتر در بعضی خبرهای پزشکی گفت او اینچین در مورد شیر گفت:

یکبار یه خبر در مورد زیادی خوردن شیر و تحقیق که در فلان دانشگاه بدست امده که اگر شیر زیاد بخوریم فلان ضرر را دارد ،  به اشتباه  روی خبر رفت.

نباید اینچنین خبرهایی را روی خبر بفرستیم چون مردم ایران کلا سالیانه 80 لیتر شیر مصرف می کنند در حالیکه اروپایی ها و امریکایی ها سالیانه 300 لیتر شیر مصرف می کنند. به قولی ما همین جوریش شیر کم می خوریم چه برسه به این که مردم خبری را راجع به شیر بشنوند و مصرفشان از این هم کمتر بشود ایضا که ان خبر راجع به اروپایی ها و امریکایی ها بوده است.

می خواستم بیشتر از اینها از جامعه سالم و بحث هایی که در این برنامه بود بنویسم ولی از بس این خبر جالب بود که بی خیالش شدم

از عراق خبر می رسد که مجاهدین خلق سابق با سعودی ها ریختند رو هم.

در جریان یک گردهمایی یا اسمشو بذاریم جشن یک شاهزاده سعودی( سلطان) که مدتی هم در سفارت عربستان در امریکا سفیر بود و هم اکنون بسیار با ایران سر لج تشریف دارد کمک مالی توپی را به مجاهدین خلق سابق کرده است. این مجاهدین خلق که قبلا عباراتی همچون عرب سوسمار خور را به وفور به کار می بردند و برای تحریک ملت  ناسیونالیست بازی در می اوردند  حالا با همین عرب ها ریختند روهم. اخه چیز تا کجا که ادم بره با...

 انحراف هم پیش ایشان کم اورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 10:4  توسط مجتبی امین محمد  | 

واه واه از این ناوگان عمومی.

وقتی که عصرگاه  سوار اتوبوس می شوید و می بینید که به زور در پله اخر اتوبوس ایستادید و از شدت فشار و پرس پشیمان می شوید که باز چرا سوار اتوبوس شدید. ان وقت است که هی ادم به خودش لعنت می فرستد که بابا اینم شد اتوبوس اخه اینم شد...

امروز تو اتوبوس وایستاده بودم با همون فشار همیشگی  که بوی نا مطبوعی از زیر بغل اقایون ادمو خفه می کرد می خواستم داد بزنم ای ملت بابا یه عطری یه اسپریی یه مامی چیزی بزنید که وقتی عرق می کنید حداقل دیگران را اذیت نکنید. انصافا این بوی زیر بغل از اون بواست که حسابی ادمو اذیت می کنه بعد از کمی که فکر کردم گفتم ولش کن بابا، با این گرانی ها و سر شلوغ بودن ادما،  دیگه کی حوصله می کنه یه عطری بخره و خوشبو باشه؟ توی این جامعه فقط نون مهمه نه چیز دیگه حتی نون از ظاهر خودمون هم مهمتره از دموکراسی از حقوق بشر و هزار تا امثالهم.

نتیجه گیری اخلاقی:

بنابراین نباید به مردمی که درد دیگری دارند بهشان درک تزریق کرد که دموکراسی و حقوق بشر و... را دریابند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:14  توسط مجتبی امین محمد  | 

ادم وقتی یه مدتی نمی نویسه و بعد می خواد بنویسه هزاران مطلب در ذهنش می گنجد که بنویسه مثلا دوست داشتم راجع به برداشت غلط از اصل 44 بنویسم که متاسفانه هنوز به درک درستی از خصوصی سازی نرسیدیم این مطلبو می شد از اونجا فهمید که به جای اینکه مسوولان گرامی به خصوصی سازی در ساخت پالایشگاه برای بنزین فکر کنند بازهم به واردات حالا از نوع خصوصیش فکر می کنند یک اشتباه بد.

راستی دیشبم که هم میهن توقیف شد اعتماد ملی یه عکس از قوچانی انداخته به حالت مظلومانه که ادم دلش می سوزد برای این بنده خدا. تا می اد کارش پا بگیره یک هو کله می شود( بغض محمد قوچانی) ( اگر دیدیم کرباسچی به جایی رسید یا سعی کرد به جایی برسد می توانیم  پشت گوش خود را مشاهده کنیم )

اقای الهام هم که به سلامتی 5 شغله شدند مبارک همه بتاشد حتی اگر اقای اعلمی نماینده مجلس داد بکشد که مگر قحط الرجال است؟ هم صدای کسی در نمی اید اعلمی گفته این کار خلاف قانون اساسی است و کسیکه این کار را کند مجرم است اقای اعلمی کوتاه بیا مجرم کجا بود؟ بنده خدا خیلی سعی کرد اعتراضات را به گوش هیات رئیسه مجلس بکشاند اما ولی ... زوری که نیست هیات رئیسه خوش نداشت بشنود

گوشه ای از یک مصاحبه تلخ را که در اخرین شماره هم میهن منتشر شد را اینجا نوشتم شما بخوانید و ربطیتش را هم با مطلب بالا خودتان متوجه خواهید شد. این مصاحبه با یک پسر جوان است قبل از به دار اویختن به صورت علنی است.

 

چند سال داری؟

21

پدرت چه شغلی دارد؟

تکدی گری می کند

چقدر درس خواندی؟

دیپلم ریاضی دارم. دانشگاه قبول شدم ولی انصراف دادم

چرا؟

باید کار می کردم تا به خانواده کمک کنم

قصد ازدواج نداشتی؟

دوست داشتم زن بگیرم ولی هیچ دختری به من علاقمند نمی شد

با هیچ دختری رابطه دوستی هم نداشتی؟

هیچ وقت. انها حاضر نمی شدند به پیشنهاد دوستی من جواب مثبت بدهند

چرا؟

من زشت بودم انها به محض دیدن من مرا مسخره می کردند مدتی بود که از هر چی دختر بود متنفر شده بودم همین نفرت باعث شد که این کار را بکنم

از چه موقعی این فکر سیاه به ذهنت رسید؟

از وقتی که یک سی دی مبتذل خریدم و بعد از ان ذهنم اشفته شد و دست اخر تسلیم این فکر شیطانی شدم.

اعتقاداتت ضعیف بود؟

نه خانواده خوب و مومنی داشتم و فکر نمی کردم با توجه به مطالعاتی که در این زمینه داشتم و فعالیت هایم روزی به این سرنوشت سیاه مبتلا شوم

در مورد حکم اعدام چه فکر می کنی؟

بعد از دستگیری فهمیده ام که چه کاری کردم در زندان به گذشته فکر کردم و از کارهایی که کردم پشیمانم. یاد التماس زنانی می افتم که به من التماس می کردند و من بدون توجه به انها تجاوز می کردم. حالا فکر می کنم که خودم هم خواهر و مادر دارم و اگر کسی این کار را با انها می کرد حقش است که اعدام بشود به همین خاطر اعدام حق من است

حرف اخر؟

ای کاش همه جوانان در هر کاری که می کنند وجدانشان اگاه باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:57  توسط مجتبی امین محمد  | 

گویند که جوانان در جوانی از چند چیز به شدت خوششان می اید یک موردش ترس و هیجان است که شور جوانی را در ادم زنده می کند هیجان خطر هیجان ترس هیجان نزدیکی با مرگ همه اینها برای جوانان یک حالت جالبی دارد .

دست کم برای من که اینطوریه یکی از دلایلی که به کوه می روم همین است اینکه ادم فاصله اش با مرگ در جاهایی به اندازه تار مو نزدیکمی شود. و این هیجان ادمو از نو زنده می کنه

تقریبا دو هفته است که شب به کوه می رم و شب هم همانجا می مانم تجربه جالبی از کوه نوردیه خیلی جالب اونقدر جالب که اگه ادم این کارو نکنه متوجه نمی شه یعنی تا نری نمی فهمی.

این پنجشنبه که رفتیم کوه هوا ابری بود تا حدودی هم می دونستم گرفتار بارون می شویم اما به علت تاخیر دو نفر مجبور شدیم که توی تاریکی شروع کنیم. هنگامی که رعد و برق ها شروع شد خیلی زیبا بود وقتی ادم از ارتفاع، شهری به بزرگی تهران رو دید بزنه که داره بر سرش رعد و برق فرود می اید خیلی قشنگ بود. رعد و برق ها می اومد و بعدش هم صدایی که غرش می کرد

می دونستم که بعد از شهر نوبت به کوه می رسه برا همین شروع به حرکت کردیم و به بچه ها این تذکرو دادم که  مواظب باشین در هنگامی که حس می کنین رعد وبرق می خواد بزنه دستتونو بزنین به زمین یا رو زمین بخوابین که اگه رعد و برق امد و رسانه ای به نام انسان رو در اون کوه دید و خواست به شما بزنه یه وقتی در جا نمیرید.

رفتیم و رفتیم البته با ترس زیاد حقیقتش حس زیبایی بود اینکه فکر کنی هر لحظه امکان داره از دنیا بری حس جذابی بود برای همین خیلی خمیده و رو به زمین راه می رفتیم که فاصله دستانمان با زمین کوتاه تر باشد. می دانستم اگر باران بیاید دیگر خبری از رعد وبرق نخواهد بود پس وقتی باران نم نم امد خوشحال شدم اما نمی دانستم که باران تابستان، در کوه می تواند 6 ساعته باشد نه کوتاه .  جالبیت ماجرا از همان شدت گرفتن باران شروع شد بعد از مدتی متوجه مه غلیظی شدیم که در ان تاریکی که ماه را هم شت ابر برده بود به همه اینها اضافه کرد .

مه، باران شدید، تاریکی شب،صدای مطلق شرشر باران ،  کوله باری خیس که وزنش دو برابر شده بود و تلاش و کوشش برای رسیدن، همه اینها زیبا بود.

خوشحال شدم که همه اینها به تجربه هام در کوه اضافه کرد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:28  توسط مجتبی امین محمد  | 

در حالی که همه جا صحبت بنتزین داغ داغه بعضی از مردم حکیمیه در یک اقدام عجیب زدن شهروند منطقه خود را غارت کردند. دیشب هم اماکن به مغازه های روبروی پمپ بنزین ها گیر داده که مغازه شون رو ببندند تا امنیت حاصل شود

همچنین دیشب هم نیروی انتظامی در اماده باش کامل بود و کلی از این ماشین های ضد شورش در نزدیکی پمپ بنزین ها بود امروزم با یه سرباز که دم پمپ بنزین ایستاده بود کلی گپ زدم می گفت یه یارو براش تعریف کرده که ساعت ۳ شب ساعتشو کوک کرده که بیاد بنزین بزنه می گفت تا خود صبح این صف ادامه داشت مثلا تو همین شریعتی که پمپ بنزینش روبروی پارک شریعتیه صفش تا خود سید خندان بوده.

در حین صحبت با این اقا سربازه که از کرج به عنوان نیروی کمکی اومده بود یه خانمه با دوو اومد گفت این مردم خلن اخه واسه چی تو صف وای مایستند؟ سربازه گفت می ترسند تموم بشه خلاصه که خیلی عجیبه برا همه سهمیه بندیه و الکی مردم تو صف وای می ایستند.

مجلس هم که رفت تو تعطیلات تابستونی تا نمایندگان خودشو کمی اروم کنه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 11:28  توسط مجتبی امین محمد  | 

 

دیشب هی صدای داد بیدادو فریاد می شنفتم اما چون خوابم گرفته بود حالشو نداشتم برم بیرون ببینم چه خبره امروز که فهمیدم بنزین سهمیه بندی شده فهمیدم که سر و صدا های سر کوچه بوده اخه سر کوچه مون پمپ بنزینه صبح که از خونه اومدم بلافاصله چند تا سرباز پیاده شدند و دم پمپ بنزین وایسادن .

بهر حال اون عده ای که می گفتن عمرا اگه سهمیه بندی بشه حالا می تونن اراده مردان دولت رو ببینن و اون عده ای که می گفتن امکان نداره که بنزین ازاد فروخته نشه ، نن ( زبان خود را مقداری از دهان خارج کرده) فعلا که هیچ قصدی برای فروش ازاد بنزین نیست.

بنزین سهمیه بندی شد و احتمالا از هفته بعد یا شایدم امروز شاهد سیر صعودی نرخ های کالا ها و قیمت های همه چیز خواهیم بود مسافرت هم پر البته بدون ماشین میشه ولی با ماشین دیگه خیلی سخته بنده خدا اون کرحی ها و بومهنی ها و دیگر شهرهای اطراف تهران که کارشون تو تهرانه و روزانه با ماشین شخصی می اومدند تهران .

فکر می کنم با نرخ های جدید ماشین سواری ها و تاکسی ها و با ترافیک سنگین تره که پیاده یا با دوچرخه این ور و اون ور بریم.

تورم و تحریم کم بود حالا بنزین هم روش.

خوب یا بد زشت یا زیبا همینه که هست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 11:15  توسط مجتبی امین محمد  | 

در کتاب پرده اثر اگاتا کریستی به مرگ پوارو می رسیم در واقع این اخرین رخداد پیرامون کارگاه پوارو ست که با هوش بی نظیرش می خواهد منافذی را روشن کند و در نتیجه به قاتل قتل برسد.

در کتاب پرده، پوارو از همکار قدیمی خود سروان هستینگز در خواست می کند که یکبار دیگر پیش او بیاید و در یک پرونده به او کمک کند پرونده ای که به قول پوارو قاتل با هوشی دارد و سخت است که مچ او را بگیرد در ظاهر ماجرا پوارو قاتل را می شناسد و می خواهد از وقوع قتلی دیگر از سوی او جلو گیری کند اما در اخر داستان مشخص می شود که پوارو چه ترفندی را اتخاذ کرده و سرانجام هم مرگ قاتل و مرگ پوارو که مشخص نیست که خودکشی کرده یا نه؟

خوندن کتاب های اگا تا کریستی خصوصا ماجراهای هرکول پوارو خیلی به ادم حال می دهد کتاب هایی که باعث می شود دقایقی اون مخچه کار کند و حس کنجکاوی را تا پایان با خود داشته باشد حس شیرین کنجکاوی و حدس زدن خیلی با مجموعه داستان های پوارو مفرح بخش است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 19:59  توسط مجتبی امین محمد  | 

Share/Save/Bookmark Subscribe