تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:11  توسط مجتبی امین محمد  | 

هنگامی که ژولیت بینوش به ایران و خاصه به تهران امده بود وقتی رانندگی در شهر بزرگ تهران را مشاهده کرد بسیار وحشت زده گفت شما ها خیلی خطرناک رانندگی می کنید. علاوه بر این بازیگر مشهور دیگرانی که تحت توریست یا مشاغل به ایران امده اند از رانندگی ما تهرانی ها و دیگر شهرهای ایرانی ابتدا متعجب می شوند و سپس در وحشت غوطه می خورند.

Civil driving  یا همان فرهنگ رانندگی در کشور ایران چه در شهر ها و چه در جاده ها پایین است امار و ارقام سال 84 در مورد تصادفات نشان می دهد که از سه مولفه انسان ماشین جاده انسان با 70 درصد در صدر قرار دارد و 70 درصد تخلفات و تصادفات توسط راننده انجام می شود

با سه راننده که در کنارشان نشسته بودم و به جایی می رفتیم در عرض یک ماه سه تصادف انجام دادیم که مقصر هم نبودیم اما برایم جالب بود که چقدر تصادف در این شهر می تواند رخ دهد انهم در شهری که ترافیک امانش نمی دهد.

چندی بود که تصمیم گرفته بودم گواهینامه بگیرم اما شاید این تصادفات برایم تردیدی را در دلم باقی گذاشت اما بعد در نیت خود مصمم شدم و رفتم اموزش رانندگی.

سرکلاس تئوری نشستیم که یک سرهنگ راهنمایی رانندگی درس می داد ابتدای سخنش چنین بود

شما که می خواهید در این مملکت ( نسل قدیم که دلخوری از کشورش داشته باشد اصولا از این واژه استفاده می کند تا حالا اینجوری دیدید؟) رانندگی کنید بدانید که می خواهید در یک جنگ شرکت کنید فکر نکنید که رانندگی تفریح است و تفنن نه اینجا تهران است و شما با ماشین خود در یک جنگ شرکت می کنید می توانم برای شما مثال بیاورم که در سال 84 از مجموع 6 میلیون ماشینی که در این کشور حضور دارند 600000 تصادف رخ داد که 300000 نفر نقص عضو یا معلول جسمانی داشت و متاسفانه 280000 کشته شدند .

این امار برای یکسال رانندگی در این مملکت است اما در 30 روز جنگ بین اسرائیل و لبنان کمتر از 4000 نفر کشته شدند که این امار می تواند موید این مطلب باشد که رانندگی در ایران چیزی شبیه جنگ است که هرساله بر اثر بی احتیاطی جان ها می گیرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 19:34  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 20:46  توسط مجتبی امین محمد  | 

در سالگرد بیست و هشتمین انقلاب ایران محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران است و پرونده هسته ای ( اتمی سابق) به شورای امنیت ارسال شده است با اینکه بیست و هشت سال از عمر انقلاب اسلامی 57 می گذرد اما هنوز در صف شیر و کوپن های مختلف عمر می گذرانیم.

در چندماه اخیر شایعاتی مبنی بر حمله نظامی امریکا بر ایران در فضای کشور گسترده شده.  ابتدا سعی کردند که ان را فقط شایعات بدانند ولی بعد از انکه هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه به امریکا هشدارهایی داد که انها اینکار را انجام بدهند به ضرر خودشان است چند روز پیش هم رهبر انقلاب طی یک سخنرانی که بازتاب های وسیعی داشت گفت جواب هرگونه حمله ای را با قاطعیت خواهیم داد و نیروهای ما در سرتاسر جهان اماده پاسخگویی هستند تا منافع انان را به خظر بیندازند از طرفی دیگر فرمانده بسیج هم یاداور شد بسیجی های فراوانی اماده از خود گذشتگی هستند.

با این وصف در استانه سالگرد انقلاب ایران موجی از تهدیدات مسولان را به پاسخگویی واداشته است حالا چقدر می تواند این تهدیدات روی عمل به خود ببیند؟ خدا می داند و شاید همه اینها بلوف سیاسی باشد. در این پست به بلاگستان سر زدم تا ببینم انها چه می گویند

حاجی کنزینگتون یکسره از اخبار جنگ می گوید نیک اهنگ کوثر کاریکاتوریست مجبور التبعید خواب جنگ می بیند گرچه او در کشیدن کاریکاتور در این زمینه دریغ نمی کند حاجی واشنگتن هم در پستهای خود به این مسئله پرداخته به نظرم انها که ان ور ابند می توانند دید جالبی به ادم بدهند

اسیه امینی در وارش خود از بوی بد جنگ گفته عصیان دست نوشته های نیما اکبرپور در عنوانی نوشته طبل بزرگ زیر پای جنگ.

  زنانه وبلاگ  الناز انصاری روزنامه نگار رک اعتماد نوشته جنگ يعني آوار. يعني خون. يعني مرگ سیبستان معتقد است که سقوط نظام در دستور کار امریکا نیست علی حیدری هم متنی نوشته که تیترش امریکا و اینده ایران است مریم مومنی در وبلاگ خواب زمستانی خود با نمایش کامنتهایی از وبلاگ بی بی سی پرشین عصبانیت خود را بروز داده.

 هادی کحال عضو ادوار تحکیم تیتر یک مطلبش جنگ ایران و امریکا است امید معماریان در پست صلح برای ایران لینکی قرار داده که دیدنش خالی از لطف نیست.

فرزاد باقر زاده نوشته خطر درگیری نظامی جدی تر از ان چیزی است که تصورش می شد. نیمانامداری در ساز مخالف معتقد است که تهدید فقط حمله گسترده نظامی نیست.مجید زهری معتقد است که بایستی درباره اش جدی بیاندیشیم. وبلاگ اتش در نیستان نوشته حالا اینکه ما کمتر می‌نویسیم دلیلش این نیست که نمی‌بینیم؛ .

مریم شبانی در روزمرگی های خود می نویسد که به نوعی کوری دچار شده ایم و سرمان گرم این گرانی هاست و از اخبار خارجه بی اطلاع. این گفتگوی رادیو المان با کریم ارغنده پور را که خود در وبلاگش قرار داده از دست ندهید.

اکبر منتجبی از پیام ها می گوید و پدرام در سویدا می نویسد تهدیدات جدی است اما ثمانه اکوان نوشته

راستش را بخواهی امریکا همین الان هم به ایران حمله کرده.

 محمد علی ابطحی هم در تیتر مطلبش نوشته شرایط خطرناک ایران و نقش سیاست مداران مستقل.

لازم به ذکر است که از تمامی دوستانی که مطالبشان را در این مورد ندیدم و لینک نشده عذر بخواهم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:6  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 9:48  توسط مجتبی امین محمد  | 

نشست سوم جنبش تنباکو در حالی در سالن زیرین حسینیه ارشاد به سخنرانی هدی صابر برگزار شد که او در ابتدای سخنانش نکاتی را برشمرد و یکی از ان نکات ان بود که این سلسله صحبت ها و بحث ها کلاس تاریخ نیست و خوب است اسمش را بگذاریم نشست هشت فراز هزار نیاز که پیرامون تاریخ معاصر ایران دور می زند.

زمینه های بروز حرکت به عامل هایی چون زمینه های داخلی و خارجی بر می گشت که در زمینه های داخلی می توان به موارد زیر اشاره کرد

ذهن اجتماعی زخم خورده ـ بغض تاریخی دورانی ـ عصر امتیازات ـ حضور فعال و فزایده اجنبی ـ بی دفاعی بورژوازی تجاری ـ سفرهای شاه ـ فساد دربار ( که شامل امین السلطان می شد) ـ گرانی ( موج تورم قبل از تنباکو) ـ قحطی ( که بیشتر شامل نان می شد) و بذر افکار انقلابی

هدی صابر در مورد نیروی اغازگر بحث بورژوازی تجاری را به پیش کشید و موقعیت ـ مکانت ـ بضاعت و وازنت انها را برشمرد

همیشه جلسه پرسش و پاسخ شیرین تر از خود بحث می شود و پرسش کننده ای از هدی صابر پیرامون بورژوازی تجاری ـ بازار و تجار و قدرت انها توضیحات بیشتر را خواستار شد که در جواب هدی صابر توضیحات فراوانی را داد که کم کم بحث داغ تر شد و به دوران امروزی کشیده شد که بازار با بازارفرق دارد و نمی شود قدرت بازار را نادیده گرفت. هدی صابر از اختصاصی بودن بازار برای بعضی ها گفت و گفت

همیشه هدی صابر وقتی صحبت می کند خود به خود بحث به ورزش هم بر می گردد و اطلاعات به روز خود را به رخ می کشد که کمتر کسی در ایران پای صحبت های خود اینگونه به روز از فوتبال و کشتی و... صحبت می کند

و اما ماجرای میز باقر اندرونی:

میز باقر اندرونی کسی بوده که در دربار ناصر الدین شاه رفت و امد داشته محل کسب و کار او در پامنار بوده و در حدود یک متر و نود قد داشته است

در نزدیکی خانه او خرابه ای بوده که دو قفس نگه می داشته در یک قفس سگ و در قفس دیگر گربه. روزی به قصابی می رود و مقداری دنبه و چربی ها و اشغال گوشت ها را از قصاب می گیرد به همراه مقداری استخوان. به خرابه می رود و در قفس سگ ها استخوان می ریزد و در قفس گربه ها چربی و دنبه گوشت می ریزد و می نشسته و می بیند که به چه صورتی انها باهم درگیر می شوند و به سر و کول هم دیگر می روند و با این ترفند خود فنون کشتی را از این راه بدست می اورد فن هایی مثل سگگ و اشپل گربه ( مطمئن نیستم که املایش را درست نوشته باشم) و....

هدی صابر در اغاز صحبت های خود از نبود کسیکه بتواند مسئله ای را به ثبت برساند و انرا جهانی کند چه در امر علم و چه در امر ورزش در ان زمان ناراحتی خود را ابراز کرد

از ثبت رکورد دو میدانی تا ثبت قانون شیرجه که دو و نیم دور می بایستی چرخید گفت و گفت

خوشبختانه تعداد افراد بیشتر از قبل شده بود و متاسفانه حضور بانوان ( خواهران پیشین) در سالن بسیار کم بود. هشت فراز هزار نیاز هر سه شنبه در سالن زیرین حسینیه ارشاد میزبان قدم هایی برای دانستن بی پیرایه تاریخ معاصر ایران است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 12:51  توسط مجتبی امین محمد  | 

در برنامه سینما ماوراء این هفته فیلم کودک را دعا کنید نشان داده شد این فیلم که محصول سال 2000 است کار مشترکی از المان و امریکا می باشد که پیرامون نبرد خیر وشر است و داستان قدیمی را بیان می کند این فیلم از خیلی از لحاظ ها شبیه فیلم هایی چون طالع نحس و جن گیر است. کارگزدان فقط به بعد خیر و شر در این فیلم نمی پردازد پا را فراتر نهاده و پیرامون فرقه های شیطان پرستی که تعدادشان در دنیا هم کم نیست در فیلم نظر خود را داده است.

نقد فرقه های نژاد پرستی بیشتر در کانون دید کارگردان بوده.

این پست را برعکس پست هایی که راجع به فیلم های پخش شده از سینما ماوراء می نگاشتم ننوشته ام     بیشتر به خاطر جلسه نقد و بررسی تصمیم گرفت تا این پست را بنویسم. نقد  و بررسی فیلم که باحضور همیشگی و مجری این برنامه اقای اکبر عالمی برگزار می شد یک مهمان بیشتر نداشت کسیکه در نماد و نشانه شناسی در ایران شاید تعدادشان در ایران کمتر از انگشتان دست باشند

دکتر حسن بلخاری استاد فلسفه هنر است که بیشتر مطالعات او پیرامون هنر در شرق و بودیم و هندوئیسم می چرخد گرچه او در نقد و بررسی فیلم ماتریکس در شبکه چهار نشان داد که از مذهب یهودی مسیحی که معتقد به منجی هستند را خیلی خوب بیان می کند. ( او برعکس ظاهرش که همیشه تکمه اخر پیرهنش را می بندد و محاسن خوش فرمی دارد انطور که دیگران فکر می کنند او بنیادگراست نیست خوب است ابراهیم نبوی این مسئله را بفهمد و او را با دیگران مقایسه نکند و...)

در نقد این فیلم او به یک وجهه مسیحیت تاخت و با  حرارت فراوانی صحبت می کرد. دکتر بلخاری در انتقاد به اینکه اصولا در مسیحیت برای انکه مردم را متوجه دین کنند شیطان را بزرگ می کنند و در ان غلو انجام می دهند و به شیطان تجسمی نگاه می کنند او در پایان حرف خود گفت که نه به این خاطر که مسلمانم این حرف را می زنم لله این طور نیست .

خیلی بد است که ادیان با ترس مردم را به ایمان تشویق کنند و بساط خود را با ترس پهن کنند.

انصافا این حرف اقای بلخاری به دلم نشست

خوب نیست که ادیان با ترس مردم را تشویق به دینداری کنند و از ان بدتر زور

خیلی بد است که عده ای با ترس و زور بخواهند مردم را دیندار کنند و انها را به این امر تشویق کنند و انقدر دشمن و شیطان را بزرگ کنند که فقط یک راه باقی بماند و اگر در دین خود مشکلی داشتیم وقتی دشمن و شیطان را بزرگ ببینیم و متوجه شیم که خدا در ان لحظه به ما کمک نمی کند چون هیچکس نیست متوسل به شیطان شویم؟

توسل به ترس و زور در امر ابلاغ دین کاری بس ....

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 18:19  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 13:14  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 12:56  توسط مجتبی امین محمد  | 

این عکس بالا برای ماشین یکی از افراد همین وبلاگ است او هم یک قاجار بوی است که گهگاهی در این وبلاگ می نویسد. بهمراه بقیه قاجار بوی ها که همان نوادگان هستیم هر ساله با ماشین این بنده خدا راه می افتیم و در روز های عاشورا و تاسوعا به این ور و انور و مکان های مختلف عزاداری سر می زنیم. روز عاشورا که طبق سنت یکی دوساله به دیدار امامزادگان تهران می رفتیم به زیارت امامزاده صالح مشرف شدیم و بعد از ان که من خیلی دوست داشتم به امامزاده عین العلی زین العلی پونک تهران در روز عاشورا برویم به انجا رفتیم.( گویند در روز عاشورا از درختی در این امامزاده خونی جاری می شود که من علاقمند بودم که هم این خون را ببینم هم سیل دستجات غرب تهران که به انجا می رفت و هم...)

در برگشتنه از راه لاستیک ماشین وترکید انهم با سرعتی چون 70 تا 80 کیلومتر سرتان را درد نیاورم صاف رفتیم تو شکم گاردریل خروجی بزرگراه و سپر و سینی جلوی ماشین و گلگیر داغان شد.

خدا را شکر می کنم در این چند روز که زنده مانده ام و مانده ایم چون چرخ جلوی ماشین با سرعت 70 الی 80 بترکد انهم با ماشینی چون پراید امکان چپ شدن اش زیاد است.( هنوز صدای پدرم که می گوید دختر دوستم عینهو همینجوری برایش اتفاق افتاد در بهشت زهرا ارام خفته در گوشم است)

چند ساعتی در خروجی بزرگراه به انتظار امداد خودرو مانده بودیم تا ما را بوکسور کند دو تا پلیس بزرگراه امدند یکی شان گیر نداد و یکی شان گیر داد و خواست که به شهرداری زنگ بزند و خسارت گاردریل را از ما بگیرد من در دلم می گفتم حالا انگار امتداد اون گاردریل درست است که ما پول این یکی را بدهیم تازه چیزیش هم نشده بود یه نمور خم شده بود امداد خودرو وساطت کرد  تا پلیس هم بی خیال خسارت شود.

مخلص کلام هنوز زنده ام و زنده ایم. دلم برای قاجار بویی که رانندگی می کرد با ان اتولش می سوزد که والدینش بر او سخت می گیرند. همه خوشی برای همه و همه درد سر برای یکنفر.

تیم ملی می بازد تقصیر سرمربی تیم است !؟

کشوری در وضعیت نابسامان است مقصر رهبرش است !؟

تصادفی رخ می دهد مقصر راننده است !؟

به گمانم مقصر هر نقصی همگان هستند نه یک نفر .

تصاویری از انروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:46  توسط مجتبی امین محمد  | 

در خیابانی خلوت با همسر باردارم از خانه پدرش به خانه پدرم می رفتیم حول و حوش یازده و نیم بود که یکدفعه دو پسر موتور سوار از لاین مخالف ما امدند یه نگاهی به همسرم انداختند من کمی به انها مشکوک شدم از ظاهرشان مشخص بود که مست تشریف دارند دور زندن و کنار ما ایستادند راننده موتور به همسرم حرف بدی زد او متوجه نبود که همسرم سمیرا زن من است فریاد زدم ما زن و شوهریم دست از سر ما بردار اما انها فکر می کردند او زن خیابانی است هرچه گفتم گوششان بدهکار نبود در این بین سمیرا، همسرم،  با نفر دوم که ترک موتور بود درگیری لفظی پیدا کرد راننده موتور که بعدا معلوم شد اسمش محمد جواد است هیکل بزرگی داشت با او درگیر شدم و زیر مشت و لگد او گذر ثانیه می کردم با صورتی خونی می دیدم که سمیرا را،  همدست موتور سوار،  به سمت موتور می برد به طرف سمیرا رفتم تا به او کمک کنم او را هل دادم و سمیرا چاقویی که در کیفش بود را دراورد و بمن داد سمیرا 8 ماهه باردار بود و باید از او دفاع می کردم محمد جواد به دوستش گفت تا من او را مشغول خود کنم زنه رو سوار کن تا من بیام با چاقو ضربه ای به محمد جواد زدم و به سمت سمیرا دویدم و با یک ماشین سمند که قصد کمک به ما را داشت و اتفاقی از انجا رد می شد از محل حادثه گریختیم.

فردای انروز متوجه شدم محمد جواد با ضربه چاقوی من مرده است.

ماجرای بالا یک ماجرای واقعی است که ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد. محمد با سمیرا همسرش هم اینک متهم به قتل هستند و مادر مقتول خواهان قصاص محمد است.

دفاع از خود و ناموس ( منظورمادر و پدر و بچه و همچی می شود) خود موضوعی است که باید در قانون قضایی مورد توجه قرار گیرد. چندی پیش نازنین با تبرئه خود از قتل عمد کمی فعالان حقوق زنان را خوشحال کرد. نازنین که اسفندماه سال گذشته در دفاع از خود و برادر زاده 15 ساله اش سمیه مرد متجاوز را کشته بود به اعدام محکوم شده بود اما چندی پیش با وکالای برجسته خود توانست رای عدم قتل عمد را بگیرد.

دفاع از خود و دیگری موضوعی است که نه تنها برای زنان بلکه برای مردان هم مهم است چه کسی می تواند اجازه دهد که به خودش گر زن باشد و به وابسته خود اجازه تجاوز دهد و بنشیند و نگاه کند؟ اگر انها مرتکب قتلی شده اند در سایه دفاع از خود و دیگری بوده .

من که از حقوق قضایی و اینجور چیزا سر در نمی ارم ولی فکر می کنم در این قضیه دفاع از خود و ناموس خود باید متمم هایی با این شرایط اضافه شود.

ماجرا های تلخ برای یکا یک ما می تواند به وقوع بپیوندد. کمی نازنین ها و محمد ها را درک کنیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 19:45  توسط مجتبی امین محمد  | 

نوزده جلسه از از جلسات رضا علیجانی پیرامون زن در متون مقدس گذشته بود و هیچکدام را نتوانسته بودم بروم فرصتی پیش امد تا جلسه بیستم را که در سالن پایین حسینیه ارشاد برگزار می شد را بروم.

زن در متون مقدس متونی مثل: ریگ ودا، اوپانیشاد، اوستا، عهد عتیق، عهد جدید و قران مورد ارزیابی قرار می گرفت در جلسه بیستم این موضوعات می بایستی مورد ارزیابی قرار می گرفت

به رسمیت شناختن استقلال اقتصادی زنان

به رسمیت شناختن استقلال سیاسی زنان( دوبار بیعت با زنان)

احترام ویژه به مادر( پدر)

زنان پیامبر( تاریخ و قران)

عدم تلقی و برخورد تابویی با پریود، زایمان و ...

مجادله یک زن با رسول و حمایت خداوند از او

نبوت مردانه

زن موضع مزد، هدیه و فدیه نیست

عدم حمایت از بیوه زنان

از موارد بالا را اقای علیجانی فقط تا زنان پیامبر توانست توضیح دهد که شاید بشود گفت که زنان پیامبر که از موضوعات گیر دادنی ملت است مقداری بیشتر سر این موضوع درنگ کرد.

علیجانی از کتاب زنان پیامبر نوشته دکتر بنتو شاتی ترجمه محمد علی خلیلی ( این کتاب ممنوعه است و در بازار وجود ندارد) و کتاب زن در چشم محمد دکتر شریعتی استفاده می کرد البته این کتاب زن در چشم محمد در کتابی به نام اسلام شناسی ( درس های دانشگاه مشهد) مجموعه اثار 30 نهفته است.

علیجانی به کمک این دو کتاب یکی یکی زنان پیامبر را نام برد و چگونگی ازدواج انان را برشمرد او پیرامون پر سرو صداترین ازدواج پیامبر که ازدواج با زینب بود توضیح کافی داد و از دیدگاه شریعتی این طور بیان نمود که خدیجه مومن عاشق است و عایشه عاشق مومن.

ازدواج هایی که خیلی ها برش انتقاد گیرند از فمنیست گرفته تا کفار غربی تا مرد هایی که می خواهند بگویند ما متمدن هستیم و...، می گویند،  مگر پیامبر چیز بوده که این همه ازدواج کرده یا می گویند چه خبره این همه زن.

بایستی بدانند که تمامی این ازدواج ها از سن 53 سالگی شروع شد و این اتفاقات در عرض 10 سال اخر عمر پیامبر صورت گرفت ( فکر نمی کنم هیچ ابو البشری در سن 53 سالگی دارای قوه شهوت باشد) ازدواج هایی که می خواست عرصه را بعد از ان برای همه باز بگذارد ازدواج با بیوه ازدواج با زن بزرگتر از خود و...

یک  مسئله ایی که خیلی حال می دهد اخر جلسه است که سوال می شود خصوصا وقتی زنان سوال می کنند انقدر دیدن عصب بودن و غیرتی شدن زنان بر سر این جور مسائل دیدن دارد که ....

یکی از زنان ( شایدم دختران ) پرسید که اره در فلان کتاب از نمی دونم کدوم امام نوشته شده که زنی که بچه نیاورد مثل فرش و قالی بیهوده است.

اولا که فرش با فایده است دوما ادم زنو می خواد که بچه هم بیاورد البته امروزه با پیشرفت تکنولوژی دیگر مشکلی نیست لقاح مصنوعی مشکل را برای هر کسی حل کرده در ضمن اینکه تاریخی که بدست ما می اید صحت و سقمش مشخص نیست.

چهارشنبه 18 بهمن در سالن زیرین حسینیه ارشاد از ساعت 5:30 الی 7:30 ( هر دوهفته یکبار) این کلاس ها برگزار می شود زن در متون مقدس به سخنرانی رضا علیجانی.

این هم وبلاگ کلاس زن در متون مقدس

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 12:8  توسط مجتبی امین محمد  | 

یه چند تا چیز به ذهنم رسید گفتم بنویسم، بد نیست

امروز که بالاتر از سید خندان در پیاده رو شریعتی راه می رفتم هنگامه غروب بود. دو بچه 8 الی 10 ساله را دیدم که چرخ پلاستیک جمع کنی و گونی خود را روی پل گذاشته بودند و از میان اشغالهای جلوی مغازه دو سه ظرف یکبار مصرف غذا را ته مانده شان که خورشتی و روغنی بود را با نانی که خورده نشده بود می کشیدند و می خوردند. در این زمانه تاسف بار است که بچه ای در این مملکت اسلامی جمهوری هسته ایی کار کند و غذای خود را با نان به ته مانده غذای دیگری بکشد و بخورد.

بچه هایی که باید درس بخوانند کار می کنند و زنی که باید در خانه خود شامگاهان در کنار فرزندانش باشد در میرداماد گل فروشی می کند.

خیلی صحنه دراماتیکی بود و جا داشت بغض نهان خود را به گریه فروخت. در وجودم زیر تیغ هنرمند کم اورد.

یه سریالی باحال از شبکه دو پخش می شد توی ماه رمضون به نام کلید اسرار که راجع به نیکی کردن و اعمال نیک و خوب و پسندیده است که باقی می ماند در زندگی ادمیان.

این فیلم که ساخت مسلمانان کشور ترکیه است با سری جدید خود بار دیگر هر شب دو رو بر ساعت 10 پخش می شود اگه وقت کردید حتما نگاه کنید که در این دهه بی فیلمی و بی سریالی خوب چیزی است.

وقتی نشریه نامه تعطیل شد خیلی ناراحت کننده بود چون همش دو تا نشریه جالب و پر محتوا بیشتر که نبود یکیش نامه و دیگری چشم انداز.

مجله چشم انداز ایران به هدایت لطف الله میثمی که قرار بود اول دی وارد دکه ها شود با تاخیری یک ماهه ظاهرا به دکه ها امده است اینکه چرا تاخیر کرده می تواند علتش کمبود بودجه مالی انها برای انتشار مجله باشد یا کمبود مقاله.

امروز نشریه ائین را خریدم به نظر می اد که می خواد جای نامه رو بگیره چون مجله سیاسی پژوهشی اقتصادی است. شماره پنجم ان را به  مدیر مسئولی سید محمد رضا خاتمی و سردبیری هادی خانیکی با نوشته هایی از سید مطفی تاج زاده، سعید حجاریان، عبدالکریم سروش، علیرضا علوی تبار و.... از روزنامه فروشی ها تهیه کنید. ( سعی کنید که هر نشریه ای که چاپ می شود را در همان اغازین روزها بخرید چون ممکن است که سریعا توقیف شود)

دیگر نشریه ای که بوی توقیف می دهد این نشریه مدرسه است که به قول یکی از دوستان شبه و شمایل همان مجله کیان است. مدرسه به مدیر مسئولی حسین خسرو شاهی و دبیر تحریریه ای رضا خجسته رحیمی با مطالبی از بابک احمدی، عبدالکریم سروش، ارش نراقی، سعید حجاریان و... را نمی توانید از هر دکه ای بخرید چون خیلی از دکه ها ندارند بیشتر در شهر کتاب ها و کتاب فروشی های معتبر می توانید این نشریه پر ارزش و قابل تامل را یافت کنید.

در این زمانه که کتاب ها و روزنامه ها با ممیزی دست و پنجه نرم می کنند خواندن این مجلات هنوز توقیف نشده لذت بخش است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 23:32  توسط مجتبی امین محمد  | 

Share/Save/Bookmark Subscribe