تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

زمان دقیقش را نمی دانم فقط این را می دانم که نمایشگاه مطبوعات بود و به نمایشگاه رفته بودم. به غرفه ی نشریه چشم انداز ایران سر زدیم و دیدم که آقای مهندس میثمی نشستن و به گفتگو با مردم و علاقه مندان نشریه می پردازن. اونم با شور و شوق به دور از هرگونه تکبری.

کلی باهاش گپ و گفت زدیم و سوال کردیم و اونم با حوصله جواب میداد. آخرسرش از ایشون پرسیدم( اون موقع اون قدر ذوق و شوق داشتیم که اکبر گنجی آزاد شده که نگو. کلا شاد بودیم) که مهندس بالاخره کی با اکبر گنجی مصاحبه می کنین؟ از زندان برگشته و حیفه که باهاش مصاحبه نکنین. مهنس گفت بابا صبر کن از مسافرت بیاد بعدا باهاش مصاحبه می کنیم. عجله نکن.

امروز اکبر گنجی مقاله نویس دینی شده و این طنز روزگار ماست که ایرانی ها در آن ور آب هم به مطالبی که بهشون ربط نداره بیخودی دخالت می کنند و حرف میزنن. اصولا هیچیزی اینجا سرجاش نیست. و این از خصوصیات بد ایرانی جماعته که از هر دری و از هر پنجره ای می خواد صحبت کنه. حالا گنجی روزنامه نگار و افشاگر، شده برای ما مقاله نویس در مورد دین. نمی دانم واقعا ایشون چقدر خونده؟ چه مدرکی داره؟ چه تحصیلی در مورد دین کرده؟

حالا ممکنه عده ای از شما بگید که چون پوسته ی دین و یا خود دین و اسلام و اینها رو کلا داره منتقد میشه بهش تو که آدم دینداری هستی ناراحتی و این پست رو نوشتی. آره شاید درست میگی اما من کار خودمو می کنم و اصلا برام مهم نیست که دیگرون منو به چی متهم کنند. اصل مطلب اینجاست که گنجی داره بیراهه میره( در دگراندیش پنداشتن خر مولانا و به بیراهه رفتن اکبر گنجی) و افکار رو از سمت فجایع سیاسی و اصلاحاتی که باید رخ میداد به کنجکاوی و سوال از دین می کشونه.

یادمه اوایل مصاحبه ی صدای امریکا با اکبر گنجی: عده ای زنگ میزدند و ذوق وشوق داشتند و عده ای می گفتن این آقا هنوز مهره ای است که نسوخته.

حالا هرچی زمان بیشتر می گذره بیشتر دارم به این مطلب ایمان میارم. و یه سوال مهم اینکه . اون عکسهای(1 و 2) در زمان اعتصاب غذا که هیکل نحیف و لاغر گنجی رو نشون میداد اصلا به چه طریق وارد جامعه شد؟ مگر آنجا زندان نیست؟ هیچ سربازی حق حمل موبایل ندارد. ضمن اینکه آن موقع موبایل های دارای دوربین عکاسی کم و قیمتشان زیاد بود. ابهام برج های دوقلو همانقدر برایم پر رنگ هست که ابهام مهره بودن اکبر گنجی برای نظام فعلی.

اکبر گنجی از همان زمانی که رفت سوخت. حالا او با این مقالاتش بعید است به ایران بیاید.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:3  توسط مجتبی امین محمد  | 

دوستی پرسپولیسی آن اظهارات قلعه نویی را مسخره می کرد که می گفت دست هایی پشت پرده هشت تا تیم ما موفق نشود و عده ای نمی ذارند که من و تیمم موفق شویم.( با این مضمون) حال امروز هم قطبی با همین مضمون می گوید دست هایی هست که دوست ندارند من با پرسپولیس موفق شوم.

آری افشین خان ایران سرزمینی است که اینگونه هست و همیشه پشت آدم های موفق و اعمال پیروزی بخش دست ها و باند هایی پدید می آید که نمی گذارند آدم ها موفق شوند. این مختص نگاه حمکومت ها و سلسله ها در ایران هم نیست این تبدیل به نوعی فرهنگ شده که چشم دیدن پیروزی و موفقیت دیگران را به گونه ای نداریم ببینیم. اینجا هم مافیاست و هم لابی بازی. اینجا چه در بازارش که مثال هایش برایم فت و فراوون هست.( مثلا اگه یه نفر حواسشو جمع نکنه و دور و اطراف خودشو خوب ساپورت نکنه و اشتباه کنه فوری می تواند توسط رقیبانش کله پا شود و کله پا شدن در عرصه صنعت و بازار همانا و ورشکستی و بدهی های سطح بالا همانا) و چه در عرصه های سیاسی ورزشی.

به نظرم پروژه های خوبی می تواند با تحقیق شکل بگیرد. یکیش این می تواند باشد که چرا تیم های قهرمان در ایران نمی توانند سال بعد هم قهرمان شوند؟ دیگریش این می تواند باشد. دیگریش می تواند این باشد که چرا یک رستوران یا فروشندگی هر نوع کالایی عمر کوتاهی دارند و یا کیفیت قبلی خود را از دست می دهند و یا کلا نیست یم شوند. دیگیرش می تواند این باشد که چرا برنامه های صدا و سیما دوام ندارند؟ برای مثال برنامه صبح به خیر ایران یا برنامه پرطرفدار و زیبای صبحگاهی شبکه دو که فکر کنم اسمش سلام مردم ایران بود بعد از محبوبیت و یا بعد از حضور سال های متمادی نیست می شوند به جای یانکه رفرم ایجاد کنند.

یا در آخر این موضوع مهمی سات که چرا سیاستمداران نامی یاران نتوانستند در عرصه بمانند؟ اگر حضور انگلستان و استعمار را فاکتور بگریم آنوقت چه عاملی باعث ترور امیر کبیر کودتای بر ضد مصدق و کنار گذاشتن بازرگان شده است؟

سوال کلی تر اینکه چرا در ایران موفقیت ها پایدار و منسجم نیست و همیشه از روی اقبال و اگر هم بدرستی بوده خیلی مقطعی و کوتاه بوده.؟؟

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 22:24  توسط مجتبی امین محمد  | 

امروز از سید خندان رد می شدم اینور پل چاهار تا مرسدس بنز پلیس ایستاده بودند و با علامتی که یه نفر بهشون داد درست ایستادند و اونی که بهشون تذکر داد ازشون عکس گرفت منم خندم رو کمی کنترل کردمو رفتم اونور پل و دیدم اونور هم دقیقا چاهار تا مرسدس و یه دونه از این ون های گشت ارشاد وایستاده.
به این فکر می کردم که اولا واقعا این حضور چشمگیر پلیس اقتدار میاره؟ آرامش میاره؟ یا هر چیزی که خودشون میگن؟ و واقعا هدف چیه؟
می دونی چی فکر می کردم؟ به این فکر می کردم که اغلب کارهای جمهوری اسلامی چه با احمدی نژادش و چه با خاتمی اش حالت های یه مانکن رو داره که هی لباسشو عوض می کنه هی می رقصه هی میاد جلو هیکلشو نشون میده هی دلبری می کنه و...
اقدامات پلیس ایران به خصوص بعد از خریدن ماشین های مرسدس و مجهز شدن به تکنولوژی و مسائلی از این دست خصوصا شماره ی 110 از رفرم های خوب این نیرو بوده اما اقداماتی از این دست مثه مانور ها و گشت ها و .. قبل از این که آرامش به شهروندان بدهد نوعی ترس و وحشت را به جامعه تزریق می کند.
آرامش و اقتدار زمانی است که برخی از نیرو های پلیس رشوه نگیرند( این نمونه را علنا..) وقتی مانور و عملیات ویژه ای می خواهند برگزار کنند به صورت مخفی این کار را انجام دهند نه با سرو صدا که همه تبهکاران، سارقان و قاچاقچیان متوجه شوند و بروند تو لونه هاشون. و یک موردی که دستگاه پلیس ایران باید بفهمد و متوجه شود این است که نشان دادن اصولا آرامش نمی آرد خصوصا در میان کودکان و نوجوانان اصلا این مسئله صدق نمی کند و خود شهروندان از اینکه این همه پلیس در شهر ریختند بیرون و با ماشین هاشون ویراژ می روند و عکس می گیرند و از خودشان فیلم می گیرند و دستی می کشند نوعی احساس رعب و وحشت می کنند و خودشان را جمع و جور می کنند.
امروز خیال کردم حکومت نظامی است دائم صدای هلی کوپتر و آژیر پلیس و حضور فراوان مرسدس ها این مسئله را در ذهن تداعی می کرد که انگاری خبریه.

گاهی نشان دادن ها و شوها خاصیتشان بر عکس عمل می کند و به جای خوش آمدن نوعی احساس کجی به آدم دست می دهد. انسان فکر می کند این نشان دادن ها از روی قدرت و اقتدار و زیبایی نیست پوششی برای کاستی است + نگرانی از داخل کشور دلیل مانور شش روزه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:22  توسط مجتبی امین محمد  | 

با سلام به همه ی دو ستانی که به این وبلاگ سر می زدند و می دیدند که این پست ها آپ نمی شود با عرض شرمندگی باید عرض کرد که خط تلفن من برای چیزی حدود دو هفته قطع بود و من فقط برای چک کردن ایمیل و خواندن کامنت های پست قبلی برای مدت کوتاهی می توانستم از خط دیگر وصل شوم و از دوستانی که نتوانستم برایشان مانند گذشته کامنت بگذارم عذر می خواهم. البته مشغله و خستگی مشغله باعث شد که کلا کمتر سر به نت بزنم. امید است به یاری باریتعالی زین پس بیشتر در خدمت بلاگستان و این تارنما باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 7:32  توسط مجتبی امین محمد  | 


 

 

 
 
 
 
 
 

هوا کمی گرفته است. ابریه. یه موقع ها بارون میاد یه موقع ها ابرا باز میشه یه پرتوی از نور خورشید معلوم میشه. میدونی هواشناسی گفته ممکنه هوا سردتر از الان بشه اونم هفته دیگه، میگه بارونی تر میشه هفته دیگه هفته دیگه ابرا بیشتر گریه می کنند.
دل منم شبیه این هوا شده شبیه این عکسه شده. من تک بودم و عکسم و گرفتم نمی دونم کدوم جفت و بیشتر دوست دارم نمی دونم!!!
از تمامی دوستانی که در مطلب پیش کامنت هایشان را انگاشتند به خصوص از جناب مهدی که با صفای خودش جواب همگی کامنت های معترض گونه را داد متشکرم و دوستانی که حتی کامنت گذار نبودند اما به خاطر این مطلب کامنت گذاشتند و دوستانی که همیشه لطف دارند ممنونم.
هدفم از نگاشتن چنین مطلبی دل گرفته ی خودم بود و دیدن عکس العمل شما و اینکه ببینم وقتی عده ای حرف نمی زنند آیا آن عده حرفی برای گفتن ندارند؟ یا اینکه نه حرف نمی زنند اما حرف بسیار دارند( مثه خودم) فکر می کنم کش دادن موضوع بی نتیجه باشه حرف برای گفتن و برای پاسخ دادن به کامنتها بسیار است و نگفتن نشانه لالی یا بی پاسخی نیست. دوست داشتم جواب تک تک کامنتها را بدهم به بحث اضافه شوم و راهی باز کنم اما به توصیه دوستان که گفته اند بحث کردن در اینجا بی فایده است عمل می کنم و ماجرا را بیش از این کش نمی دهم. دلم پر بود از گفتن ها و از باریدن ها اما بر خلاف میلم به سکوت می گذرانم.باشد وقتی که دوستان را خصوصا جناب مهدی را دیدم. هرچند که زمانش احتمالا طولانی می شود و همه این بحث ها و گفته ها فراموش می شود.
تهران دلش اینروزا گرفته گاهی می بارد گاهی ساکت است. هرچه هست جرات کرد و باریدن گرف
ت


 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 18:35  توسط مجتبی امین محمد  | 

قصه از آنجا شروع شد که تصمیم گرفتیم یا تصمیم گرفتند جلسه ای هر هفته باشد و در این جلسه به تفسیر قرآن پرداخته شود. زمان ها گذشت و همه چیز به خوبی به جلو می رفت عده ای می رفتند و می گفتند جلسه یکسویه است و حرف خاصی ندارد زیراکه اصلا کنش و واکنشی وجود ندارد. عده ای هم اضافه می شدند و جلسه پیش می رفت. تا اینکه شخصی به میدان آمد که ایده هایش و تفکراتش با جمع مخالف بود و آن جمع تفکری دیگر را قبول داشتند که میزبان جلسه( که خود از نامداران است و گفتن اسمشان چندان درست نیست به لحاظ امنیتی) هم نظر بودند. اما از زمانی که این شخص آمد به نظر خود من روحی تازه در جلسات دمیده شد و چنان جلسات را به کنش و واکنش انداخت که من واقعا لذت می بردم که این سردی از بین رفته و شاهد دیدن نظرات مخالف و موافق هستیم. بعضا این شخص که مورد احترام همه ی ما بود به تندی سخن می گفت و یک حس عدم اعتماد در این شخص رشد کرد و بعضا تنش ها میان ایشان و جمع شکل می گرفت و حتی در مواقعی که این جمع مدعی اخلاقیات و خلق محمدی بودند با گاردی بسته به مقابله بر می خیزیدند و این شخص تنها بود.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 20:6  توسط مجتبی امین محمد  | 

هوس عدسی کرده بودم( البته من هوس نکرده بودم یکی دیگه هوس کرده بود) در کوه، مرد میانسالی با محاسن نیمه سفیدش عدسی می کشید.

آقا بالاخره این پناگاه و اینجا متعلق به کیه؟ یه قسمتیش متعلق به اموزش و پرورشه یه خوده شم سپاه گرفته( طبق معمول) خب عدسی دارین؟ بله بفرمایید. چند؟ ... تومان. زیاد نیست؟ والا ما کارمنداینجاییم. آخه این ظرفش خیلی کوچیکه با این قیمت این ظرفش خیلی کوچیکه ها؟ ای بابا همچین میگی ظرفش کوچیه، خب وقتی ما رئیس جمهورمون کوچیکه چه انتظاری داری ظرف ما کوچیک نباشه؟؟

 

شنیدن این جمله از این مرد میانسال کمی برام عجیب بود به نظر از اون آدما بود که طرفدار نظام بود و خب کارمند اونجا هم بودش . هرچه زمان بیشتر می گذرد و بیشتر با آدمها صحبت می کنم و خب یا در بازار یا در مسافرت هام و هم در صف های شیر بیشتر مطمئن میشم که احمدی نژاد یه استثناست و مانند دو رئیس قبلی دو بار رئیس نمیشه . همین یه بار برای این مرد کوچک بس است.

بی ربطدونی: دلم اینقدر واسه این بزرگ مرد بسکتبال ( مشحون) سوخت که با یک تمنا از سردار نجار و احمدی نژاد و علی آبادی ملتمسانه درخواست می کرد که تیم بسکتبال صبا باطری قم منحل نشه

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 21:30  توسط مجتبی امین محمد  | 

تعبیر جمهوری اسلامی ما را یاد این مفهوم می اندازد که در جامعه ای زندگی می کنیم که نظام جمهوری و اسلامی بر آن حکومت می کند بخاطر اینکه جامعه اسلامی و جمهوری است و این دو مفهوم را انتخاب کرده است.

به نظر می رسد هر چه از انقلاب 57 بیشتر می گذرد هم جامعه و هم حکومت از این دو صفت فاصله گرفتند و انگاری که این دو مفهوم اسلامی و جمهوری امروزه در زندگی ما ایرانیان در آفساید به سر می برد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 19:49  توسط مجتبی امین محمد  | 

حکایت تخته سیاه و آیینه حکایت نشان دادن و حقیقت می تواند باشد. عده ای معتقدند آنچه که فیلم ها و سریال ها نشان می دهند بخشی از آیینه جامعه هست که کارگردان و سیاست تهیه کنندگان باعث ایجاد چنین فیلم هایی است. برخی هم معتقدند که فیلمسازان با خلق آثارشان در پی ایجاد القائات و تحمیل افکارشان بر مردم هستند و اگر نجنبیم باعث انحراف در جامعه می شوند. سال پیش فیلمسازی فیلمی ساخت که در جهان سر و صدای زیادی به پا کرد و کلیسای بریتانیا را به واکنش واداشت. آنجا بود که حتی عده ای در واکنش به بازی نیکول کیدمن در این فیلم به او تاختند و به او انگ بی خدایی زدند که در چنین فیلمی بازی کرده.

این حماسه فانتزی 180 میلیون دلاری بر مبنای نخستین جلد از سه گانه نیروهای اهریمنی نوشته فیلیپ پولمن نویسنده بریتانیایی ساخته شده که اساسا نسبت به مذهب نگاهی توام با تردید دارد.

کاتولیک های محافظه کار و پروتستان های انجیلی فیلم قطب نمای طلایی را محکوم کردند آنها می گویند نمایش این فیلم می تواند بچه ها را به خواندن کتاب های پولمن و دنیای تاریک و فرد گرایانه آن جایی که مذهب جلوه ای اهریمنی دارد ترغیب کند.

حوادث پیرامون این فیلم آنقدر زیاد است که حوصله ی پرداختن به این فیلم را ندارم. اما موردی که در ذهنم برجسته شد این است که به واقع ما حق داریم سیاستگذاران فیلم ها و سریال ها را متهم کنیم که شما دارید به مردم فلان چیز را القاء می کنید؟ آیا این آیینه تمام نمای جامعه ما نیست؟ آیا توان دیدن تلخی هایش را نداریم که این گونه می خواهیم فشار بر فیلمسازان بیاوریم که چرا چنین تصویری ارائه می دهید؟

بعد از اتمام سریال های ماه رمضان بود که فمنیست ها و برخی دیگر معتقد بودند که صدا و سیما در این سریال ها و در سریال های دیگرش اعم از مرگ تدریجی یک رویا و... می خواهد نمایشی از زن را نشان دهد که زن در جامعه ضعیف است، زشت است، دائم دنبال شوهر است، التماس می کند، از آمدن خواستگار خوشحال می شود، ترشیده ها زیادند، مردسالاری بیداد می کند و...

این طرف ماجرا سنتی هایی هم هستند که می گویند ( با این آدما از نزدیک برخورد داشتم ) ببین می خواهند با این کارشان فرهنگ دینی را از بین ببرند ببین کاسه توالت را نشان می دهند ببین چطور داره سیگار می کشه ببین اینا رو دارند نشون می دهند و راه رو باز می کنن واسه جوونا و...

فی الواقع حرف دو طرف ماجرا اعم از فمنیست و سنتی یک چیز است آنهم این است که صدا و سیما می تواند تخته سیاهی باشد که نوشته هایش ما را اذیت می کند و در پی القا است.

صرفنظر از اینکه زن در جامعه ما حقیقتی تلخ دارد به این مسئله در هیچ جایی اعتقاد ندارم که چون چنین چیزی نشان می دهد این رسانه ( فیلم و سریال) در پی القا به شهروندان خود است و دائم دارد به تماشاگر چیزی یاد می دهد. فکر می کنم فیلم ها و سریال ها آیینه ای هستند تمام نما از جامعه ی ما.

کسی نیست به کلیسا بگوید عزیز دل کسی با خواندن کتابی و دیدن فیلمی خدایش را و عقایدش را نمی فروشد بلکه با پول خدا می رود و با بی پولی شاید بشود گفت خدا می آید ( خبرگزاری خارجی می گفت در کنار بورس داوجونز نیویورک کلیسایی هست که نه تنها مالباختگان و کسانی که در وامشان وا مانده اند بلکه خود بورس بازان از نگرانی و مشوش بودن اوضاع به کلیسه پناه بردند تا از خدای خود تقاضای بهبود اوضاع را بکنند. در پایان گزارش می گوید کلیسا های شهر امروزه به شدت شلوغ است)

این طرف ماجرا هم باید گفت امروزه همه مردم با پوست و خونشان حس می کنند موفقیت زنان و دخترانشان را و صد البته موضوع ازدواج موضوعی است که مقصرش دولت و فرهنگ بد خود همین مردم است که بعضی فیلمسازان در پی نشان دادن این حقیقت ها هستند.

هیچ وقت به محدودیت و مشروط بودن عقیده ای ندارم آنهم به دلیل اینکه آنها می خواهند القاء کنند و مغز مردم را شستشو دهند. آیینه حقیقتی است که باید دیدش

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:48  توسط مجتبی امین محمد  | 

که

,وقتی این عکس را دیدم کمی تعجب داشتم. عده ای هستند که دستان رهبرانشان را می بوسند اما اگر بگویند دست مادرت را ببوس چندان به مذاقش خوش نمی آید یا اگر به آن فرد بگویی دست یه کارگر زحمتکش را ببوس عمرا اینکار را نکند. نوشته ی مزبور کاری به خوب بودن یا بد بودن این عمل که می تواند چاپلوسی و فریب مردم هم باشد کاری ندارد.
 

بیشتر این عمل احمدی نژاد توجه مرا جلب کرد که برای این مرد بوسیدن دست رهبرش با بوسیدن دست یک جوان فرقی نمی کند و شاید مثل دیگران از این لحاظ قابل تمایز باشد که او دوست دارد همواره این طور باشد یا این طور خودش را نشان دهد که خدمتگزار مردم است و حتی حاضر است دستان مردمش را هم ببوسد و از این کار هیچ ذلتی را متحمل نشود. آنهایی که بوسش دست رهبری را توسط احمدی نژاد آن زمان که داشت رئیس جمهور می شد و خاتمی کمی آنطرف تر بود را عملی چاپلوسانه و در جهت فریب  و ریاکاری خواندند حداقل من اینطور فکر می کنم که آن عمل احمدی نژاد عملی ریاکارانه نبود و دلیلش هم عکس بوسیدن دست یک جوان گیلانی توسط احمدی نژاد است که برایش فرقی نمی کند دست رهبرش را ببوسد یا دست مردمش را. دوگانه عمل نکردن و ریا نبودن او در این دو تصویر مشخص است.

 

هر چند بهرحال مخالف ایده ، افکار، عمل به سیاست های او و گاها فاجعه بار او هستم اما این عمل بوسش دست را شاید اسمش را فریب و چاپلوسی بشود قلمداد کرد که احتمالش کم هم نیست اما هر چه هست ریاکاری به مفهوم دوگانه عمل کردن نیست. یعنی اینکه آن عمل بوسش دست رهبری ریاکاری نبود زیراکه در عمل احمدی نژاد ثابت کرد برایش مردم و رهبری در امر بوسیدن فرقی ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 12:1  توسط مجتبی امین محمد  | 

Share/Save/Bookmark Subscribe